تبليغاتX
دست نوشته های یه عاشق سرگردون - خيانت
     لینک دوستان


      خانه نیلوفری
      سایت ریاست جمهوری
      ملینا
      دختران خاطره
      عشق جاودان
      لوسي خانم
      هوليا
      برنامه.علمي.اموزشي
      فائزه خانم
      عشق اتشين
      خبر ساري
      طراحی رایگان قالب وحرفه ای ترین قالب ها
      اتش عشق
      جک اس ام اس
      عکس مکس666
      ابجي گلم حنانه
      احسان
      طراحی وب سایت
      قالب وبلاگ
     لینک روزانه


      شیرازیها
آرشیو پیوندهای روزانه







 RSS 


جدیدترین کد آهنگ


دست نوشته های یه عاشق سرگردون

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

خيانت
دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386-0:40 AM

بيشتر از انكه فكر كني طعم خيانت چشيده ام                  بيشتر از در ذهن داري   قلبم را شكسته اند

اما تو نه خيانت كردي و نه قلبم را شكستي                  تو جگرم را اتش زدي

دلم ميگويد به اميدي  روزي كه روزگارت سياه تر از پر كلاغ تيره تر از غروب و غمگين تر از دم جدايي باشد

اما دلم مي گويد به روزوگاري كه خانت ات بالاتر از پر  عقاب چشم انداز نگاهت زيبا تر از بهشت  لبخند و باشد

 تو كه تازه رسيدي از گرد راه   تو كه تازه به دل ما رسيدي تو چه جوري مارو ديونه ديدي تو چه جور نقشه برامون كشيدي

عمري كه عاشق خدايي اين دل ما اخر خط و باز فدايي اين دل ما تو بيا  و از پشت ديگه خنجرش نزن

ذوالفقار عشق و تو يكي بر سرش نزن دل مارو در به در ش نكن دل ما روبه خزون تو باعشقت ديگه پر پرش نكن

بيچاره ساده و پاك اين دل ما باسه يه زره وفا عمري هلاك دل ما بيا ما يكي از ته دل يار بشو راس راسي عمري گرفتار بشو

 تو كه تازه رسيدي از گرد راه   تو كه تازه به دل ما رسيدي تو چه جوري مارو ديونه ديدي تو چه جور نقشه برامون كشيدي

نكن هوس گريبون دلت رو بگير نكن تا جون گرفت دوباره اين دل بمير نكن اشك مارو تو هم بخاي در بياري

نكن حوصلمون تو بخاي سرببري ما ديگه حوصله حرفاي پوچ نداريم ما ديگه خسته شديم طاقت حرفاي پوچ نداريم

سر به سرم بزار ولي سر به سر دلم نذار يه باري از دوشم بگير مشكل رو مشكلم نذار نكن اشك مارو توهم بخاي در بياري

نكن حوصلمونو تو بخاي سر بياري ما ديگه حوصله حرفاي پوچ نداريم ما ديگه خسته شديم طاقت  حرفاي پوچ نداريم

بيا با ما يكي از ته يار يشو راس راسي از ته دل عمري گرفتار يشو

اي زاده هفت پشت اصالت در مكتب عشاق اگر اين بود جوابت لعنت به تو و ذات خرابت

اي شناگر قابل تو اب نميدي بازيچه شب گردان مهتاب نميديدي

 اي زاده هفت پشت اصالت تفسير تو اين بوداگر از اصل نجابت  لعنت به تو و ذات خرابت

اينك تو و اين مرداب اينك تو و اين مهتاب بيداري اگر اين است رفتيم دگر در خواب

اي كرم بدن شب تاب به به چه قشنگي تو در اين نقش بر اب

لعنت به تو و ذات خرابت

رفتيم و از اين رفتن بسيار تو را بخشي ازادي و قلب تو بر رفتن ما خنديد

از تازه رس نوبر گر حال مرا پرسد  گو شكر خدا گفتم و راضي به ثوابت

لعنت به تو و ذات خرابت

بر اصل و نسب بالي اي اصل و نصب عالي اي كاش نبيني تو ان روز كه پامالي

اي عاشق پوشالي اينك تو جولنگه مستان شرابت لعنت به تو و ذات خرابت

اي عاشق پوشالي گفتم كه گلي افسوس پا تا به سرت خار اي بي خبر و مدهوش

اين مستي پيروزي چند است و نه بسيار سقاي هزار تشنه اواره

سيراب شدند جملگي از اب سرابت  لعنت به تو و ذات خرابت

در اينه ات بنگر حيوان صفتي بيني حاشا نكنيم باور

اين دست تو نيست ايني اين است ترازوي عدالت تو پادشه مكر و رذالت  ارزاني ان تازه رس خوش قد و قامت

تو پيش كش قصه ما به سلامت اي زاده هفت پشت اصالت تفسير تو اين بود اگر از اصل نجابت لعنت به تو ذات خرابت

پايان سخن بشنو اي قايله شد از نو در مكتب عشاق اگر اين بود همه صبر و قرارم گر حوصله اين بود و چنين پا به فرارم اينگونه اگر گربه صفت بودم و حاضر به جوابم اعنت به من و  عشق و بر اين ذات خرابم

اينك تو و اين مرداب اينك تو اين مهتاب  بيداري اگر اين اين است رفتيم دگر در خواب

   اي كرم بدن شب تاب به به چه قشنگي تو در اين نقش بر اب

لعنت به تو و ذات خرابت  مرحبا چه قلب سنگي داشتي تو  چه دل شهر فرنگي داشتي تو

مرحبا به اين همه عشق و وفا چه دل زبر و زرنگي داشتي تو

به خييالم كه تو شاه پريوني  با وفايي خوبو پاكي

مهربوني به خيالم كه اگه وفا كنم من قدر اين مهرو وفا رو تو ميدوني

به خيالم تويي عصاي پيري توي دستات دستاي منو ميگيري

به خيلم در اين عهد جووني لحظه اي بي  وجودم نميموني

چه خيال پوچو چه فكر موحالي همه قصه

همه رويا همه واهي دنبال يه روزنه يه روشنايي

گشتم و نديدم اما بسيار مرحبا چه قلب سنگي داشتي تو  چه دل شهر فرنگي داشتي تو

مرحبا به اين همه عشق و وفا چه دل زبر و زرنگي داشتي تو

منو بگو چه ساده دل چه ساده و چه خوش خيال

زير چه ابر تيره اي باز كرده بودم پر و بال

تو بگو چه يب وفا انگار نه انگار با مني

نشستي با رقيب من حرف از محبت ميزني

مرحبا چه قلب سنگي اشتي تو چه دل شهر فرنگي داشتي تو

مرحبا به اين همه عشق و وفا چه دل زبر و زرنگي داشتي تو

 

 

 

 

 

 


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته