تبليغاتX
تنها غریب بی کس - بنام یگانه حامی قلبهای بیقرار
     لینک دوستان


      خانه نیلوفری
      سایت ریاست جمهوری
      ملینا
      دختران خاطره
      عشق جاودان
      لوسي خانم
      هوليا
      برنامه.علمي.اموزشي
      فائزه خانم
      عشق اتشين
      خبر ساري
      طراحی رایگان قالب وحرفه ای ترین قالب ها
      اتش عشق
      جک اس ام اس
      عکس مکس666
      ابجي گلم حنانه
      احسان
      طراحی وب سایت
      قالب وبلاگ
     لینک روزانه


      شیرازیها
آرشیو پیوندهای روزانه







 RSS 


جدیدترین کد آهنگ


تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

بنام یگانه حامی قلبهای بیقرار
پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385-6:2 PM

            با بغضی شکسته در کوچه های انتظار

                                بنام یگانه حامی قلبهای بیقرار

پس از مدتها سرگردانی در کوچه ، پس کوچه های انتظار بالاخره گمگشته خویش را یافتم در پس مه غلیظی از توهم ، تنها عشق تو بود که خورشید ابهام را ، از پشت ابرهای نازک تردید و دو دلی بیرون کشید و آنگاه تنها من بودم که توانستم گرمای این خورشید را با تمام وجودم حس کنم . هرگاه آسمان دلم ابری می شد و خواهش بارش داشت شانه های تو آرامش بخش قلب ناآرامم بود . در میان امواجی از دروغ و تزویر این روزگار وهمناک در حال غرق شدن بودم که گرمای دستی را بر روی دستانم حس کردم تو آمدی ، سوار بر ابرهای سپید صداقت و تمام وجودت را لبریز کردی از پاکی یک عشق پر التهاب در اوج چشمانت آرامشی را یافتم که مدتها در پی آن سرگردان بودم در آن زمان بر سر آسمان فریاد برآوردم که می خواهم تمامی کرات ، سیاره ها شاهد عشق پاکمان باشند. در گوشم نوای عشق را طنین انداز شدی و من را حیران و سرگردان خود نمودی ، ذره ذره وجودم عاشقانه تو را فریاد می زد و حال پس از تمامی این رویاها پس از مدتها انتظار گرمای وجودت را در کنارم حس می کنم ، پس از مدتها که نگاه سرکشم که حرف دل بیقرارم را فریاد می زد تنها تو بودی که آنرا با گلواژه های امید و زندگی در وجودت رنگ دادی. از آن روزی که تو را دیدم هرگز چنین گمان نمی کردم که عشق تو قلب من را چنین به لرزه در آورد اما کبوتر عشق تو تنها در آستانه قلب من لانه گذاشته :پس بیا تنها رویائی عاشقانه پیوند دهنده قلبمان باشد..........تا دیگران از عشق ما داغ حسرت بر سینه زنند و سالهای متوالی حسرت خورند.      در قلب زندگی تلاش و جستجو برای رسیدن به سعادت و خوشبختی موج می زند فقط باید هنگام سپیده دم از خواب گران برخیزیم و زیبائیهای دل انگیز زندگی را با سعی و کوشش کشف کنیم.              تا امروز منتظر بهار بودم ، منتظر اینکه بنفشه سر از بستر خاک بردارد و عطر اقاقیا کوچه باغهای شهر را پر کند بهار وقتی می آید که هیچ چشمی بارانی نباشد بهار گلبوته های مهر ما را به تاراج و یغما برد و زندگی ما را به مانند معمائی کرد که کلید این معما به دست کیست و کجاست نمی دانم؟                    اما هنوز هم با عشق تو در رویای آن روزگاران هستم که تو به خانه دلم فرود آمدی و در خانه دلم را کوفتی پیر بودم زیرا طوفان غم و اندوه بنای زندگیم را در هم ریخته بود دیگر برای دیدگان من کاری جز گریستن کافی نبود. ای عشق من ترا تا دیرباز نمی شناختم پیش از دیدار تو به همه لذات جهان بی اعتنا بودم زمانی که با تو آشنا گشتم همه چیز برایم عوض شد زیرا عشق تو خانه دلم را معبد جمال کرد دیگر نگاهی به دفتر زمونه نکردم . راستی چطور شد که عشق نخستین همه عشق ها را از دل من بیرون برد؟ چطور شد که من اسیر اندیشه و رویائی پایان ناپذیر گشتم همه چیز را رها کردم تا شادی غم را احساس کنم.


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته