تبليغاتX
تنها غریب بی کس
     لینک دوستان


      خانه نیلوفری
      سایت ریاست جمهوری
      ملینا
      دختران خاطره
      عشق جاودان
      لوسي خانم
      هوليا
      برنامه.علمي.اموزشي
      فائزه خانم
      عشق اتشين
      خبر ساري
      طراحی رایگان قالب وحرفه ای ترین قالب ها
      اتش عشق
      جک اس ام اس
      عکس مکس666
      ابجي گلم حنانه
      احسان
      طراحی وب سایت
      قالب وبلاگ
     لینک روزانه


      شیرازیها
آرشیو پیوندهای روزانه







 RSS 


جدیدترین کد آهنگ


تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

دوستی
جمعه بیست و هفتم مهر 1386-1:30 AM

اون هایی که ادعای رفاقت دارید حتما بخونید!
به نام اوون مهربونی كه منو دیوونه ی تو كرد و تو رو دیوونه ی دیگری
 
در گوشه و كنار یه شهر بزرگ زیر گنبد كبود در پناه خدا
دو نفر خیلی هوای همو داشتن!
علی و رضا تو دوران سربازی با هم آشنا شدن همیشه پشتیبان هم بودن رفاقت اونا زبانزد خاص و عام بود و حس حسودی همه را برانگیخته بود.
هر كاری رو دوتایی انجام می دادند همدیگه رو تنها نمی گذاشتند
وقتی دوران سربازیشون تموم شد نیز بر سر رفاقت خود بودند ولی كم كم به راه خلاف كشیده شدند آخرش یه شب دستشون رو شد و گیر افتادند توی زندون با هم عهد كردند كه وقتی آزاد شدند دور كار خلاف رو خط بكشند و دیگه دنبالش نرن.
بالاخره از زندون آزاد شدند و بعد یه مدت رضا به علی گفت:" من می خوام ازدواج كنم
می خوام یه دختر خوب برام پیدا كنی به سلیقه ی خودت ".
 علی بهش گفت:" چشم رضا جون تو جون بخواه تو فامیل ما چیزی كه زیاده دختر خوب تو آلبوم خانوادگیمون عكسشون هست امروز كه رفتم خونه عكساشونو پیدا میكنم میزارم تو آلبوم خودم برات میارم".
 رضا تشكر كرد و با دلی پر از امید به خانه رفت و منتظر فردا شد.
فردای آنروز علی با آلبوم سر قرار حاضر شد آلبوم رو به دست رضا داد و
 گفت:" كدومش پسندته ؟ بگو تا برات آستین بالا بزنم"!
 رضا آلبومو ورق زد و عكسی رو در آوردو گفت:
" اینو می خوام همونیه كه دنبالش می گشتم !"
 علی با شوق گفت:" كو؟كودومو پسندیدی؟"
عكسو از رضا گرفت اما یه دفه رنگش پرید!
 گفت:" نه این نه یكی دیگه رو انتخاب كن:"
 رضا گفت:" نه فقط همین واسه چی ؟:"
علی گفت:" این قراره مال من بشه خودشم می دونه!".
 رضا گفت:" نه من اینو می خوام حسابی به دلم نشسته هنوز كه خبری نشده هنوز كه نرفتی جلو؟"
علی گفت:" نه نرفتم".
 رضا گفت:" پس مال من خواهش می كنم اصلا علی اگه تو رفیق باشی ازش به خاطر رفیقت می گذری!!! نمی گذری؟"!!!!!!!!!!!!!!
علی گفت:" حالا من هیچی خود( سارا) رو چیكار كنم اون قبول نمی كنه می دونی چند ساله با هم دوستیم؟به خاطر من همه ی خاستگاراشو رد كرده اوونایی كه می تونستند خوشبخترین آدم دنیاش كنن اما به خاطر من موند و عروس نشد  اگه بفهمه می دونی چی فكر می كنه؟ آخه چه جوری بهش بگم؟ اصلا چی به سارا بگم؟"
 رضا گفت:" من اینا حالیم نیست یه جوری درستش كن".
علی گفت:" به خاطر رفاقتمون باشه قول می دم"
بعد با گریه از رضا جدا شد وقتی رسید خونه به سارا زنگ زد خودش گوشی رو برداشت بعد از سلام و احوال پرسی با گریه قضیه رو براش تعریف كرد  سارا هم گریه افتاد .!
گفت:" علی مگه دیوونه شدی من تو رو می خوام به پای تو نشستم حالا امدی می گی زن دوستت بشم من نمی تونم من بی تو می میرم علی این كارو با من نكن التماس میكنم".
علی همین طور گریه می كرد ودر آخر
 به سارا گفت:" تو مگه منو دوست نداری؟"
سارا گفت:" به خاطر تو زنده ام علی جون"!!!!!!!!!
 علی گفت:" اگه منو دوست داری قبول كن بهم ثابت كن كه دوسم داری! قبول كن"!!!!!.
 سارا گفت:" باشه فقط به خاطر اینكه بهت نشون بدم دوست دارم قبول می كنم ولی بدون. بدون تو دووم نمی یارم من میمیرم علی"!!!!!!!!!!!!!
علی گفت:" پس قبول؟"
 سارا گفت:" آره  . ولی فقط به خاطر تو"
 وقتی علی به رضا گفت كه سارا رو راضی كردم هر دو تا تو بغل هم گریه كردن.
 گریه ی رضا از شوق و مردونگی علی و گریه ی علی به خاطر از دست دادن تنها دلیل بودنش و مردونگی اون(سارا)بود.
 به زودی بساط عروسی به راه افتاد همه اون شب شاد بودن جز سارا و علی  .
  علی با وجود اصرار رضا اون شب به عروسی نرفت می ترسید از غصه دق كنه یا كاری دست خودش بده  و عروسی به هم بریزه.!!!!!!!!!!
بعد از فردای اون شب رضا و سارا به ماه عسل رفتن و علی موندو یه مشت یاد و خاطره و دلی پر از غصه.!!!!!!!!!
 علی به علت روحیه ی خراب دوباره به كارخلاف روی آورد ویه روز دستگیر شدو افتاد تو زندون.
 تو زندون به خودش گفت:" وقتی آزاد شدم می رم پیش رضا و برای شكستن عهدمون ازش عذر خواهی میكنم".
 چون عهد بسته بودن دیگه دنبال خلاف نرن.!!!!!!!!!
 وقتی علی آزاد شد یه راست به سراغ رضا رفت زنگ درو زد رضا اومد دم در.
 علی بغلش پرید و گفت :"پسر چقدر چاق شدی!!!!!!!!!!!"
 رضا دست علی رو پس زد و گفت شما؟
 با كی كار داشتید؟
 علی گفت:" رضا ؟  دیوونه شدی من علی هستم دوست دوران سربازی"!!!!!!!!!!!!
 ولی رضا گفت:" من علی رو نمی شناسم لطفا مزاحم نشید آقا"
 علی گفت:" رضا این بچه بازی ها چیه كه در می یاری ؟  اومدم ببینمت!"
 ولی رضا گفت:" من با شما كاری ندارم" و درو بست .
علی مدتی مات و مبهوت دم در ایستاد حتی دوباره زنگ زد ولی اینبار كسی درو به روش باز نكرد!!!!!!!!!!!!.
 بلند داد زد:" اینه رسم رفاقت ؟  باشه می رم ولی بدون خیلی نامردی!!!!"
 احساس می كرد دیگه هیچی نداره داشت دق می كرد تنها امیدش سارا بود كه اونو از دست داد بعدشم رضا كه حالا دست رد به سینش زده بود نا امید و درمانده فقط جلو می رفت نمی دونست كجاست.
 با خودش می گفت:" اگه می دونستم اینقدر نامرده هیچ وقت كمكش نمی كردم"
 در دل به خود فحش می داد كه چرا از اول اونو نشناخته.
 تو همین فكرا بودكه به یه كوچه خلوت رسید كنار دیوار دو نفرنشسته بودن داشتن با هم حرف می زدن
 جلو رفت و گفت:" شما دوتا دوستین باهم؟"
یکیشون گفت:"رفیقو چه رفیقیم الانم داریم از دزدی بر می گردیم ومیخوایم پولا رو تقسیم کنیم"
علی آه بلندی كشید.!!!!!!!!!
 بهش گفتن:" چیه ؟  چرا آه می كشی؟"
 گفت:" به یاد گذشتم افتادم منم مثل شماها یه رفیق داشتم كه از جون برام عزیز تر بود ولی افسوس...."
 علی مكث كرد
 بهش گفتن:" چرا ساكت شدی ؟ خوب بعدش چی شد ؟ چرا تنهایی ؟ پس كو اون دوست بامعرفتت ؟"
علی با اصرار اون دوتا غصه رو براشون از اول تعریف كرد.
 دزدا خیلی ناراحت شدن و گفتن:" به خاطر مرامت كه از دختره به خاطر دوستت گذشتی و معرفت بیش از اندازت ما مقداری از پولامونو بهت قرض میدیم برو یه كاری واسه خودت دستو پا كن بعد هر وقت داشتی بهمون بر گردون"!!!
 علی اولش قبول نكرد.
 ولی اونا گفتن:" بهمون بر می گردونی بگیر".
 خیلی اصرار كردن علی مقداری پول گرفت و خدا حافظی كرد و رفت.
 بعد از اون روز زندگی علی زیرو رو شد سرمایه ی عظیمی بدست آورد وپول اون دوتا دزدو بهشون برگردوند .
كم كم بعد از یه مدت با یه خانم آشنا شد با اون شریك شد و سرمایش دوبرابر شد و بعد از چند ماه قرار شد با دختر اون خانم ازدواج كنه.!!!
 شب عروسی در كمال ناباوری رضا رو دید كه توی عروسی بود.!!!
با خودش گفت:" بهترین فرصته كه دوست نامردمو به همه بشناسونم "
 رضا رو صدا زد كه بیاد پیشش.
 
 بعد رو به جمعیت گفت:" خانوما و آقایون امشب می خوام یكی از دوستامو بهتون معرفی كنم" رو كرد به ساقی
 و گفت:" ساقی توی پنج تا جام می بریز و بیار اینجا پیش من".
 وقتی جامهای می رسید اولی رو برداشت و در حالی كه رضا پیشش وایساده بود و هر دو رو به جمعیت بودند...
 گفت:" خانوما و آقایون اولی رو می خورم افتخار اون روزی كه منو این آقا دوست بودیم ودوستیمون بی همتا".
 اولی رو سر كشید و جام  دومی رو برداشت
 گفت:" اینو می خورم به یاد اون روزی كه اومدم در خونت گفتی منو نمی شناسی و دست رد به سینم زدی ودرو روم بستی".
 دومی رو هم سر كشید جام سوم رو برداشت و
 گفت:" اینو به افتخار اون دوتا دزدی می خورم كه خدا سر راهم قرار دادو بهم پول قرض دادن تا بتونم كاروكاسبی راه بندازم".
 سومی رو هم سر كشید جام چهارم رو برداشت و
 گفت:" اینو به افتخار خانمی می خورم كه خدا سر راهم قرار دادو باهاش شریك شدمو همه ی دارو ندارمو مدیونشم و حالا هم كه مادرزنمه".!!!!!!!!!!!!!!
 جام چهارم رو هم سر كشید جام پنجم رو برداشتو
 گفت:" اینو به افتخار دختر اون خانم می خورم كه حالا زن خودمه".
 جام پنجم رو هم سر كشید.
 همه ی مردم شروع كردن با هم حرف زدن.
 رضا گفت:" صبر كنید حالا نوبت منه".
 رضا به ساقی گفت:" برای منم پنج تا جام می بریز"
 وقتی می رو آوردن اولی رو برداشت.
 گفت:" اینو می خورم به یاد اون روزی كه تو زندون با هم عهد بستیم دیگه خلاف نكنیم من به عهدم وفا كردم ولی تو نه!"
 اولی رو سر كشید دومی رو برداشت و
 گفت:" اینو می خورم به یاد اون روزی كه اومدی درخونمون گفتم نمی شناسمت و درو روت بستم چون زن من قبلا قرار بوده مال تو بشه ممكن بود اگه می دیدیش به چشم دیگه ای بهش نگاه كنی و منم غیرت دارم و دوست نداشتم به یاد گذشته بیفتی وناراحت بشی"!!!!!!
 دومی رو هم سر كشید سومی رو برداشتو
 گفت:" اینو می خورم افتخار اون دوتا دزدی كه خودم سر راهت قرار دادم"!!!!!
 سومی رو هم سر كشید چهارمین جام رو برداشتو
 گفت:" اینو به افتخار مادرم می خورم كه با تو آشناش كردم تا بتونی برای خودت كسی بشی "
چهارمی رو هم سركشید پنجمین جام رو برداشتو
 گفت:" اینو به افتخار خواهرم می خورم كه امشب عروسیشه"!!!!!!!!!!!
 چشمان هر دو از اشك تر شد با صدای دست جمعیت آندو یكدیگر را در آغوش كشیدند


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

قشنگ حتما بخونید
جمعه بیست و هفتم مهر 1386-1:27 AM

خاطره ها فراموش ميشومد ول


ي احساس باقي مي ماند احساست را از من نگير


انسان با سه بوسه تکميل مي شود 1-بوسه مادر که با آن پا يه عرصه خاکي مي گذاري 2- بوسه عشق که يک عمر با ان زندگي مي کني 3- بوسه خاک که با ان پا به عرصه ابديت مي گذاري


زدم فرياد خدايا اين چه رسميست . رفيقان را جدا کردن هنر نيست. رفيقان قلب انسانند خدايا.بدون قلب چگونه مي توان زيست


ازم پرسید : من مال توام؟ گفتم:آره!مال خود خودتم. هر كاری دلت می خواد باهام بكن. گفت :هر كاری؟ گفتم:آره. .. ........ تنهام گذاشت و رفت

 


زن براي عاشق شدن به چندين قرن نياز دارد و براي فراموشي به يك دقيقه.........ولي ...مرد براي عاشق شدن به يک دقيقه نياز دارد و براي فراموش کردن به چندين قرن


 ترس از عشق، ترس از زندگي است، آنان كه از عشق مي گريزند، مردگاني بيش نيستند. برتراند راسل


نگه داشتن عشق مثل نگه داشتن آب تو دسته فکر مي کني تو دستته اما وقتي دستتو باز مي کني مي بيني هيچي ازش نمونده جز خيسي خاطرات


اقتدار دل شکسته به اندوهي ست که سروده نمي شود


تو باراني من باران پرستم تودريايي من امواج تو هستم اگرروزي بپرسي باز گويم: تو من هستي و من نقش تو هستم

 

 عشق
مردی در عالم رویا فرشته ای دید که در یک دستش مشعل و در دست دیگرش سطل آبی گرفته بود و در جاده ای روشن و تاریک راه می رفت. مرد جلو رفت و از فرشته پرسید: این مشعل و سطل آب را کجا می بری؟ فرشته جواب داد: می خواهم با این مشعل بهشت را آتش بزنم و با این سطل آب جهنم را خاموش کنم. آن وقت ببینم چه کسی واقعا خدا را دوست دارد


رمز عاشق بودن انسانها 3 چيز بيش نيست: ساده بودن، ساده ديدن، ساده پذيرفتن، پس ساده ميگويم، ساده بين و ساده بپذير که دوستت دارم


زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ... يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ،چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفريم


رابطه دوستي خوب مثل رابطه دست وچشم مي مونه وقتي دستت زخمي ميشه چشمت گريه مي كنه ووقتي چشمت گريه ميكنه.....دستت گريه رو پاك ميكنه


در عرض يک دقيقه مي شه يک نفر رو خرد کرد... در يک ساعت مي شه يک نفر رو دوست داشت و در يک روز فقط يک روز مي شه عاشق شد ولي يک عمر طول مي کشه تا کسي رو فراموش کرد


از من نپرس چقدر دوستت دارم اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم بگو معنی تمرین چیست ؟ بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟ بریدن از خودم را ؟ مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی ... از من نپرس که اشکهایم را برای چه به پروانه ها هدیه می دهم همه می دانند که دروری تو روحم را می آزارد تو خود پروانه

 



 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

پسرا
جمعه بیست و هفتم مهر 1386-1:22 AM

پسرا ژل مي زنن به اون موهاشون.......عينک مي زنن به اون چشاشون ...اِوا خاک بر سراشون... ريمل مي زنن به اون چشاشون ... ماتيک مي مالن به اون لباشون اِوا خاک بر سراشون ... کروات مي زنن اون خوشگلاشون... واسه دوست دختراشون ...اِوا خاک بر سراشون ... کلاسور مي زارن زير بغلاشون ...يک کت مي پوشن قدباباشون... يه جفت کفش مي پوشن تنگ براشون ... يکم ريش مي زارن نوک چونه هاشون پرفوسور مي شن جون ننه هاشون ... اِوا خاک بر سراشون... آدم مي ميره براشون

 

خدارو شاکرم که من اینجوری نشدم


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

دیشب
جمعه بیست و هفتم مهر 1386-1:18 AM

دیشب دوباره اشکمو در آوردی دختر...اصلا میدونی چیه؟! من گریه کردن با تو رو دوست دارم راستش لذت میبرم وقتی تو با اون صدای قشنگت بهم میگی گریه نکنم و من الحق که گوش میکنم هرچند کار سختیه...(یادت باشه خیلی سخته اما من میکنم)

خیلی وقته آرزوی لمس دستاتو می کشم...گل نازم تو بگو اینو چطور آرومش کنم

نه دیگه خدائیش وقتشه اجازه بدی بیام پیشت...دلم بدجوری برات تنگ شده..

چرا...؟؟؟؟


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

وفا
جمعه بیست و هفتم مهر 1386-1:14 AM

***وفا داری را بايد از نيلوفری آموخت که به دور هر شاخه ای میپيچد در آغوشش ميميرد***


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

یه شعر
چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386-11:9 PM

هرگز نمی بخشم تورا و عشق تورا                                         

                                                      دوستی ما هوس بود و بس

 حالا من پر از غمم پر از حسرت

                                                من هستم و تنهایی خوبش

 من ماندم و عمری بر باد رفته

                                             من هستم و معصومیتی از دست رفته

حالا دور و برم را شک گرفته

                                          که چرا دوست با دیدن من خطا کرد

این شعر وخودم گفتم البته در اوج ناراحتی و غم

 

 


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

الهی
شنبه بیست و یکم مهر 1386-1:12 PM


خدایا! در این شب عید، ما را از شر الیاس، پدرانمان را از شر هستی و مریضانمان را از شر دکتر پژوهان محفوظ بدار و به ما دختری از تاجیکستان و تکه زمینی در بیدآباد اصفهان عنایت فرما

 


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

فال
جمعه بیستم مهر 1386-10:32 AM

 

یه فال گرفتم باسه عاقبت من و نیلو این اوومد


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

جمعه بیستم مهر 1386-9:50 AM

 همیشه از جمعه و پنج شنبه متنفر بودم

باید بگم

داره از ابر سیاه خون میچک                 جمعه ها خون جای بارون میچک


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

جمعه بیستم مهر 1386-8:47 AM

سلام

دیگه نمیخام این وبلاگ رو ادامه بدم

نیلوفر منو کشت منم این وبلاگ میکشم

بای باسه همیشه

اونا نقشه کشیدن منو خراب کنن و تونستن

نیلو هم منو به خیانت متهم کرد

دیگه نمیخام باشم بای


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

سلام
پنجشنبه نوزدهم مهر 1386-11:4 PM

سلام

دوستان

دیگه از زندگی خسته شدم

دلم  میخاد بمیرم

تو این یک ماه ماه رمضون  فقط یه شبش افطاری دعوت بودیم

توقعی ندارم از کسی ولی میان به ادم میگن بعد میزنن زیرش

 

یکی از فامیل گفت یه شب افطاری خونه ما بیاید

دختر خالم تولد دخترش  گرفت  دختر خالم و شوهرش و داداشم زنش بودم ولی به من که رسید ظرفیت تکمیل شد

به مامانم گفتم مامان بریم رستوران سر کوچه غذاش خوبه گفت من حوصله ندارم  هروقت زن گرفتی  با اونا برو

گفتم شاید فردا مردم گفت  اگه مردی چه بهتر 

۱۶ ماه با خانوادم تفریح نرفتم یادم رفته تفریح چه طعمی داره

هروقت خاستم با خانوادم برم با من مخالفت کردن گفتن غذاش گرون . خوب نیست  تمیز نیست  برو یه چیبس بخر تو کوچه بخور و بیا

مامانم رفت مشهد منو نبرد قول داد که حتما تابستون ببرتم با داداشم داداشم رفت مسافرت از من خداحافظی نکرد

یه بار داداشم  خواهر و برادر زنش برد ارک گفتم مامان نمیتونست من رو هم ببر مامان گفت اون باباش رفته مسافرت تنهاست تو خونه گفتم خوبه من ۵ سال یتیم شدم منو تفریح نمیبرن اونا تا ۲ روز باباشون میره مسافرت نیاز به تفریح دارن

یه بار به مامانم گفتم مامان چرا دختر خالم همه چی داره خالم همه چیز براش میخر ولی تو نه گفت اون باباب ندار گفتم خوب منم ندارم  دوباره حرف تکراری بازن و بچت برو بگرد از من توقع نداشته باش

یه بار گفتم مامان جمعس بریم با داداشم بگردیم گفت نه اونا حوصله تفریح ندارم نه من پول باسه تفریح میدم

برو تنها بگرد گفتم پول گفت برو دزدی کن

حالا میفهمم چرا چوونهای ما دزد میشن

ما عادت داریم بالا سر خودمون می بینیم

نه زیر دست

چه کار کنم به نظرتون؟


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

یه عکس از وبلاگ تینا خانم
پنجشنبه نوزدهم مهر 1386-3:12 PM

...


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

برای تو
چهارشنبه هجدهم مهر 1386-3:2 PM

براي تو............

من براي تو مي نويسم...

براي تو که تنهايي هايم پر از ياد توست...

براي تو که قلبم منزلگه عشق توست...

براي تو که احساسم از آن وجود نازنين توست...

براي تو که همه هستيم در عشق تو غرق است...

براي تو که چشمانم هميشه به راه تو دوخته است...

براي تو که مرا مجذوب قلب و احساس پاک خود کردي...

براي تو که وجود بي ارزشم را محو وجود نازنين خود کردي...

براي تو که حالا هر لحظه دوري از تو به اندازه يک قرن است...

براي تو که سکوتت از شکنجه برايم سخت تر است...

براي تويي که حا لا عشقت به معني بودنم هست...

براي تو که غمهايت به معني سوختنم هست...

براي تو که آرزوهايت آرزويم است...


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

صدام کن
چهارشنبه هجدهم مهر 1386-3:0 PM

صدايم کن ... ببين من چگونه بي صبرانه منتظر شنيدن انعکاس نامم از زبان تو هستم؟


نگاهم کن ... نگاهم کن و ببين که من چگونه مشتاقانه در سياهي بي پايان چشمهايت در جستجوي نشاني از خود مي گردم...


دستانت را در دستان پر تمناي من بگذار و ببين که چگونه حرارت عشق سرماي دستانت را خواهد بلعيد...


و قلبت را به من بسپار تا در آن با تمام مداد رنگي هايم تصويري از عشق برايت نقاشي کنم.

 

 


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

یک بار
چهارشنبه هجدهم مهر 1386-2:59 PM

 

یک بار خواب دیدن تو به تمام عمر می ارزد

پس نگو رویای دور از دسترس خوش نیست

قبول  ندارم

گرچه جسم به ظاهر خسته است ولی دل دریاییست

تاب و توانش بیش از اینهاست

دوستت دارم

و تاوان آن هر چه باشد ، باشد

دوستت خواهم داشت بیشتر از دیروز

باکی ندارم از هیچ و هر کس که تو را دارم

عزیز دل


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

شبهای تاریک
چهارشنبه هجدهم مهر 1386-2:52 PM

لحظه های انتظار و يک بغل دلواپسی



قصه شبهای تاريک بغل دلواپسی


لحظه هايی سردوسنگين خانه ای غرق سکوت



ساعتی شماطه دارويک بغل دلواپسی


رقص گندم زاروطرح زيبای غروب



جاده های بی سوارويک بغل دلواپسی


پرسه زن درکوچه های مشکی چشمان تو



بانگاهی شرمسارويک بغل دلواپسی
ايستگاه آخرويک کوپه ترس واضطراب

سوت لرزان قطارويک بغل دلواپسی
هديه آوردم برايت ازدل شهری غریب

کوله باری انتظارويک بغل دلواپسی.......


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

ای ام اس
شنبه چهاردهم مهر 1386-10:45 PM

پلکتو ببند

.

.

.

.

.

حالا باز کن,

باز کردی؟

چقدر طول کشید؟

همینقدر هم نمیتونم دوریتو تحمل کنم

۲)

-------------------------------------------------------------------------------

اینا همه جای خالی تو توی قلبمه

 

۳)برای دشمنانت کوره را آنقدر داغ مکن که حرارتش خودت را هم بسوزاند

 

۴)از سرسبزترین نقطه قلبم

.

.

.

.

.

یونجه نثارت می کنم

 

۵)100 دفعه گفتم وقتی راه میری جلو پاتو نگاه کن, باز افتادی تو قلب من

 

۶)صداقت خواستم داشتی, یک رنگی خواستم داشتی, عشق خواستم داشتی, محبت خواستم داشتی, قور قوری جون گل کاشتی, هرچی که خواستم داشتی

 

۷)با اینکه همه به دیوار پشت می کنند اما دیوار هرگز پشت کسی رو خالی نمیکنه,دیوارتم

 

۸)اگر عاشق شدی در شهر غربت

.

.

.

.

.

سوار خر شو برگرد ولایت

 

۹)میدونی فرق تو با کشتی چیه؟

.

.

.

.

.

کشتی به گل میشینه ولی تو به دل میشینی

 

۱۰)وقتی زندگی برات سخت شد یادت باشه که دریای آروم ناخدای قهرمان نمیسازه


 


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

اس ام اس
شنبه چهاردهم مهر 1386-10:42 PM

به غم کسي اسيرم که ز من خبر ندارد.... عجب از محبت من که در او اثر ندارد.... غلط است هر که گويد:دل به دل راه دارد.... دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

چقدر روح محتاج فرصتهایی ست که در ان هیچ کس نباشد تنها در این حالت است که هیچ بودنی بودن ترا در قالب هیچ چگونگی ای مقید نمیدارد...و این ازادی بی مرز و شور انگیزیست

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

بهترین رنگها رنگ بیرنگیست ؛ رنگ ابر ، رنگ شبنم ، قطره ی آب ، به رنگ روح… ؛ بیرنگی بهتر از این رنگهای بازاریست

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

گفته بودي كه بهت نگم "رفيق"...گفته بودي بعضي كلمه ها حرمت دارن راست مي گفتي رفيق!

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

بی تو هیچم بخدا بنشین پیش دل من بنشین / قدر این سینه پر مهر بدان در دل خسته بمان / منم و خانه ویرانه دل / بی تفاوت مگذر از در میخانه دل / این نفسها بخدا ارزان نیست / بر نمی گردد هیچ / قدرم امروز بدان / که به دام تو اسیرم ای دوست / شاید امروز چو بگذشت نباشم فردا / آه ، شاید که نبینی دگرم

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

وقتي خاطره هاي آدم زياد ميشه ديوار اتاق پر از عکس ميشه ولي هميشه دلت واسه کسي تنگ ميشه که نمي توني عکسشو بزني به ديوار

 ۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

جنگ
شنبه چهاردهم مهر 1386-10:41 PM

باحال بود نه ؟!


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

یکی بود یکی نبود
شنبه چهاردهم مهر 1386-10:39 PM

 

يکی بود، يکی نبود!

 

 اونی که بود تو بودی،اونی که تو قلب تو نبود من بودم.

 

يکی داشت، يکی نداشت!

 

اونی که داشت تو بودی ، اونی که غير تو کسی رو نداشت من بودم.

 

يکی خواست، يکی نخواست !

 

اونی که خواست تو بودی، اونی که نخواست از تو جدا شه من بودم.

 

يکی گفت ، يکی نگفت:

 

اونی که گفت تو بودی ، اونی که دوست دارم رو به غیر تو نگفت من بودم.

 

يکی موند ........يکی رفت....................!

 

برگرد............................     .


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

اس ام اس
جمعه سیزدهم مهر 1386-11:57 PM

اس ام اس سركاری ، پیامك سركاری ، sms سركاری :
گرد و خاك تنهای دلم را با جاذبه نگاهت زدودی و خانه قلبم را از غم ها شستی . حالا كه داری زحمت میكشی ، روی میز هم یه دستمال بكش !

پیامك باحال ، اس ام اس باحال ، sms باحال ، payamak باحال :
میخوام یه اتوبوس بسازم . اتو دارم ولی بوس ندارم .میشه یه بوس بدی تا اتوبوسمو بسازم ؟

پیامك پرمعنا ، اس ام اس پرمعنا ، sms پرمعنا ، payamak پرمعنا :
غرورتو واسه كسی كه دوست داری بشكن ، ولی دل كسی رو كه دوسش داری به خاطرت غرورت نشكن . . .

اس ام اس باحال ، پیامك باحال ، sms باحال ، payamak باحال :
میخوام رو تخته سنگ بنویسم : دلم برات تنگ شده . بعد با اون بزنم تو سرت تا بفهمی دلتنگی چه دردی داره !

اس ام اس عاشقانه ، sms عاشقانه ، payamak عاشقانه ، پیامك عاشقانه :
مرگ آن نیست كه در قبر سیاه دفن شوم ، مرگ آن است كه از خاطر تو محو شوم

 


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

پیوند داماد 24 ساله با عروس 82 ساله
جمعه سیزدهم مهر 1386-11:5 PM

 

ازدواج 

من همیشه از خانم های جا افتاده خوشم می آمده است. داماد جوان که رینالدو واوکچه نام دارد پس از مراسم عروسی در شمال آرژانتین به خبرنگاران گفت: "من همیشه از خانم های جا افتاده خوشم می آمده است." وی در حالی که همسر هشتاد و دو ساله اش را در راه رفتن کمک می کرد گفت "اهمیتی نمی دهم که مردم چه می گویند." ظاهرا داماد و تازه عروس، که آدلفا ولپز نام دارد، مشغول برنامه ریزی هستند تا برای ماه عسل به ریو د ژانیرو در برزیل بروند. آشنایی این زوج به حدود نه سال پیش بر می گردد، زمانی که رینالدو پانزده ساله مادرش را از دست داد و برای زندگی پیش خانم ولپز رفت.



با گذشت زمان رابطه ای عاشقانه بین این دو نفر شکل گرفت که پس از چند سال نامزدی به پیوند زناشویی انجامید. مراسم ازدواج در کلیسای محل زندگی عروس و داماد و در میان شمار زیادی خبرنگار که برای پوشش این پیوند کم سابقه حاضر شده بودند، برگزار شد. داماد جوان پس از مراسم در پاسخ به خبرنگاری که پرسید آیا پیوند دو نفر تنها شکلی معنوی دارد، با خنده گفت: "[رابطه] بیش از اینها خواهد بود." آقای واوکچه همچنین به تحسین شوق همسرش برای زندگی پرداخت و تأکید کرد که خانم ولپز برای او بسیار 'خاص' است.

 

 


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

دوست داشتن
پنجشنبه دوازدهم مهر 1386-3:45 PM


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

ثبت نام سیم کارت اعتباری
چهارشنبه یازدهم مهر 1386-3:5 PM

بدون  داشتن گوشی موبایل با دوستانتان صحبت کنید

سیم کارت اعتباری الیاس

شرکت ارتباط سیارالیاس 

 نمایندگی رز قدیانی


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

تقدیم به نیلو
جمعه ششم مهر 1386-9:54 PM

گر غمی هست میان من و تو بردار به لبخندی
سلام ای زندگی من باز منم که نامه دادم
نمیره فکر عشقت از یادم
گذاشتی زندگیتو پای من
نشستی پای حرفای دل من
نرنجیدی تو از دیروز و امروزم
نترسیدی که من این سوی دنیام
منو شرمنده کردی با محبت
که لحظه دیدارما اسمش شد زیارت
خیال نکن که بیخیال از تو و زندگیتم
به فکرتم به یادتم زنده به امیدتم
اونجورا که تو ذهنمی  حس میکنم کنارمی
هرجا که باشی خودم می یارمت
غصه تنهایی نخور تنها نمیزارمت

این شعر خودم گفتم تقدیم میکنم به نیلو


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

گلایه
جمعه ششم مهر 1386-8:11 PM

سلام

چرا کسی نظر نمیده

کسی به کلبه من و نیلو  سر نمیزنه چرا

 


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

نیلو گلم کجایی
پنجشنبه پنجم مهر 1386-11:51 PM

Click Here And Join Us Now!

 

Z ببین چقدر دوستت دارم   Z

 

 

 

دوستت دارم

 مواظب خودت باش  بهترینم

  برام بنویس که منتظرم

 


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

سلام
پنجشنبه پنجم مهر 1386-8:11 PM

 

امروز یه جلسه داشتم با رییس و کارشناسان اموزش و پرورش به سخنرانی

یکی از  مسئولین ارشد اموزش و پرورش  و دانشگاه تهران و شیراز

شیراز خیلی از مشکلات مردم و شهر شیراز بررسی شد

و در  پایان قرار شد چنین جلسه ای هر ۱۵ روز تشکیل بشه

خیلی مشکلات در شیراز هست که باید رفع بشه

مهم ترین برسی ما مشکل قطار شهری . اتوبوسرانی و سهمیه بندی بنزین بود


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

سلام
چهارشنبه چهارم مهر 1386-10:58 AM

سلام خوبید

من دوباره پیدام شد

نظ بدید بابا

منتظرم بای


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته