تبليغاتX
تنها غریب بی کس
     لینک دوستان


      خانه نیلوفری
      سایت ریاست جمهوری
      ملینا
      دختران خاطره
      عشق جاودان
      لوسي خانم
      هوليا
      برنامه.علمي.اموزشي
      فائزه خانم
      عشق اتشين
      خبر ساري
      طراحی رایگان قالب وحرفه ای ترین قالب ها
      اتش عشق
      جک اس ام اس
      عکس مکس666
      ابجي گلم حنانه
      احسان
      طراحی وب سایت
      قالب وبلاگ
     لینک روزانه


      شیرازیها
آرشیو پیوندهای روزانه







 RSS 


جدیدترین کد آهنگ


تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

اخراجی های 2
پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386-2:37 AM

مسعود ده نمکى: «اخراجى هاى 2 » در راه است
ده نمکى اخراجى ها را با نگاهى به خاطرات خود از جنگ هشت ساله ایران و عراق ساخته است.
 
همزمان با موفقیت فیلم جنجالى «اخراجى ها»، ساخته مسعود ده نمکی، از برنامه ریزى براى ساخت فیلم «اخراجى هاى ۲» خبر داد.


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

اگر دنياي ما
پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386-2:34 AM

 

  • اگر دنياي ما دنياي سنگ است ..... بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است
  •  اگر دنياي ما دنياي درد است ..... بدان عاشق شدن از بهر رنج است
  •  اگر عاشق شدن پس يک گناه است ..... دل عاشق شکستن صد گناه است


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

به من گفتی
پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386-2:32 AM


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

زندگی سخت
پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386-2:30 AM


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

غمی غمناک
شنبه هجدهم فروردین 1386-2:55 AM

غمی غمناک

شب سردی است، و من افسرده

راه دوری است، و پايی خسته

تيرگی هست و چراغی مرده

می كنم، تنها، از جاده عبور

دور ماندند ز من آدم ها

سايه ای از سر ديوار گذشت

غمی افروز مرا بر غم ها

فكر تاريكی و اين ويرانی

بی خبر آمد تا با دل من

قصه ها ساز كند پنهانی

نيست رنگی كه بگويد با من

اندكی صبر، سحر نزديك است

هر دم اين بانگ بر آرم از دل

وای ، اين شب چقدر تاريك است

خنده ای كو كه به دل انگيزم؟

قطره ای كو كه به دريا ريزم؟

صخره ای كو كه بدان آويزم؟

مثل اين است كه شب نمناك است

ديگران را هم غم هست به دل،

غم من، ليك، غمی غمناك است


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

كنار تو را ترك گفته ام
شنبه هجدهم فروردین 1386-2:54 AM

كنار تو را ترك گفته ام
و زير آسمان نگونسار كه از جنبش هر پرنده تهي است و
هلالي كدر چونان مرده ماهي سيمگونه
فلسي بر سطح موجش مي گذرد
به باز جست تو برخواستم
تا در پايتخت عطش
در جلوه ئي ديگر
بازت يابم
اي آب روشن!
ترا با معيار عطش مي سنجم
***
در اين سرا بچه
آيا
زورق تشنگي است
آنچه مرا به سوي شما مي راند.
يا خود
زمزمه شماست
ومن نه به خود مي روم
كه زمزمه شما
به جانب خويشم مي خواند؟
نخل من اي واحه من!
در پناه شما چشمه سار خنكي هست
كه خاطره اش عريانم مي كند


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

عشق من
شنبه هجدهم فروردین 1386-2:45 AM

 


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

رفتی
شنبه هجدهم فروردین 1386-2:44 AM

رفتی اما چه بگوییم هیهات

تو ندانی که من آنروز غروب

زیر آن دره آرام و عبوس

به چه حالی بودم !

بی تو با حسرت و حرمان و سرشت

خلوتی داشتم آنجا که مپرس

کاش می دانستی

بی تو بر من چه گذشت


آزو مي کنم زندگي مال تو….

مرگ مال من راحتي مال تو….

گرفتاري مال من شادي مال تو…..


غم مال من همه مال تو ولي تو مال من

یادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم

وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم

پر پروانه شکستن هنر انسان نيست

گر شکستيم ز غفلت ، من و مايي نکنيم

يادمان باشد سر سجاده عشق

جز براي دل محبوب دعايي نکنيم

يادمان باشيد اگر خاطرمان تنها ماند

طلب عشق ز هر بي سرو پايي نکنيم

برای عشق تو در قلبم سه کوه ساختم

اولی کوه وفا

دومی کوه صداقت سومی.......

کوهی که هر وقت بهم گفتی دوستت ندارم

از اون بندازمت پایین صدايت چون صداي ابشاران،

نگاهت چون نگاه چشم خورشيد،

و قدت همچو قد رود کارون...

مراقب گرماي دلت باش تا کاري که زمستان

با زمين کرد زندگي با دلت نکند

آبي تر از آنيم كه بي رنگ بميريم شيشه نبوديم

كه با سنگ بميريم تقصير كسي

نيست كه اينگونه غريبيم شايد كه خدا خواست

كه دلتنگ بميريم

توی آسمون دنیا هر کی یه ستاره داره

چرا وقتی نوبت ماست آسمون جایی نداره؟

واسه من تنهایی درده درده هیچ کسو نداشتن

هر گل پژمرده ای رو تو کویر سینه کاشتن

دیگه باور کردم اینو که باید تنها بمونم و تا لحظه

مرگم شعر تنهایی بخونم

بر سنگ قبر من بنويسيد

خسته بود اهل زمين نبود

نمازش شكسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد

شيشه بود تنها از اين نظر كه سراپا شكسته بود

بر سنگ قبر من بنويسيد

پاك بود چشمان او كه دائماً از اشك شسته بود

بر سنگ قبر من بنويسيد

اين درخت عمري براي هر تبر و تيشه دسته بود

بر سنگ قبر من بنويسيد كل عمر پشت دري

كه باز نمي شد نشسته بود


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

وقتی
شنبه هجدهم فروردین 1386-2:21 AM


وقتي سرم براي خطر درد مي‌کند
حتا غزل مرا زخودش طرد مي‌کند

من نيز آتش دلم اي مهربان من
دم‌سردي تو گاه مرا سرد مي‌کند

حواي من ! بخند که لبخند با دلم
کاري که سيب با پدرم کرد مي‌کند

گفتي که مرد باش! رهاکن مرا! برو !
اين کار را نه‌مرد که نامرد مي‌کند

باورکن اي ستاره‌ي من رفتنت مرا
در کوچه‌هاي خاطره شب‌گرد مي‌کند

تنها نه تيشه با سر فرهاد آشناست
من هم سرم براي خطر درد مي‌کند


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

ای ز عشقت
شنبه هجدهم فروردین 1386-2:18 AM


ای ز عشقت این دل دیوانه خوش
جان و دردت هر دو در یک خانه خوش

گر وصال است از تو قسمم گر فراق
هست هر دو بر من دیوانه خوش

من چنان در عشق غرقم کز توام
هم غرامت هست و هم شکرانه خوش

دل بسی افسانه‌ی وصل تو گفت
تا که شد در خواب ازین افسانه خوش

گر تو ای دل عاشقی پروانه‌وار
از سر جان درگذر مردانه خوش

نه که جان درباختن کار تو نیست
جان فشاندن هست از پروانه خوش

قرب سلطان جوی و پروانه مجوی
روستایی باشد از پروانه خوش

گر تو مرد آشنایی چون شوی
از شرابی همچو آن بیگانه خوش

هر که صد دریا ندارد حوصله
تا ابد گردد به یک پیمانه خوش

مرد این ره آن زمانی کز دو کون
مفلسی باشی درین ویرانه خوش

تو از آن مرغان مدان عطار را
کز دو عالم آیدش یک دانه خوش

عطار


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

مرا صد بار ؟
شنبه هجدهم فروردین 1386-2:15 AM

مرا صد بار اگر از خود برانی دوستت دارم

به زندان خیانت هم کشانی دوستت دارم

چه سود از مهر ورزیدن چه حاصل از وفا کردن

مرا لایق بدانی یا ندانی دوستت دارم


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

عشق یعنی
شنبه هجدهم فروردین 1386-2:14 AM

عشق یعنی یک جهان دلبستگی

عشق یعنی بی نهایت خواستگی

عشق یعنی با تو خواندن از جنون

عشق یعنی سوختن ها از درون

عشق یهنی با خودت بیگانگی

عشق یعنی یک جهان دیوانگی

عشق یعنی سوختن تا ساختن

عشق یعنی عقل و دین را باختن

عشق یعنی چشم سر را دوختن

عشق یعنی همچو شمعی سوختن

عشق یعنی یک نیستان عاشقی

عشق یعنی یک گلستان رازقی

عشق یعنی دل تراشیدن ز گل

عشق یعنی گم شدن در باغ دل


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

برای نیلوفر
شنبه هجدهم فروردین 1386-2:1 AM

در مشرق عشق دشت خورشيد تويي

در باغ نگاه ياس اميد تـويـي

در بين هزار پونه آنكس كه مرا

چون روح نسيم زود فهميد تويي


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

يه دل مي گه برم ، برم
شنبه هجدهم فروردین 1386-1:57 AM

يه دل مي گه برم ، برم

يه دل مي گه نرم نرم

طاقت نداره دلم

بي تو چه كنم ؟

پيش عشقي زيبا زيبا

خيلي كوچيكه دنيا دنيا

با ياد توام هر جا هر جا

تركت نكنم

سلطان قلبم تو هستي تو هستي

دروازه هاي دلم را شكستي

پيمان ياري به قلبم تو بستي

با من پيوستي

اكنون اگر از تو دورم به هر جا

بر يار ديگر نبندم دلم را

سرشارم از آرزو و تمنا

اي يار زيبا

 


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

نيلوفر
شنبه هجدهم فروردین 1386-1:56 AM

تو اي نيلوفر پيچده در تنهايي و غربت
شنيدم آن صداي نازنينت را
كه فريادش نهادي نام
شنيدم ضجه هاي پر طنينت را
كه پيوسته در گوشم
صدا مي كرد
مرا شرمنده در وجدان خاموشم
رها مي كرد
كوير خشك و بي تاب تنت را
باز خواهم كاشت
پر از عشق و پر از احساس
پر از نيلوفر زيبا
هم اكنون با تو خواهم بست پيماني
كه تا دنياست اين دنيا
دگر تركت نخواهم كرد
تو را مي خواهم اي
نيلوفر زيبا

 


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

رودي خاموش
شنبه هجدهم فروردین 1386-1:56 AM



كاش بر ساحل رودي خاموش ، عطر مرموز گياهي بودم
چون بر‌آنجا گذرت مي‌افتاد به سروپاي تو لب مي‌سودم
كاش چون ناي شبان مي‌خواندم به نواي دل ديوانه تو
خفته بر هودج مواج نسيم مي‌گذشتم زدر خانه تو
كاش چون پرتو خورشيد بهار سحر از پنجره مي‌تابيدم
ازپس پردة لرزان حرير رنگ چشمان تورا مي‌ديدم
كاش چون آيينه روشن مي‌شد دلم از نقش تو و خنده تو
كاش چون برگ خزان ، رقص مرا
نيمه شب ماه تماشا مي‌كرد
در دل باغچة خانة تو .
(فروغ فرخزاد)

 


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

تا چشمهاشو باز کرد
پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386-2:0 AM

تا چشمهاشو باز کرد ٬نگاهش به ساعت افتاد و زیر لب گفت:(( لعنتی ! )) صداش در نمیومد٬یه لحظه خوشحال شد٬ شاید میتونست امروز توی رختخواب بخوابه و از کاری که انقدر ازش متنفره برای یه روزم شده فرار کنه. پدرش بیکار بود و خواهرش دانشگاه میرفت و اون تنها کسی بود که بقیه بهش تکیه کرده بودند.صدای مادرش رو میشنید که نگران بود مبادا دیر کنه.خواست به پهلو غلط بزنه که متوجه دستها و بعد از اون پاهای باریک و سیاه و وحشتناکش شد. به زحمت سرش رو بالا آورد و شکم سیاه و بزرگش رو با وحشت نگاه کرد.همون موقع خواهرش آهسته به در زد تا از حالش باخبر بشه.تمام ترسش این بود که اگر خواهرش اونو به شکل یه سوسک اما به بزرگی یه  آدم ببینه چه عکس العملی نشون میده !با اون دستای کوچیکش سعی کرد بلند بشه اما بیفایده بود. با فریاد گفت: (( الان میام نگران نباش )) اما فقط صدای خس خس خودشو شنید. با تمام قوا خودش رو روی زمین پرتاب کرد و سرش محکم به زمین کوبیده شد. همون لحظه در باز شد و مادرش وارد اتاق شد و با دیدنش فریاد کشید و بیهوش شد. به دنبالش بقیه هم وارد شدند و شروع به گریه و رازی کردند. با سختی  از جا بلند شد و خواست به طرفشون بره که همگی با وحشت فرار کردند. پدرش یه سیب به طرفش پرتاب کرد و سیب توی کمرش فرو رفت. درد شدید باعث شد که دیگه ادامه نده و یه گوشه بشینه.

از اون روز تنها توی یه اتاق تاریک زندگی میکرد. روزای اول خواهرش وقتی میدید بشقاب غذاش دست نخوردست ناراحت میشد اما کم کم همه فراموش کردند که توی اون اتاق نمور و تاریک کی زندگی میکنه٬ تا اینکه یه روز با صدای گیتار خواهرش بیدار شد. همون گیتاری که خودش براش کادو گرفته بود و به زور به کلاس فرستاده بودش٬ در اتاق باز بود. اروم لای در رو باز کرد تا بهتر گوش کنه که فریاد بقیه اونو از جا پروند. آروم به اتاق خودش خزید و در دوباره پشت سرش بسته شد. آروم سرش رو روی زمین گذاشت در حالی که سرشار از حس ترحم و درد و عشق نسبت به خانوادش بود.

صبح فردا با پیدا کردن جسد بیجانش همه نفسی از آسودگی کشیدند.انگار دوباره زنده شدند. یه بلیط دور دنیا گرفتند و راهی یه سفر طولانی شدند.

 

نمیدونم برداشتتون از این داستان چیه اما این فقط یه داستان معمولی نیست. حرفایی توشه که میتونه زندگی آدم رو عوض کنه. خیلی دلم میخواد نظرتون رو بدونم و بدونم چقدر تحت تاثیر قرار گرفتید.


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

ای رفته ز دل، رفته ز بر، رفته ز خاطر!
پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386-1:43 AM

ای رفته ز دل، رفته ز بر، رفته ز خاطر!

بر من منگر تاب نگاه تو ندارم

بر من منگر زانکه بجز تلخی اندوه

در خاطر از آن چشم سیاه تو ندارم

ای رفته ز دل، راست بگو! بهر چه امشب

با خاطره ها آمده ای باز به سویم؟

گر آمده ای از پی آن دلبر دلخواه

من او نیم، او مرده و من سایه اویم!

من او نیم، آخر دل من سرد سیاه است

او در دل سودا زده، از عشق، شرر داشت

او در همه جا، با همه کس، در همه احوال

سودای تو را ای بت بی مهر! به سر داشت

من او نیم، این دیده من گنگ و خموش است

در دیده او آن همه گفتار، نهان بود

وان عشق غم آلوده در آن نرگس شبرنگ

مرموزتر از تیرگی شامگهان بود

من او نیم، آری، لب من ـ این لب بی رنگ

دریست که با خنده ای از عشق تو نشکفت

اما به لب او همه دم خنده ی جان بخش

مهتاب صفت بر گل شبنم زده می خفت.

بر من منگر، تاب نگاه تو ندارم

آن کس ـ که تو می خواهیش از من ـ به خدا مرد!

او در تن من بود و ندانم که به ناگاه

چون دید و چه ها کرد و کجا رفت و چرا مرد!

من گور ویم، گور ویم، بر تن گرمش

افسردگی و سردی کافور نهادم

او مرده و در سینه من، این دل بی مهر

سنگیست که من بر سر آن گور نهادم 

 


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

همه شب
پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386-1:40 AM

همه شب ...از گوشه ی نیمه باز پنجره ی اتاقت که فاصله ی

بین من و توست ...نگاهم تا قلمروی بسترت تو را می پاید

 و صدایم نجوا گر زیباترین لالایی های عاشقانه بر بالین توست..

.و روحم احاطه گر حریم خلوت تو ...

و اما تو ...!!!

 در پندارهای خویش مرا معشوقه ای بی خیال ...و سنگدل ...خفته در

خواب ناز به تصویر می کشی... و

 فریادت که تا اعماق وجودم پژواک کنان....طنین

خواهش های تو را سر می دهد....

دست...بوسه ...آغوش ووو....

آرامشم را می رباید.

خوب من بیا با هم برویم

با تو ام !!!

با هم....

 


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

ترنمهای دلتنگی
پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386-1:39 AM

 

بخدا ...دلم گرفته.....این منم .......تو !!!

 

آرزو دارم دستی در دستانم بود و مرا نوازش می کرد .

کاش آن دستان دستان گرم و مهر بان تو بود .

آرزومند آغوشی گرم هستم که مرا در خود بگیرد.

 کاش آن آغوش آغوش گرم تو بود.

در حسرت بوسه ای هستم بوسه از یک لب سرخ تب دار ...

وای کاش آن بوسه اذان لبهای گرم تو بود.

آرزومند پروازم پرواز از این زباله دان کائنات ٬

از این زمین خاکی بی مقدار ...

و ای کاش همسفرم تو بودی...

ای کاش فاصله ای نبود ودرکنار هم بودیم

 کاش مرزی نبود در میانمان

آرزو دارم دست در میان موهایت کنم و

در یک شب رویایی نجوا گر زیباترین کلام عاشقانه باشم .

آرزو دارم دوباره چهره ی پاک و معصومت را ببینم

حتی برای لحظه ای ٬ای کاش تو نیز در آرزوی دیدارم بودی.

آرزو دارم دوباره ببینمت و در آغوشت کشم تنگ تنگ

 و بر لبانت شیرین ترین بوسه هایم را سخاوتمندانه هدیه کنم ٬

 و با تمام وجودم فریاد بر آورم دوستت دارم تمامی من

...دوستت دارم ...


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

عشق
پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386-1:38 AM

دگرازآن جانبم نماز نباشد، گرتواشارت کنی که قبله چنين است          

از آن جانبم نماز نباشد         گرتو اشارت کنی که قبله چنین است

 خوشتر از دوران عشق ایام نیست 

صبحگاه عاشقان را شام نیست


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

جان عشاق
پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386-1:37 AM

 

دوش میآمد ورخساره برافـروخته بود    ***     تا کجا باز دل غمزده ای سوخته بود

رسـم عاشـق کشی و شیـوه شهر آشـوبی   ***    جامه ای بود که بر قامت او دوخته بود

     جان عشاق سپند رخ خود میدانست    ***     وآتش چهره بدین کار بر افروخته بود

گرچه میگفت که زارت بکشم میدیدم     ***     که نهانش نظری با من دلسوخته بود

کفر زلفش ره دین میزد و آن سنگین دل     ***     درپیش مشعلی از چهره برافروخته بود

                                                                                                      

                                                                                                     حافظ


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

به نظر شما؟
پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386-1:35 AM

به نظر شما دستهای کوچولوی این آقا پسر باید آچارچرخ رو بشناسه یا مداد رنگی؟

خدایا کمکش کن

 


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

تولد نیلو
پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386-1:31 AM

 
 

زمستان روز سردی بود آن روز

                       ز برف و باد  و باران و ز   کولاک

بخاری های  مردم  بود  روشن

                       همه  از ترس  سرما  رفته  در لاک

 

 زمستان  بود   آن   روز   بهاری

                        زمین  میخواند  از   باران   ترانه

همه   سرما   زده  بودند  اما

                          برای   گرم   بودن   یک  بهانه

 

در آن دی ماه سرد و بی سر انجام

                           تو بودی که زمین را گرم کردی

هزاران  سنگ  سخت  قلبها  را

                          تو ای نیلو ز عشقت گرمم کردی

 

تو  فرزند  زمینی لیک  رویت

                        زمینی نیست نیلو آسمانی است

و  نام  پاک  تو  محبوب  دلها

                         زمستان تو نیلوفر  جاودانی است


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

گل نیلوفر
پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386-1:23 AM

ای  گل مقدس  امیدوار  من

                      تنها  تویی  ستاره  دنباله دار  من

اندازه تو میشود این بازوان تنگ

                      وقتی که عاشقانه بخوابی کنار من

من شاعر ترانه ای از نور میشوم

                      وقتی تویی ترانه  خورشید وار من

پاییز را چه ساده من از یاد میبرم

                       با دستهای سبز  تو ای نوبهار من

کی میرسم به لحظه لمس نگاه تو؟

                       ای مقصد  طلایی  هر  انتظار  من

هم قطره تا طراوت باران مرا ببر

                       هم پرسه تا حضور تر اشکبار من

هرگز کسی شبیه تو ای عشق من نشد

                      در رشته  کوه فاصله ها قله دار من

گنجشکهای شانه من تشنه تو اند

                        ای گیسوان شب زده ات آبشار من

میلاد تو به زندگی ام طعم تازه داد

                       نیلوفر تویی  تمام وجودم نگار من


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

فنای نیلو
پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386-1:22 AM

 
 

آنگاه کز شراب دوچشمت فنا شدم

                               با عشق بار و خالق او آشنا شدم

با دوستی عجین وز غم دور شد دلم

                                 آنگاه کز ندای دمت پر صدا شدم

سیراب گشتم از می ساقی وتشنه کام

                               از جام پر شراب رخت با خدا شدم

گفتی که عشق من به توپاک و مقدس است

                              بشنیدم و ز عشق تو پر مدعا شدم

از نور روی ماه تو تا اوج رفته ام

                              آنشب که پاک وارد این ماجرا شدم

دور هستم از تو لیک کنارت نشسته ام

                               با  یاد  یار  همره  باد  صبا  شدم

دردی است درد عشق که نبود در او شفا

                              من نیز اینچنین به غمت مبتلا شدم

نیلو تو افتخار منی فاش گفته ام

                             من با وجود ناز تو نیلوفر، معین  شدم


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

کوچه های خاطره
پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386-1:20 AM

 
 

هنوز در به در کوچه های خاطره ام

                              هنوز اسم تو جا مانده کنج حنجره ام

هنوز مثل نخستین نگاه عاشق تو

                              در انحصار غم عشق در محاصره ام

به عشق اینکه ببینم دوباره میآیی

                              هنوز  روی  سکوی  کنار  پنجره ام

شب از بکارت روحم عبور کرد ولی

                                قسم به ماه نگاهت  هنوز  باکره ام

تو را به آینه سوگند میدهم  مریم

                              مرا به پنجره فولاد شب  نزن  گره ام

به چشم من غم عشق تو مثل دایره ایست

                            که من چو عقرب عاشق درون دایره ام

چقدر غم زده در سینه میتپد قلبم

                            همیشه بی تو من اینقدر غرق دلهره ام

تو مثل طعم غزل های من خوش آهنگی

                              و من شبیه تو یک واژه در محاوره ام

و لمس برف تنت حسرتی است در روحم

                              به خشکسالی  محض  کویر  پیکره ام


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

نیلوفر؟
پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386-1:18 AM

نیلوفر قسم به هر چه بخواهي قسم به تو

 

دنياي من تويي كه فقط مي دهم به تو

 

 

ديگر سكوت و شعر و خيابان بهانه است

 

در خويش مي زنم قدم ومي رسم به تو

 

 

 

 تا روسري آبي تو آسمانم است

 

ابر بهار مي شوم و مي وزم به تو

 

 

هر شب بهانه ام كه كسي زنگ مي زند

 

صبرم تمام شد تلفن مي زنم به تو

 

 

نیلوفر سلام دختر خوب خدا سلام

 

اين را بلند گفته ام و در دلم به تو

 

 

يك شعر مانده ازمن واین شعر ناتمام

 

تقديم مي كنم همه را روي هم به تو


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

عکسی که قلب جهانیان را به درد اورد.شما قضاوت کنید؟
چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386-1:1 AM


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

خوبان
سه شنبه چهاردهم فروردین 1386-5:2 PM


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

عشق یعنی؟
سه شنبه چهاردهم فروردین 1386-5:0 PM


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

باسه شما
سه شنبه چهاردهم فروردین 1386-4:54 PM


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

تو
سه شنبه چهاردهم فروردین 1386-4:48 PM


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

زندگی
سه شنبه چهاردهم فروردین 1386-4:45 PM


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

همه ي ما وارثيم
سه شنبه چهاردهم فروردین 1386-3:29 AM

همه ي ما وارثيم
وارث عذاب عشق
سهم اونكس بيشتره
كه ميشه خراب عشق
سوختن و فرياد زدن
اينه رمز و راز عشق
وقت از خود مردنه
لحظه ي آغاز عشق
واسه اين صداي ني
موندني ترين شده
كه به لطف زخم عشق
حنجره ش خونين شده
سهم من گلوي زخمي منه
يه صدا واسه هميشه موندنه
***************
ما را چه دور مي كند از ما كه
از عشق كه مي گوييم
صداي ما بيرون از ما مي افتد در خالي
و ما نمي رسيم به گوش هم تا به شانه هاي هم برسيم
و فرو بريزيم در پاهاي هم
پاهاي ما بيرون ما مي ماند و
ما مي مانيم در دو سكون به فاصله ي يك سكوت دور از هم
*******************************
اميدوارم هميشه اسمون دلت ستاره بارون باشه


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

اگر توده اي ابر، آسمان را پوشاند
سه شنبه چهاردهم فروردین 1386-3:27 AM

اگر توده اي ابر، آسمان را پوشاند

اگر توفان، دوباره غوغا کرد

ز فر و جاهِ عظيم شما، نخواهد کاست

به ماندگاري خورشيد و برقراري ماه،

به پايداري عشق،

مدار دائِم منظومه ها، هميشه به جاست

و صاف خواهد شد، مدار گردش عشق

و باز خواهد گشت، قرار بر دريا

و آب خواهد شد ، يخ ، در التهاب حضور

وداع خواهد گفت به چشم ها ، تشويش

سلام خواهد گفت به سينه ها، اميّد

و نقش خواهد بست، به چهره ها ، لبخند

عشق ، بخشيدن است


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

لالا لالا
سه شنبه چهاردهم فروردین 1386-3:25 AM

لالا لالا همه در خواب نازن ديگه چيزي ندارن تا ببازن


بخواب آروم نه اينکه وقته خوابه بخواب اي گل که بيداري عذابه و عذابه

نترس از دست بي قانون فردا بخواب جونم که قانون داره دنيا

بخواب آروم گل گلدون خونه که بيرون تا بخواي نا مهربونه


راه ما راه درازي نيست ، کوته جاده ايست

مرکب ما مرکب عمر است واسبي بادپاست

ضربه يتند نفس ها حلقه مي کوبد به در

با تو گويد " کاين سراي کالبد,مهمانسراست "

چند روز زندگي راهيست پر شيب و فراز

تلخ و شيرين, رنج وراحت, زشت و زيبا بگذرد


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

به يادگار
سه شنبه چهاردهم فروردین 1386-3:22 AM

 

به يادگار براي کسي که نه!
براي به يادگار ماندن براي روزهاي نيامده ي فردا مي نويسم
تا يادم نرود آنچه که بودم.
چيزي نيست جز دل نوشت هاي من.

سلام ،
من نه فرشته ام و از جنس آسمون ،
و نه به قول اون نويسنده معروف يک کلوخ تيپا خورده
، من  فقط يه آدمم ،
يه آدم که گاهي زيادي مهربونه گاهي زيادي حساسه
و گاهي هم زيادي مغرور ،
آدمي که دوست داره همه رو دوست داشته باشه
و با همه زلال باشه !
اما افسوس که آدماي ديگه گاهي اين چيزا رو حس نمي کنن !!
کاش خداي اون بالاها آدمايي رو سر راه هم قرار بده
که حرف همو بفهمن  ، به يه چيز بخندن ، به يه چيز اشک بريزن  ،
و فهم و ادب و ايمان چاشني صداقت کلامشون باشه .
به همون خداي آسمونا
اينا شعر نيست شعار نيست لااقل براي من نيست
اينا از عمق وجود م بلند ميشه

حرف دل
زماني کودکي را فهميديم که بزرگ شده بوديم
                   

و حرف را زماني درک کرديم که  جز دروغ چيز ديگري براي گفتن نداشتيم ...


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

به یاد چهار هنرمند که در بین ما نیستند ولی سال گذشته بودند
سه شنبه چهاردهم فروردین 1386-1:17 AM


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

نیلوفر بدونه
دوشنبه سیزدهم فروردین 1386-1:3 AM

بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است

 

اگر دنياي ما دنياي درد است

بدان عاشق شدن از بهر رنج است

 

اگر عاشق شدن پس يک گناه است

دل عاشق شکستن صد گناه است...


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

فروغ فرخزاد
یکشنبه دوازدهم فروردین 1386-11:22 AM

همه هستی من ایه تاریکیست
که ترا در خود تکرار کنان
به سحرگاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد
من در این ایه ترا آه کشیدم آه
من در این ایه ترا
به درخت و آب و آتش پیوند زدم
زندگی شاید
یک خیابان درازست که هر روز زنی با زنبیلی از آن می گذرد
زندگی شاید
ریسمانیست که مردی با آن خود را از شاخه می آویزد
زندگی شاید طفلی است که از مدرسه بر میگردد
زندگی شاید افروختن سیگاری باشد در فاصله رخوتنک دو همآغوشی
یا عبور گیج رهگذری باشد
که کلاه از سر بر میدارد
و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی می گوید صبح بخیر
زندگی شاید آن لحظه مسدودیست
که نگاه من در نی نی چشمان تو خود را ویران می سازد
و در این حسی است
که من آن را با ادرک ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیخت
در اتاقی که به اندازه یک تنهاییست
دل من
که به اندازه یک عشقست
به بهانه های ساده خوشبختی خود می نگرد
به زوال زیبای گلها در گلدان
به نهالی که تو در باغچه خانه مان کاشته ای
و به آواز قناری ها
که به اندازه یک پنجره می خوانند
آه ...
سهم من اینست
سهم من اینست

سهم من
آسمانیست که آویختن پرده ای آن را از من می گیرد
سهم من پایین رفتن از یک پله متروکست
و به چیزی در پوسیدگی و غربت واصل گشتن
سهم من گردش حزن آلودی در باغ خاطره هاست
و در اندوه صدایی جان دادن که به من می گوید
دستهایت را دوست میدارم
دستهایم را در باغچه می کارم
سبز خواهم شد می دانم می دانم می دانم
و پرستو ها در گودی انگشتان جوهریم
تخم خواهند گذاشت
گوشواری به دو گوشم می آویزم
از دو گیلاس سرخ همزاد
و به ناخن هایم برگ گل کوکب می چسبانم
کوچه ای هست که در آنجا
پسرانی که به من عاشق بودند هنوز
با همان موهای درهم و گردن های باریک و پاهای لاغر
به تبسم معصوم دخترکی می اندیشند که یک شب او را باد با خود برد
کوچه ای هست که قلب من آن را
از محله های کودکیم دزدیده ست
سفر حجمی در خط زمان
و به حجمی خط خشک زمان را آبستن کردن
حجمی از تصویری آگاه
که ز مهمانی یک اینه بر میگردد
و بدینسانست
که کسی می میرد
و کسی می ماند
هیچ صیادی در جوی حقیری که به گودالی می ریزد مرواریدی صید نخواهد کرد
من
پری کوچک غمگینی را
می شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد
و دلش را در یک نی لبک چوبین
می نوازد آرام آرام
پری کوچک غمگینی که شب از یک بوسه می میرد
و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

عاشقم
یکشنبه دوازدهم فروردین 1386-11:8 AM

می گفت عا شقم ، دوستش دارم و بدون او هيچم و برای او زنده هستم...
او رفت و تنها ماند ....
زندگی کرد و معشوق را فراموش کرد...
از او پرسیدم از عشق چه می دانی ؟ برایم از عشق بگو....
گفت:عشق اتفاق است بايد بشينی تا بیفتد!!!
گفت:عشق آسو دگيست ,خيال است...خيالی خوش...
گفت:ماندن است ....فرو رفتن در خود است....
گفت:خواستن و گرفتن و برای خود کردن است....
گفت: عشق ساده ست ، همين جاست دم دست و دنيا پر شده از عشقهای زود....
گفت: عشق دروغی بیش نیست....
*********************************
گفتم: تو عاشق نبودی و نیستی........
گفتم:عشق یک ماجراست ، ماجرایی که باید آن را بسازی....
گفتم:عشق درد است ...
گفتم:عشق رفتن است عبور است ، نبودن است...
گفتم: عشق تضاد است....
گفتم:عشق جستجوست ، نرسیدن است...... نداشتن و بخشیدن است....
گفتم:عشق آغاز است , دیر است و سخت است....
گفتم:عشق زندگیست ولی از یه نوع دیگه.....

**********************************
به فکر فرو رفت و گفت عاشق نبوده ام ...
گفتم عشق راز است ....
راز بین من و توست و بر ملا نمی شود ....
هیچ وقت پایان نمی یابد . مگر به مرگ.....
آهی سردی کشید....
دیگه هیچی نگفت....
سرشو انداخت پائین و آروم از پیشم رفت.....
***********************************


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

داستان کوتاه
جمعه دهم فروردین 1386-1:48 AM

پیرمردی لاغر و رنجور با دسته گلی بر زانو روی صندلی اتوبوس نشسته بود . دختری جوان روبروی او چشم از گلها بر نمی داشت . وقتی به ایستگاه رسیدند پیرمرد بلند شد ، دسته گل را به دختر داد و گفت: می دانم از این گل ها خوشت آمده به زنم می گویم که آنها را به تو دادم گمان می کنم خوشحال شود.

دختر جوان دسته گل را گرفت و پیرمرد را نگاه کرد که از پله های اتوبوس پایین می رفت و وارد قبرستان کوچک شهر می شد


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

تقدیم به نیلو و خواهرش
پنجشنبه نهم فروردین 1386-4:1 PM


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

قلب
پنجشنبه نهم فروردین 1386-3:56 PM


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

خانه به گم نامی
پنجشنبه نهم فروردین 1386-3:55 PM

من دراین خانه به گم نامی نمناک علف نزدیکم
من صدای نفس باغچه را می شنوم
و صدای ظلمت را وقتی از برگی می ریزد
و صدای سرفه روشنی از پشت درخت
 عطسه آب از هر رخنه ی سنگ
 چک چک چلچله از سقف بهار
 و صدای صاف ‚ باز و بسته شدن پنجره تنهایی
و صدای پک ‚ پوست انداختن مبهم عشق
 مترکم شدن ذوق پریدن در بال
و ترک خوردن خودداری روح
 من صدای قدم خواهش را می شونم
 و صدای پای قانونی خون را در رگ
ضربان سحر چاه کبوترها
تپش قلب شب آدینه
جریان گل میخک در فکر
شیهه پک حقیقت از دور
 من صدای وزش ماده را می شنوم
 و صدای کفش ایمان را در کوچه شوق
 و صدای باران را روی پلک تر عشق
روی موسیقی غمنک بلوغ
روی اواز انارستان ها
و صدای متلاشی شدن شیشه شادی در شب
 پاره پاره شدن کاغذ زیبایی
 پر و خالی شدن کاسه غربت از باد
 من به آغاز زمین نزدیکم
نبض گل ها را می گیرم
 آشنا هستم با سرنوشت تر آب عادت سبز درخت
روح من در جهت تازه اشیا جاری است
روح من کم سال است
 روح من گاهی از شوق سرفه اش می گیرد
 روح من بیکاراست
قطره های باران را ‚ درز آجرها را می شمارد
 روح من گاهی مثل یک سنگ سر راه حقیقت دارد
من ندیدم دو صنوبر را با هم دشمن
 من ندیدم بیدی سایه اش را بفروشد به زمین
رایگان می بخشد نارون شاخه خود را به کلاغ
 هر کجا برگی هست شور من می شکفد
بوته خشخاشی شست و شو داده مرا در سیلان بودن
مثل بال حشره وزن سحر را میدانم
 مثل یک گلدان می دهم گوش به موسیقی روییدن
 مثل زنبیل پر از میوه تب تند رسیدن دارم
مثل یک میکده در مرز کسالت هستم
 مثل یک ساختمان لب دریا نگرانم به کشش های بلند ابدی
 تا بخواهی خورشید تا بخواهی پیوند تا بخواهی تکثیر
من به سیبی خشنودم
و به بوییدن یک بوته بابونه
 من به یک اینه یک بستگی پک قناعت دارم
 من نمی خندم اگر بادکنک می ترکد
و نمی خندم اگر فلسفه ای ماه را نصف می کند
من صدای پر بلدرچین را می شناسم
رنگ های شکم هوبره را اثر پای بز کوهی را
خوب می دانم ریواس کجا می روید
 سار کی می اید کبک کی می خواند باز کی می میرد
ماه در خواب بیابان چیست
 مرگ در ساقه خواهش
 و تمشک لذت زیر دندان هم آغوشی
زندگی رسم خوشایندی است
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ
پرشی دارد اندازه عشق
 زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یادمن و تو برود
زندگی جذبه دستی است که می چیند
زندگی نوبر انجیر سیاه در دهان گس تابستان است
زندگی بعد درخت است به چشم حشره
زندگی تجربه شب پره در تاریکی است
 زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد
زندگی سوت قطاری است که درخواب پلی می پیچد
زندگی دیدن یک باغچه از شیشه مسدود هواپیماست
خبر رفتن موشک به فضا
لمس تنهایی ماه
فکر بوییدن گل در کره ای دیگر
زندگی شستن یک بشقاب است
 زندگی یافتن سکه دهشاهی در جوی خیابان است
زندگی مجذور اینه است
 زندگی گل به توان ابدیت
زندگی ضرب زمین در ضربان دل ما
زندگی هندسه ساده و یکسان نفسهاست
هر کجا هستم باشم
 آسمان مال من است
 پنجره فکر هوا عشق زیمن مال من است
 چه اهمیت دارد
 گاه اگر می رویند
قارچ های غربت ؟


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

عشق
پنجشنبه نهم فروردین 1386-1:36 AM

تنها ترين عشق

عشق آن نیست که1دل به100یار دهی عشق آن است که100دل به 1یار دهی

گفته بودی که چرا محو تماشای منی

                                آن چنان محو که یکدم مژه بر هم نزنم

 مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود

                              ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی...!


 

 

 

 
 
 

زيبايي دنيا را تنها آن لحظه كه به چشمان تو نگريستم دريافتم


و از آن پس هيچ لحظه اي از عمرم بدون انديشه تو سپري نشد


اگر عمر من تنها يك شب باشد آرزو دارم همان يك شب را با تو بگذرانم


چراكه محبوبم اين دتيا تنها هنگامي زيباست كه در كنار تو باشم


عشق من تمناي زندگي با تورا دردل دارم

با خیال تو به سر بردن اگر هست گناه...

با خبر باش

 که من غرق گناهم هر شب

 

هر کاری که می کنم به خاطر توست

 و هر چه که دارم تو به من داده ای

 تمامی حرفهایت لبریز از عشق است

 و تنها پناهگاه من آغوش توست

تمام آرزوهایم 

و همه چیز در گذشته و آینده ام برای توست

تمام آن چیزهایی که دوستشان دارم

بتو ختم می شوند  

 

نازنینا به تو مینازم و با ناز تو سرگردانم

از خودم هیچ نمیدانم و دانم که تو را می دانم

اهل دل صحبت رسوایی ما را ابداً گوش نداد

تا ببیند که به یک نقطه در این دایره سرگردانم

چکه چکه اگر از سقف دلم چکه کند تنهایی

بی تو میمیرم و اما به سر قول خودم می مانم

 


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

من
چهارشنبه هشتم فروردین 1386-11:18 PM

×اسم: گمنام(غم)

×شهرت: جنازه

×نام پدر: رنج

×نام مادر: فرشته غم

×تاریخ تولد: پاییزان خزان

×محل تولد: شهر مکافات

×شغل: شرکت ناامیدان در زندگی

×جرم : بدنیا آمدن

×حکم : محکوم به زندگی

×آدرس: خیابان بدبختی,جاده تنهایی,کوی غربت


×کشور: غمسرا (سرای فراموش شدگان )


×کشور در حال زندگی : هندوستان


×آرزو : 1_آزادی 2_رسیدن به تو





×نمی گویم فراموشم مکن

هـــــــــرگـــــــــــز

ولی گاهی به یاد آور

رفیقی را که می دانی

نخواهی رفت از یادش


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

خانوادگی
سه شنبه هفتم فروردین 1386-1:5 AM

2 بچه کافي نيست .... از اينا ياد بگيريد !!!!!! D:
 


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

دوست دارید بدانید
سه شنبه هفتم فروردین 1386-0:58 AM

دوست دارید بدانید که چطور احساسات گرم و سوزان معشوقه تان را ارضاء می کنید؟ فال این هفته در مورد سبک بوسیدن متولدین ماه های مختلف است. امیدواریم با خواندن این فال بتوانید با شخصیت معشوقتان بیشتر آشنا شوید و ببینید که لبهایتان چه سرنوشت عشقی برای شما رقم می زند!

برج حمل (فروردین)

بوسه های شما تند و سریع و بسیار پرحرارت هستند که نشانگر حس شهوتران و لذت طلب شماست، اما این احساس داغ و سوزان خیلی زود فروکش می کند.

برج ثور  (اردیبهشت)

بوسه های شما با تعلل صورت می گیرد اما بوسه هایی ژرف و با احساس هستند که پی در پی می آیند و می آیند و...

برج جوزا (خرداد)

بوسه های شما با فوران خنده، لبخند و مسخره بازی قطع می شود.

برج سرطان (تیر)

بوسه های شما گرم و لطیف است، و دوست دارید تا ابد به آن ادامه دهید... 

 

برج اسد (مرداد)

بوسه های شما وحشی و پراحساس، همراه با چنگ زدن و گاز گرفتن است. هیچگاه موقع بوسیدن از بروز احساسات خود جلوگیری نمی کنید و دوست دارید دیگران شما را به این خاطر تشویق کنند.

برج سنبله (شهریور)

بوسه های شما بسیار دقیق، ظریف و ماهرانه است و معشوقتان زمانی متوجه آن می شود که شما کارتان را تمام کرده اید.

برج میزان (مهر)

آنقدر نگران وضعیت تنفستان هستید که نمی توانید خوب به بوسیدنتان بپردازید.

برج عقرب (آبان)

شما خیلی زود از بوسیدن می گذرید و به سراغ......چیزی می روید که پشت سر آن برسد.

برج قوس (آذر)

بوسه های شما غافلگیر کننده و خود به خودی هستند که باعث می شود معشوقتان بیشتر و بیشتر طلب کند.

برج جدی (دی)

بوسه های شما لحظه ی خلاص شدن و آزادی از استرسی است که در طول روز اسیرتان کرده است.

برج دلو (بهمن)

بوسه های شما خیس و با کثیف کاری همراه است و هنگام بوسیدن چشمانتان را باز نگاه می دارید!

برج حوت (اسفند)

بوسه های شما رویایی، خیال انگیز، عاشقانه و ابدی است


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته