تبليغاتX
تنها غریب بی کس -
     لینک دوستان


      خانه نیلوفری
      سایت ریاست جمهوری
      ملینا
      دختران خاطره
      عشق جاودان
      لوسي خانم
      هوليا
      برنامه.علمي.اموزشي
      فائزه خانم
      عشق اتشين
      خبر ساري
      طراحی رایگان قالب وحرفه ای ترین قالب ها
      اتش عشق
      جک اس ام اس
      عکس مکس666
      ابجي گلم حنانه
      احسان
      طراحی وب سایت
      قالب وبلاگ
     لینک روزانه


      شیرازیها
آرشیو پیوندهای روزانه







 RSS 


جدیدترین کد آهنگ


تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

سه شنبه پانزدهم بهمن 1387-11:17 PM

همه چيز از يك پارتي آغاز شد !

703p36ppndaflc5q5hs3.jpg

من يك دختر عمه دارم كه سال هاست با همسر و فرزندانش در خيابان گاندي تهران زندگي مي كنند . مدت ها بود از آن ها بي خبر بودم . ديدار هاي ما تنها در مجالس ختم يا عروسي تازه مي شد . چندي پيش يكي از فرزندان وي با من تماس گرفته  و بعد از كلي احوالپرسي گفت  در همسايگي ما اخيرآ اتفاقي افتاده است كه به درد چاپ در مجله شما مي خورد . طفلك فكر مي كرد هنوز هم با نشريه وزين خانواده سبز همكاري مي كنم . ولي از روي كنجكاوي مجبور شدم يه توك پا به خونه آن ها رفته ، تا هم بعد از مدتي طولاني جوياي حال و احوالشون باشم و هم ببينم موضوع از چه قراره .. وقتي ماجراي دختر همسايه اون ها رو شنيدم ، حيف ام اومد تو وبلاگ ام ننويسم . منتها براي حفظ آبروي خانواده سوژه مورد بحث با پوزش از همه خوانندگان گرامي از نام مستعار استفاده مي كنم . اميدوارم ماجراي فوق تلنگر به خانواده هاي متمولي باشه كه بدون مطالعه و نظارت دختر هاي جوان خود را به اميد تحصيل و آينده اي روشن به كشورهاي ديگه مي فرستند .

مريم دختر ۲۳ ساله اي بود كه در يك خانواده بسيار ثروتمند روزگار را به خوشي و خرمي سپري مي كرد . وي بعد از گرفتن ديپلم ، با هدف ادامه تحصيل در دانشگاه ، در كنكور سراسري شركت مي كنه ولي متآسفانه پذيرفته نمي شود . به همين دليل با اصرار فراوان خانواده رو راضي مي كنه تا در يكي از كشورهاي خارجي به تحصيل بپردازه ... عاقبت بعد از تلاش هاي فراوان او به امارات رفته و در يكي از دانشگاه هاي معتبر دبي در رشنه بازرگاني تحصيل مي كند . خب طبيعي است هر خانواده اي براي آينده فرزندان خويش برنامه هايي رو در سر مي پرورانند . به همين دليل خانواده مريم هم تصميم گرفته بودند بعد از بازگشت او ، اداره كارخانه بزرگ خود رو به او بسپارند . حتي من شنيدم كه براي او يكي از جوان هاي فاميل رو هم در نظر گرفته بودند تا به خير و سلامتي با هم ازدواج كنند و ... به همين دليل هر ماه پول قابل توجهي رو براي مريم مي فرستادند .

jjp5daug2zu6pksulefv.jpg

اما غافل از اين كه اين پول هاي زياد و بي حساب كتاب عاقبت بلاي جان دخترشون مي شه .. ! مريم اوايلي كه به دبي رفته بود خيلي خوب درس مي خواند و هميشه نمرات خوبي رو از اساتيداش  مي گرفت . ولي حضور يك دختر تنها در كشوري غريب و پول خرج كردن هاي بي حساب و كتاب او باعث شده بود كه خيلي زود توجه گرگ هاي اجتماع و زالو صفتاني كه هنرشون به دام انداختن جوانان متممول است به سوي او جلب شده  و براي سركيسه كردنش دقيقه شماري كرده تا او را اسير خواسته هاي نامشروع خود كنند . و اين فرصت عاقبت پديد آمد .... قضيه از اين قرار بود كه در دانشگاهي كه مريم تحصيل مي كرد ، يه همكلاسي آلماني داشت كه با خانواده خود در دبي اقامت داشتند . يه روز كه مريم در خانه تنها و دلتنگ از خانواده نشسته بود ، دختر آلماني به او زنگ زده و اظهار داشت ... پدر و مادرم چند روزي است براي ديدن اقوام شون به آلمان سفر كرده اند . و من با اجازه ات يك پارتي خودموني ترتيپ داده ام ..  اگه بيايي بهت حتمآ خوش مي گذره ..

شب هنگام وقتي مريم قدم به داخل ويلاي اشرافي دختر آلماني گذاشت ، هر گز فكر نمي كرد با اين كار مسير زندگي اش رو تغير مي ده و قدم در دامي گذاشته كه جز نابودي خود و بد نامي خانواده اش هيچ حاصلي براي او در پي نخواهد داشت .. به هر حال آن شب وي با دوستان جوان خود تا پاسي از نيمه شب در فضاي نيمه تاريك سالن كه با صداي بلند انواع موسيقي در هم آميخنه بود ، و دختر پسر هاي جوان هر يك در گوشه اي لميده بودند ، حضور يافت . مريم احساس كرد كه چقدر اين گونه پارتي ها در روحيه او تآثير داشته ! و چه راحت غم غربت رو فراموش مي كنه .. به همين جهت حضور وي در پارتي هاي اين چنيني ادامه يافت . و به قول معروف يك پاي ثابت اين پارتي ها مريم بود  .! اما چيزي نگذشت كه دختر جوان متوجه شد اسير هروئين و قرص هاي خطرناك روان گردان  شده است . اين نكته رو زماني درك كرد كه ديگه كسي اين مواد رو مثل سابق مفت و مجاني در اختيارش قرار نمي داد .. و دختر بيچاره از درد خماري بد جوري به هم ريخته بود ...

ingw5ku5m14q3aw73qp5.jpg

او حالا فهميده بود براي رهايي از درد خماري بايد پول زيادي رو براي تهيه مواد مخدر پرداخت نمايد . و از آن جا كه هزينه مواد افيوني در دبي خيلي بالاست و از طرفي تمام پول هاي او هم تمام شده بود ، مجبور شد براي تآمين مواد مخدر با يك جوان سيه چرده عرب همكاري كند . مريم وظيفه داشت قرص هاي روان گرد و هروئين رو به همكلاسي هاي جوان خود خود در دانشگاه بفروشه ..!! ديگه كار به جايي رسيده بود كه يواشكي و بدون اطلاع خانواده اش به تهران آمده تا براي خود و دوستان اش مواد مخدر تهيه كند . او براي گمراه كردن خانواده  ، با تلفن همراه اش از تهران به آن ها زنگ مي زد . و در پاسخ به درخواست هاي آن ها ، هميشه بهانه درس هاي سخت دانشگاه  و امتحانات رو مي آورد !! بيچاره خانواده با تصور اين كه دخترشون سخت سرگرم تحصيل و درس خواندن است ، در قلب خود احساس رضايت مي كردند .. اگر چه دل شون هم تنگ شده بود  ....

سفر هاي پنهاني او به تهران ديگر امري عادي براش تلقي مي شد .. براي همين وقتي در آخرين سفرش  به آژانس مسافرتي هميشگي اش رفت   .. فروشنده از او پرسيد باز هم بليط رفت و برگشت ۲۴ ساعته به تهران رو مي خواهيد ؟!! تقريبآ صبح زود بود كه دختر جوان به تهران رسيده و با گرفتن تاكسي خود را به خيابان گاندي رسانده و زنگ منزل دوست  خويش رو به صدا در آورد . پسر جوان وقتي در رو باز كرد ، مريم رو ديد كه حال و روز درستي نداره .. براي همين خطاب به دختر گفت .. در حال حاضر چيزي تو خونه ندارم .. مريم گفت من عجله دارم و حالم هم اصلآ خوب نيست .. ضمن اين كه سي چهل نفري از دوستانم در دبي منتظر من هستند تا دست پر برگردم ... پولش هم نقد نقده .. لحظاتي بعد پسر دوست ديگرش رو هم خبر كرده و به اتفاق براي تهيه مواد به سمت شهريار به راه افتادند . آن ها بعد از تهيه جنس بلافاصله به سمت تهران راه افتادند ...

x1ny7gj0vk1iivp3rvyy.jpg

مريم وقتي به خانه آن دو پسر جوان رسيد ، از اون ها خواهش كرد تا در يكي از اتاق ها به استعمال هروئين بپردازد .. و به اين ترنيب آن ها به وي اجازه دادند تا قبل از سفر به دبي ، دختر خودش رو بسازه .. ساعتي بعد وقتي يكي از پسرها وارد اتاق شد با ديدن چهره مريم كه از فرط استعمال زياد هروئين به حال اغماء افتاده بود ، وحشت زده دوست ديگرش رو صدا زد .. مريم در همان حال به پسر ها گفت .. چيزي نيست .. فقط بگذاريد دوساعت بخوابم حالم خوب مي شود ... پسر ها وقتي بعد از چند ساعت به اتاق مسافر جوان رفتند ، او را مرده يافتند ! هر دو با ديدن جنازه مريم وحشت زده شده و به دنبال راه كاري براي سر به نيست كردن جنازه بر آمدند .. هريك پيشنهادي مي داد . تا اين كه تصميم گرفتند براي پرهيز از متوجه شدن همسايه ها ، تا تاريك شدن هوا صبر كرده و آنگاه جنازه رو به بيرون منتقل نمايند ..  با فرا رسيدن شب ، دو دوست جنازه رو در جعبه اي قرار داده و با احتياط آن را به پاركينك منتقل كردند . و دقايقي بعد به اتفاق هم جنازه رو در يكي از پارك ها رها كردند .

 آن ها از اين كه بي سرو صدا با موفقيت جسد رو از خانه خارج كرده و بدون آن كه كسي آن ها رو ديده باشه  در پارك رها نموده بودند ، خيلي خوشحال بودند .. غافل از اين كه در همان هنگام زني از پنجره خانه اش كه مشرف به پارك بوده ، تمام صحنه ها رو ديده است !! زن با عجله پليس رو در جريان قرار مي دهد .. و دقايقي بعد افسران پليس به همراه بازرس ويژه قتل در محل حاضر مي شوند . آن ها در جستجوهاي خود  كارت دانشجويي مريم كه مربوط به يكي از دانشگاه هاي معتبر دبي بوده به همراه بليط هواپيماي او به دست مي آيد . آن ها از همين نشانه ها به هويت واقعي جسد پي برده و ساعتي بعد افسر آگاهي به در خانه مريم رفته و از مادر او در باره فرزندش سوال مي كنند . مادر بيچاره كه فكر مي كرد اشتباهي رخ داده است خطاب به افسر پليس گفت كه دختر وي در امارات است !! و زماني كه افسر سوال كرد آخرين بار كي با شما تماس گرفته .. گفت ديروز . و وقتي از او خواستم تعظيلات آخر هفته رو به تهران بيايد ، درس و امتحانات رو بهانه قرار داد !!

عاقبت در اداره آگاهي تهران ، مادر از مرگ دختر جوان خود مطلع شد . افسران آگاهي براي پيداكردن عاملان مرگ مريم تلاش خود رو آغاز كردند .. آن ها متوجه شدند كه تلفن همراه وي مفقود شده است .. با استعلام از شركت مخابرات ، بعد از چند روزي مشخص شد گوشي مريم با سيم كارتي ديگر فعال شده است  .. با دستگيري  جوان مذكور وي اعتراف كرد كه چندي پيش يك دختر و دو پسر جوان رو به شهريار برده و مجددآ آن ها رو به خيابان گاندي رسانده است . وي در ادامه بعد از دادن مشخصات كامل هر دو پسر اعتراف كرد كه بعد از پياده شدن آن ها ، متوجه شدم گوشي آن ها در ماشين جا مانده است .. و چون از آن خوشم اومد ، سيم كارت خودم رو بعد از چند روز داخل آن گذاشتم .. با تلاش ماموران ، عاقبت يكي از جوانان در منزل مادرش دستگير مي شود . وي تمام ماجرا رو به ماموران توضيح داده و اعتراف كرد كه مرتب براي مريم و دوستانش مواد تهيه مي كرده است . در نهايت جوان ديگر هم با تلاش ماموران شناسايي مي شود . او به جرم خريد و فروش مواد مخدر در زندان به سر مي برد ..  و به اين ترتيب پرونده دختر دانشجو براي هميشه بسته شد .


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته