تبليغاتX
دست نوشته های یه عاشق سرگردون
     لینک دوستان


      خانه نیلوفری
      سایت ریاست جمهوری
      ملینا
      دختران خاطره
      عشق جاودان
      لوسي خانم
      هوليا
      برنامه.علمي.اموزشي
      فائزه خانم
      عشق اتشين
      خبر ساري
      طراحی رایگان قالب وحرفه ای ترین قالب ها
      اتش عشق
      جک اس ام اس
      عکس مکس666
      ابجي گلم حنانه
      احسان
      طراحی وب سایت
      قالب وبلاگ
     لینک روزانه


      شیرازیها
آرشیو پیوندهای روزانه







 RSS 


جدیدترین کد آهنگ


دست نوشته های یه عاشق سرگردون

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

اخراجی های 2
پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386-2:37 AM

مسعود ده نمکى: «اخراجى هاى 2 » در راه است
ده نمکى اخراجى ها را با نگاهى به خاطرات خود از جنگ هشت ساله ایران و عراق ساخته است.
 
همزمان با موفقیت فیلم جنجالى «اخراجى ها»، ساخته مسعود ده نمکی، از برنامه ریزى براى ساخت فیلم «اخراجى هاى ۲» خبر داد.


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

دست نوشته های یه عاشق سرگردون

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

اگر دنياي ما
پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386-2:34 AM

 

  • اگر دنياي ما دنياي سنگ است ..... بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است
  •  اگر دنياي ما دنياي درد است ..... بدان عاشق شدن از بهر رنج است
  •  اگر عاشق شدن پس يک گناه است ..... دل عاشق شکستن صد گناه است


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

دست نوشته های یه عاشق سرگردون

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

به من گفتی
پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386-2:32 AM


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

دست نوشته های یه عاشق سرگردون

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

زندگی سخت
پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386-2:30 AM


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

دست نوشته های یه عاشق سرگردون

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

غمی غمناک
شنبه هجدهم فروردین 1386-2:55 AM

غمی غمناک

شب سردی است، و من افسرده

راه دوری است، و پايی خسته

تيرگی هست و چراغی مرده

می كنم، تنها، از جاده عبور

دور ماندند ز من آدم ها

سايه ای از سر ديوار گذشت

غمی افروز مرا بر غم ها

فكر تاريكی و اين ويرانی

بی خبر آمد تا با دل من

قصه ها ساز كند پنهانی

نيست رنگی كه بگويد با من

اندكی صبر، سحر نزديك است

هر دم اين بانگ بر آرم از دل

وای ، اين شب چقدر تاريك است

خنده ای كو كه به دل انگيزم؟

قطره ای كو كه به دريا ريزم؟

صخره ای كو كه بدان آويزم؟

مثل اين است كه شب نمناك است

ديگران را هم غم هست به دل،

غم من، ليك، غمی غمناك است


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

دست نوشته های یه عاشق سرگردون

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

كنار تو را ترك گفته ام
شنبه هجدهم فروردین 1386-2:54 AM

كنار تو را ترك گفته ام
و زير آسمان نگونسار كه از جنبش هر پرنده تهي است و
هلالي كدر چونان مرده ماهي سيمگونه
فلسي بر سطح موجش مي گذرد
به باز جست تو برخواستم
تا در پايتخت عطش
در جلوه ئي ديگر
بازت يابم
اي آب روشن!
ترا با معيار عطش مي سنجم
***
در اين سرا بچه
آيا
زورق تشنگي است
آنچه مرا به سوي شما مي راند.
يا خود
زمزمه شماست
ومن نه به خود مي روم
كه زمزمه شما
به جانب خويشم مي خواند؟
نخل من اي واحه من!
در پناه شما چشمه سار خنكي هست
كه خاطره اش عريانم مي كند


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

دست نوشته های یه عاشق سرگردون

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

عشق من
شنبه هجدهم فروردین 1386-2:45 AM

 


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

دست نوشته های یه عاشق سرگردون

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

رفتی
شنبه هجدهم فروردین 1386-2:44 AM

رفتی اما چه بگوییم هیهات

تو ندانی که من آنروز غروب

زیر آن دره آرام و عبوس

به چه حالی بودم !

بی تو با حسرت و حرمان و سرشت

خلوتی داشتم آنجا که مپرس

کاش می دانستی

بی تو بر من چه گذشت


آزو مي کنم زندگي مال تو….

مرگ مال من راحتي مال تو….

گرفتاري مال من شادي مال تو…..


غم مال من همه مال تو ولي تو مال من

یادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم

وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم

پر پروانه شکستن هنر انسان نيست

گر شکستيم ز غفلت ، من و مايي نکنيم

يادمان باشد سر سجاده عشق

جز براي دل محبوب دعايي نکنيم

يادمان باشيد اگر خاطرمان تنها ماند

طلب عشق ز هر بي سرو پايي نکنيم

برای عشق تو در قلبم سه کوه ساختم

اولی کوه وفا

دومی کوه صداقت سومی.......

کوهی که هر وقت بهم گفتی دوستت ندارم

از اون بندازمت پایین صدايت چون صداي ابشاران،

نگاهت چون نگاه چشم خورشيد،

و قدت همچو قد رود کارون...

مراقب گرماي دلت باش تا کاري که زمستان

با زمين کرد زندگي با دلت نکند

آبي تر از آنيم كه بي رنگ بميريم شيشه نبوديم

كه با سنگ بميريم تقصير كسي

نيست كه اينگونه غريبيم شايد كه خدا خواست

كه دلتنگ بميريم

توی آسمون دنیا هر کی یه ستاره داره

چرا وقتی نوبت ماست آسمون جایی نداره؟

واسه من تنهایی درده درده هیچ کسو نداشتن

هر گل پژمرده ای رو تو کویر سینه کاشتن

دیگه باور کردم اینو که باید تنها بمونم و تا لحظه

مرگم شعر تنهایی بخونم

بر سنگ قبر من بنويسيد

خسته بود اهل زمين نبود

نمازش شكسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد

شيشه بود تنها از اين نظر كه سراپا شكسته بود

بر سنگ قبر من بنويسيد

پاك بود چشمان او كه دائماً از اشك شسته بود

بر سنگ قبر من بنويسيد

اين درخت عمري براي هر تبر و تيشه دسته بود

بر سنگ قبر من بنويسيد كل عمر پشت دري

كه باز نمي شد نشسته بود


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

دست نوشته های یه عاشق سرگردون

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

وقتی
شنبه هجدهم فروردین 1386-2:21 AM


وقتي سرم براي خطر درد مي‌کند
حتا غزل مرا زخودش طرد مي‌کند

من نيز آتش دلم اي مهربان من
دم‌سردي تو گاه مرا سرد مي‌کند

حواي من ! بخند که لبخند با دلم
کاري که سيب با پدرم کرد مي‌کند

گفتي که مرد باش! رهاکن مرا! برو !
اين کار را نه‌مرد که نامرد مي‌کند

باورکن اي ستاره‌ي من رفتنت مرا
در کوچه‌هاي خاطره شب‌گرد مي‌کند

تنها نه تيشه با سر فرهاد آشناست
من هم سرم براي خطر درد مي‌کند


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

دست نوشته های یه عاشق سرگردون

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

ای ز عشقت
شنبه هجدهم فروردین 1386-2:18 AM


ای ز عشقت این دل دیوانه خوش
جان و دردت هر دو در یک خانه خوش

گر وصال است از تو قسمم گر فراق
هست هر دو بر من دیوانه خوش

من چنان در عشق غرقم کز توام
هم غرامت هست و هم شکرانه خوش

دل بسی افسانه‌ی وصل تو گفت
تا که شد در خواب ازین افسانه خوش

گر تو ای دل عاشقی پروانه‌وار
از سر جان درگذر مردانه خوش

نه که جان درباختن کار تو نیست
جان فشاندن هست از پروانه خوش

قرب سلطان جوی و پروانه مجوی
روستایی باشد از پروانه خوش

گر تو مرد آشنایی چون شوی
از شرابی همچو آن بیگانه خوش

هر که صد دریا ندارد حوصله
تا ابد گردد به یک پیمانه خوش

مرد این ره آن زمانی کز دو کون
مفلسی باشی درین ویرانه خوش

تو از آن مرغان مدان عطار را
کز دو عالم آیدش یک دانه خوش

عطار


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

دست نوشته های یه عاشق سرگردون

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

مرا صد بار ؟
شنبه هجدهم فروردین 1386-2:15 AM

مرا صد بار اگر از خود برانی دوستت دارم

به زندان خیانت هم کشانی دوستت دارم

چه سود از مهر ورزیدن چه حاصل از وفا کردن

مرا لایق بدانی یا ندانی دوستت دارم


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

دست نوشته های یه عاشق سرگردون

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

عشق یعنی
شنبه هجدهم فروردین 1386-2:14 AM

عشق یعنی یک جهان دلبستگی

عشق یعنی بی نهایت خواستگی

عشق یعنی با تو خواندن از جنون

عشق یعنی سوختن ها از درون

عشق یهنی با خودت بیگانگی

عشق یعنی یک جهان دیوانگی

عشق یعنی سوختن تا ساختن

عشق یعنی عقل و دین را باختن

عشق یعنی چشم سر را دوختن

عشق یعنی همچو شمعی سوختن

عشق یعنی یک نیستان عاشقی

عشق یعنی یک گلستان رازقی

عشق یعنی دل تراشیدن ز گل

عشق یعنی گم شدن در باغ دل


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

دست نوشته های یه عاشق سرگردون

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

برای نیلوفر
شنبه هجدهم فروردین 1386-2:1 AM

در مشرق عشق دشت خورشيد تويي

در باغ نگاه ياس اميد تـويـي

در بين هزار پونه آنكس كه مرا

چون روح نسيم زود فهميد تويي


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

دست نوشته های یه عاشق سرگردون

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

يه دل مي گه برم ، برم
شنبه هجدهم فروردین 1386-1:57 AM

يه دل مي گه برم ، برم

يه دل مي گه نرم نرم

طاقت نداره دلم

بي تو چه كنم ؟

پيش عشقي زيبا زيبا

خيلي كوچيكه دنيا دنيا

با ياد توام هر جا هر جا

تركت نكنم

سلطان قلبم تو هستي تو هستي

دروازه هاي دلم را شكستي

پيمان ياري به قلبم تو بستي

با من پيوستي

اكنون اگر از تو دورم به هر جا

بر يار ديگر نبندم دلم را

سرشارم از آرزو و تمنا

اي يار زيبا

 


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

دست نوشته های یه عاشق سرگردون

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

نيلوفر
شنبه هجدهم فروردین 1386-1:56 AM

تو اي نيلوفر پيچده در تنهايي و غربت
شنيدم آن صداي نازنينت را
كه فريادش نهادي نام
شنيدم ضجه هاي پر طنينت را
كه پيوسته در گوشم
صدا مي كرد
مرا شرمنده در وجدان خاموشم
رها مي كرد
كوير خشك و بي تاب تنت را
باز خواهم كاشت
پر از عشق و پر از احساس
پر از نيلوفر زيبا
هم اكنون با تو خواهم بست پيماني
كه تا دنياست اين دنيا
دگر تركت نخواهم كرد
تو را مي خواهم اي
نيلوفر زيبا

 


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

دست نوشته های یه عاشق سرگردون

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

رودي خاموش
شنبه هجدهم فروردین 1386-1:56 AM



كاش بر ساحل رودي خاموش ، عطر مرموز گياهي بودم
چون بر‌آنجا گذرت مي‌افتاد به سروپاي تو لب مي‌سودم
كاش چون ناي شبان مي‌خواندم به نواي دل ديوانه تو
خفته بر هودج مواج نسيم مي‌گذشتم زدر خانه تو
كاش چون پرتو خورشيد بهار سحر از پنجره مي‌تابيدم
ازپس پردة لرزان حرير رنگ چشمان تورا مي‌ديدم
كاش چون آيينه روشن مي‌شد دلم از نقش تو و خنده تو
كاش چون برگ خزان ، رقص مرا
نيمه شب ماه تماشا مي‌كرد
در دل باغچة خانة تو .
(فروغ فرخزاد)

 


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

دست نوشته های یه عاشق سرگردون

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

تا چشمهاشو باز کرد
پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386-2:0 AM

تا چشمهاشو باز کرد ٬نگاهش به ساعت افتاد و زیر لب گفت:(( لعنتی ! )) صداش در نمیومد٬یه لحظه خوشحال شد٬ شاید میتونست امروز توی رختخواب بخوابه و از کاری که انقدر ازش متنفره برای یه روزم شده فرار کنه. پدرش بیکار بود و خواهرش دانشگاه میرفت و اون تنها کسی بود که بقیه بهش تکیه کرده بودند.صدای مادرش رو میشنید که نگران بود مبادا دیر کنه.خواست به پهلو غلط بزنه که متوجه دستها و بعد از اون پاهای باریک و سیاه و وحشتناکش شد. به زحمت سرش رو بالا آورد و شکم سیاه و بزرگش رو با وحشت نگاه کرد.همون موقع خواهرش آهسته به در زد تا از حالش باخبر بشه.تمام ترسش این بود که اگر خواهرش اونو به شکل یه سوسک اما به بزرگی یه  آدم ببینه چه عکس العملی نشون میده !با اون دستای کوچیکش سعی کرد بلند بشه اما بیفایده بود. با فریاد گفت: (( الان میام نگران نباش )) اما فقط صدای خس خس خودشو شنید. با تمام قوا خودش رو روی زمین پرتاب کرد و سرش محکم به زمین کوبیده شد. همون لحظه در باز شد و مادرش وارد اتاق شد و با دیدنش فریاد کشید و بیهوش شد. به دنبالش بقیه هم وارد شدند و شروع به گریه و رازی کردند. با سختی  از جا بلند شد و خواست به طرفشون بره که همگی با وحشت فرار کردند. پدرش یه سیب به طرفش پرتاب کرد و سیب توی کمرش فرو رفت. درد شدید باعث شد که دیگه ادامه نده و یه گوشه بشینه.

از اون روز تنها توی یه اتاق تاریک زندگی میکرد. روزای اول خواهرش وقتی میدید بشقاب غذاش دست نخوردست ناراحت میشد اما کم کم همه فراموش کردند که توی اون اتاق نمور و تاریک کی زندگی میکنه٬ تا اینکه یه روز با صدای گیتار خواهرش بیدار شد. همون گیتاری که خودش براش کادو گرفته بود و به زور به کلاس فرستاده بودش٬ در اتاق باز بود. اروم لای در رو باز کرد تا بهتر گوش کنه که فریاد بقیه اونو از جا پروند. آروم به اتاق خودش خزید و در دوباره پشت سرش بسته شد. آروم سرش رو روی زمین گذاشت در حالی که سرشار از حس ترحم و درد و عشق نسبت به خانوادش بود.

صبح فردا با پیدا کردن جسد بیجانش همه نفسی از آسودگی کشیدند.انگار دوباره زنده شدند. یه بلیط دور دنیا گرفتند و راهی یه سفر طولانی شدند.

 

نمیدونم برداشتتون از این داستان چیه اما این فقط یه داستان معمولی نیست. حرفایی توشه که میتونه زندگی آدم رو عوض کنه. خیلی دلم میخواد نظرتون رو بدونم و بدونم چقدر تحت تاثیر قرار گرفتید.


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

دست نوشته های یه عاشق سرگردون

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

ای رفته ز دل، رفته ز بر، رفته ز خاطر!
پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386-1:43 AM

ای رفته ز دل، رفته ز بر، رفته ز خاطر!

بر من منگر تاب نگاه تو ندارم

بر من منگر زانکه بجز تلخی اندوه

در خاطر از آن چشم سیاه تو ندارم

ای رفته ز دل، راست بگو! بهر چه امشب

با خاطره ها آمده ای باز به سویم؟

گر آمده ای از پی آن دلبر دلخواه

من او نیم، او مرده و من سایه اویم!

من او نیم، آخر دل من سرد سیاه است

او در دل سودا زده، از عشق، شرر داشت

او در همه جا، با همه کس، در همه احوال

سودای تو را ای بت بی مهر! به سر داشت

من او نیم، این دیده من گنگ و خموش است

در دیده او آن همه گفتار، نهان بود

وان عشق غم آلوده در آن نرگس شبرنگ

مرموزتر از تیرگی شامگهان بود

من او نیم، آری، لب من ـ این لب بی رنگ

دریست که با خنده ای از عشق تو نشکفت

اما به لب او همه دم خنده ی جان بخش

مهتاب صفت بر گل شبنم زده می خفت.

بر من منگر، تاب نگاه تو ندارم

آن کس ـ که تو می خواهیش از من ـ به خدا مرد!

او در تن من بود و ندانم که به ناگاه

چون دید و چه ها کرد و کجا رفت و چرا مرد!

من گور ویم، گور ویم، بر تن گرمش

افسردگی و سردی کافور نهادم

او مرده و در سینه من، این دل بی مهر

سنگیست که من بر سر آن گور نهادم 

 


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

دست نوشته های یه عاشق سرگردون

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

همه شب
پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386-1:40 AM

همه شب ...از گوشه ی نیمه باز پنجره ی اتاقت که فاصله ی

بین من و توست ...نگاهم تا قلمروی بسترت تو را می پاید

 و صدایم نجوا گر زیباترین لالایی های عاشقانه بر بالین توست..

.و روحم احاطه گر حریم خلوت تو ...

و اما تو ...!!!

 در پندارهای خویش مرا معشوقه ای بی خیال ...و سنگدل ...خفته در

خواب ناز به تصویر می کشی... و

 فریادت که تا اعماق وجودم پژواک کنان....طنین

خواهش های تو را سر می دهد....

دست...بوسه ...آغوش ووو....

آرامشم را می رباید.

خوب من بیا با هم برویم

با تو ام !!!

با هم....

 


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

دست نوشته های یه عاشق سرگردون

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

ترنمهای دلتنگی
پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386-1:39 AM

 

بخدا ...دلم گرفته.....این منم .......تو !!!

 

آرزو دارم دستی در دستانم بود و مرا نوازش می کرد .

کاش آن دستان دستان گرم و مهر بان تو بود .

آرزومند آغوشی گرم هستم که مرا در خود بگیرد.

 کاش آن آغوش آغوش گرم تو بود.

در حسرت بوسه ای هستم بوسه از یک لب سرخ تب دار ...

وای کاش آن بوسه اذان لبهای گرم تو بود.

آرزومند پروازم پرواز از این زباله دان کائنات ٬

از این زمین خاکی بی مقدار ...

و ای کاش همسفرم تو بودی...

ای کاش فاصله ای نبود ودرکنار هم بودیم

 کاش مرزی نبود در میانمان

آرزو دارم دست در میان موهایت کنم و

در یک شب رویایی نجوا گر زیباترین کلام عاشقانه باشم .

آرزو دارم دوباره چهره ی پاک و معصومت را ببینم

حتی برای لحظه ای ٬ای کاش تو نیز در آرزوی دیدارم بودی.

آرزو دارم دوباره ببینمت و در آغوشت کشم تنگ تنگ

 و بر لبانت شیرین ترین بوسه هایم را سخاوتمندانه هدیه کنم ٬

 و با تمام وجودم فریاد بر آورم دوستت دارم تمامی من

...دوستت دارم ...


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

دست نوشته های یه عاشق سرگردون

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

عشق
پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386-1:38 AM

دگرازآن جانبم نماز نباشد، گرتواشارت کنی که قبله چنين است          

از آن جانبم نماز نباشد         گرتو اشارت کنی که قبله چنین است

 خوشتر از دوران عشق ایام نیست 

صبحگاه عاشقان را شام نیست


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

دست نوشته های یه عاشق سرگردون

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

جان عشاق
پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386-1:37 AM

 

دوش میآمد ورخساره برافـروخته بود    ***     تا کجا باز دل غمزده ای سوخته بود

رسـم عاشـق کشی و شیـوه شهر آشـوبی   ***    جامه ای بود که بر قامت او دوخته بود

     جان عشاق سپند رخ خود میدانست    ***     وآتش چهره بدین کار بر افروخته بود

گرچه میگفت که زارت بکشم میدیدم     ***     که نهانش نظری با من دلسوخته بود

کفر زلفش ره دین میزد و آن سنگین دل     ***     درپیش مشعلی از چهره برافروخته بود

                                                                                                      

                                                                                                     حافظ


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

دست نوشته های یه عاشق سرگردون

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

به نظر شما؟
پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386-1:35 AM

به نظر شما دستهای کوچولوی این آقا پسر باید آچارچرخ رو بشناسه یا مداد رنگی؟

خدایا کمکش کن

 


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |