تبليغاتX
تنها غریب بی کس
     لینک دوستان


      خانه نیلوفری
      سایت ریاست جمهوری
      ملینا
      دختران خاطره
      عشق جاودان
      لوسي خانم
      هوليا
      برنامه.علمي.اموزشي
      فائزه خانم
      عشق اتشين
      خبر ساري
      طراحی رایگان قالب وحرفه ای ترین قالب ها
      اتش عشق
      جک اس ام اس
      عکس مکس666
      ابجي گلم حنانه
      احسان
      طراحی وب سایت
      قالب وبلاگ
     لینک روزانه


      شیرازیها
آرشیو پیوندهای روزانه







 RSS 


جدیدترین کد آهنگ


تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387-0:50 AM

متن شعر درخت رو هم می ذارم برای دوستان عزیز 


درخت



باز از بوی درخت


نفسم می گیرد


*


چه کسی یاد تورا


از دلم می گیرد؟


*


حک شده روی دلم


طرح زیبای درخت


*


حک شده روی درخت


طرح زیبای دو دل


*


به گمانم دل من


شهره شهر شده


*


به گمانم دل تو


بادلم قهر شده


*



وای ! این بوی درخت


بدتر از زهر شده


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

چهارشنبه نهم مرداد 1387-12:10 PM


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

یکشنبه ششم مرداد 1387-11:53 PM

با سلام  خدمت خوانندگان عزيز

از امروز تصميم گرفتم داستاهايي كه نوشتم براتون به نمايش بزارم البته سعي كردم داستان هام حنبه واقعيت داشته باشه تمامي اسامي اين داستان مستعار است

                           كلاغ عشق

علي جديدا با دختري به نام ستاره اشنا شده بود ستاره از وقتي عكس علي رو ديده بود عاشق شده بود يه لحظه نميتونست بدون اون سر كن ولي مشكل اينجا بود كه اونا كنار هم نبودن هركدوم تو يه شهر ديگه زندگي ميكردن ولي با اين همه حال همديگرو دوست داشتن روزها از پي هم گذشت  دختر خاله ستاره كه زن داداش اون هم بود از ماجرا خبر داشت تا اينكه   تصميم گرفتن با هم ازدواج كنن علي به اصرار ستاره و دختر خالش رفت ديدن ستاره باسه خواستگاري ستاره با هر سختي بود خودشو رسوند به محبوبش كه فقط از پشت تلفن باهاش صحبت كرده بود وقتي ستاره علي رو ديد جا خورد اصلا اون پسري كه فكرشو ميكرد نبود البته چند بار از طريق چت علي رو ديده بود ولي وقتي قلب باصفاي علي رو ديده بود قيافه رو فراموش كرده بود

اونا همديگرو ديدن ولي ستاره دمق شد ولي به روش نياورد به هر زوري بود اون روز تموم شد و علي ميخاست برگرده تو خيال خودش چه قصرا ساخته بود همش از ازدواج حرف ميزد ستاره عصبي شد و گفت من نميخام با تو ازدواج كنم چون تو لايق من نيستي  چون اصلا خوشكل نيستي علي گفت برات مهم ستاره گفت اره مهم و تو اوني نيستي كه من ميخام  تلفن اونا تمومم شد  دنياي علي تار بود ديگه حوصله هيچ كاري رو نداشت فقط تو اتاق نشسته بود و گريه ميكرد از ماجرا چند ماهي گذشت تا اينكه تلفن زد به ستاره  باهاش حرف زد از گذشته تلخش گفت  ولي ستاره بازم اونو مسخره كرد علي بازم ناراحت تلفن رو قطع كرد ديگه اميدي به زندگي نداشت برگهاي اخر دفتر خاطراتش رو برگ زد و چندتا مطلب نوشت

((هنوز هم صدایت در گوشم بیداد می کند ....
هنوز هم تصویر چشمانت مقابل چشمانم تکرار می شود ....
بعضی وقتها احساس میکنم در کنارمی ، دستانت را گرفته ام و بر گونه مهربانت بوسه میزنم.....
گاه احساس می کنم در کنارم قدم میزنی و من نیز برایت ترانه عاشقانه میخوانم......
هنوز هم چهره مهربانت در مقابلم است ، و خاطره های با تو بودن در ذهنم تکرار می شود
بعضی وقتها گرمی آن دستان مهربانت را احساس می کنم ، اما وقتی میبینم که همه یک
خواب و رویا است دستانم سرد سرد می شوند و قطره های اشک از چشمانم می ریزند ..........))

در صفحه بعد نوشت

((تو خاموشی خونه خاموشه
شب آشفته گل فراموشه

بیا کامشب پشت این روزن
شب کمین کرده رو به روی من

تب آلوده تلخ و بی کوکب
شب شب غربت شب همین امشب

لای لایی من به جای تو شکستم
تو نبودی من به سوگ غم نشستم

از ستاره تا ستاره گریه کردم
از همیشه تا دوباره گریه کردم

لالالالا آخرین کوکب
لباس رویا بپوش امشب

لالالالا ای تن تب دار
اشکامو از رو گونه هام بردار

لالالالا سایه بیدار
نبض مهتابو دست من بسپار

لای لایی من به جای تو شکستم
تو نبودی من به سوگ غم نشستم

از ستاره تا ستاره گریه کردم
از همیشه تا دوباره گریه کردم

تو خاموشی خونه خاموشه
شب آشفته گل فراموشه

بیا کامشب پشت این روزن
شب کمین کرده رو به روی من

تب آلوده تلخ و بی کوکب
شب شب غربت شب همین امشب
))

تمامي دفترش نوشته هاي تلخ داشت كه حكايت از دل غمگينش  و قلب شكسته اش داشت

اخرين برگ دفتر خاطرات علي با اين جمله پر شد

((دستي كه ورق ميزند اين خاطره ها را                       بايد بنويسد غم جان كندن مارا ))

اخرين برگ هم پر  شد . ستاره از اتاقش بيرون امد  ولي درد شديدي در قلب خود حس كرد  سريع او را به بيمارستان اوردند ستاره به بيماري قلبي مبتلا شده بود در كنار پنجره اتاقي كه ستاره در ان بستري بود هر روز كلاغي اواز مي خواند

ميدانست اواز كلاغ خبر از مرگ مي دهد  ولي چه كسي ستاره مريض تخت كناري .چه كسي ؟

يك روز ظهر كه ستاره داشت به حالي كسي كه كلاغ به حال او اواز ميخواند گريه ميكرد كه دكتر امد و گفت قلب پيدا شد سريع بايد ستاره به اتاق عمل برود سريع ستاره را بي هوش كردند و به اتاق عمل بردند

بعد از چند ساعت نفس گير ستاره موفق از اتاق عمل خارج شد خوشحال بود كه اواز كلاغ براي او نبوده

او را به بخش بردند ميخواست بداند قلب چه كسي در سينه اوست

از مادرش پرسيد قلب چه كسي در سينه او مي تپدمادرش گفت پسري كه در اثر سانحه تصادف  مرده بود

در همين لحظه زني رنجور كه صورت ارامش خبر از طوفان درونش گواه ميداد بر بالين ستاره امد

و گفت من مادر پسري هستم كه قلب او در سينه تو مي تپد

ستاره گفت مي خواهم عكس پسر شما را ببينم

مادرش عكس پسرش را دراورد  ستاره باور نمي كرد چيزي را كه ميديد

عكس علي  را در دستان زن ديد  و متوجه  همه چيز شد

بعد از اين ماجرا وقتي  همه داستان علي و ستاره را فهميدند  ستاره را از خانه طرد كردند و  مجبور به ازدواج با پسري شد كه دوستش نداشت و و وقتي برارد علي فهميد زنش در ماجرا دست داشت او را طلاق داد

و اين بود فاصله دوست داشتن تا مرگ

اين بود نفرين يك بچه يتيم 

او رفت ولي ستاره را مجبور به تحمل خاطرات تلخ گذشته كرد

 بازيچه دست يار بودن عشق است                            در پنجه خود شكاربودن عشق است

در محكمه اي كه يار قاضي شد                                  محكوم طناب يار بودن عشق است


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته