تبليغاتX
تنها غریب بی کس
     لینک دوستان


      خانه نیلوفری
      سایت ریاست جمهوری
      ملینا
      دختران خاطره
      عشق جاودان
      لوسي خانم
      هوليا
      برنامه.علمي.اموزشي
      فائزه خانم
      عشق اتشين
      خبر ساري
      طراحی رایگان قالب وحرفه ای ترین قالب ها
      اتش عشق
      جک اس ام اس
      عکس مکس666
      ابجي گلم حنانه
      احسان
      طراحی وب سایت
      قالب وبلاگ
     لینک روزانه


      شیرازیها
آرشیو پیوندهای روزانه







 RSS 


جدیدترین کد آهنگ


تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

دختر شدن و پسر شدن آسان در 5 دقيقه!
یکشنبه سی ام بهمن 1384-11:35 PM

اگر شما دختري هستيد طالب آزادي‌هاي پسرانه و مدام جمله «کاش من پسر بودم» ورد زبانتان است، بهتر است عجله نکنيد و قبل از تغيير دادن جنسيت خود روش زير را امتحان کنيد.
شما براي پسر شدن (البته فقط ظاهري، اونم نه کاملا!) احتياج به يک شلوار جين فاق بلند! داريد. به علاوه يک سوئي‌شرت گشاد و کلفت که تابلو نشه دختري!
اگر موهاي کوتاه تيفوسي داريد که چه بهتر وگرنه اگر موهايتان بلند است و به هيچ وجه حاضر به گذشتن از آن نيستيد، از يک کلاه کپ استفاده کنيد.
اگر حتي کلاه کپ هم نداريد!، مجبوريد کلاه کپ پسر عموي ۱۰ سالتان را که کله‌اش اندازه‌ي فندق است، قرض بگيريد!
اگر مي‌خواهيد تيريپ شويد!، يک عينک آفتابي را به عنوان چاشني به محلول مورد نظر اضافه کنيد!
حالا شما يک پسر بيريخت بدقواره هستيد!
حواستان باشد هنگام خروج از خانه برحسب عادت از مواد مخدره! مثل ماتيک و... استفاده نکنيد. چون يه کم تابلو است!
حالا وارد خيابان مي‌شويد. اگر در طول راه کسي از شما ساعت پرسيد، هيچ احتياجي نيست با آن صداي کشيده‌ي جيغي مانند پاسخ بدهيد! چون اين بار هم کمي تابلو مي شويد!
شما درحال راه رفتن در خيابان هستيد. اما حوصلتان سر رفته است! زيرا مردم ديگر با شما مهربان نيستند! ديگر کسي با لبخند به شما نگاه نمي کند!
شما در تعجبيد که چرا مردم اينهمه بداخلاق شدن؟! ديگر، واژگاني از قبيل: «خوشگله، جيگر، برسونمت، بيا بالا، شماره بدم، سلطان غم مادر و...!» به گوش شما نمي‌خورد!
شما دست از پا کوتاهتر(؟!) به خانه برمي‌گرديد و ترجيح مي‌دهيد دختر بمانيد!
 
 
 
اگر شما پسري هستيد طالب قرتي‌بازي‌هاي دخترانه!، نکات زير را جهت دختر شدن، البته به طور آزمايشي، رعايت کنيد:
ابتدا بايد ريش و سبيل خود را، البته اگر داريد، (ريش و سبيلو مي‌گم بابا!) به سطل خاکروبه بسپاريد. هر چند که با زدن سبيل خود، نمي‌توانيد درست راه برويد!
اکنون نوبت آن است که تغييراتي چند در سر و صورت خود به وجود آوريد. از جمله ابروها را صفا دهيد! که البته اين نکته امروزه لازم به ذکر نمي‌باشد. زيرا شما معمولا از قبل، اين كار را كرده‌ايد!
حالا به سراغ لوازم آرايشي مادر يا احيانا خواهر خود برويد. سعي کنيد قوطي کرم پودر را روي صورت خود خالي کنيد!
در آخر يک مانتو که از شدت تنگي به کيسه‌ي مارگيري شباهت دارد به تن کنيد. هر چه تنگ‌تر، اندام ضايع شما زيباتر!
روسري ترجيحا تيتيش خود را سر کنيد و آماده خروج از خانه شويد.
کفش پاشنه بلند در اينجا نقش مهمي ايفا مي‌کند. هر چند که شما با پوشيدن يک کفش پاشنه‌دار مثل شترمرغ راه خواهيد رفت!
حالا شما در خيابان هستيد!
هنگام راه رفتن سعي کنيد به کل بدن خود پيچ و تاب بدهيد! بهتر است براي بهتر قر دادن، مدام آهنگ بابا کرم را با خود زمزمه کنيد!
و نکته بسيار بسيار مهم «عشوه شتري» است! شما بايد سعي کنيد براي کل ملت که در خيابان هستند پشت چشم نازک کنيد!
اگر کسي احيانا از شما ساعت پرسيد، صداي دورگه و ناهنجار خود را کش دار کنيد:
ببخشيد خانوم، ساعت چنده؟
اييييييييييش! دو و ربــــــــــع! واااااه!
شما هنگامي که در خيابان راه مي‌رويد لغات عاشقانه بسياري را مي‌شنويد و مسلما حال مي‌کنيد!
به منظور جلوگيري از حال کردن بسيار شما با دختر شدن، از ادامه اين آموزش معذورم...
 
 
دوستان عزیز قصد جسارت نداریم  و درج این مطلب صرفا برای سرگرمی است


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

بایا اینجا بیا اینجا بیا اینجا اونجا نه
یکشنبه سی ام بهمن 1384-11:33 PM

دوباره شب شد و من بيقرارم ************ كانكت كن،زود بيا، در انتظارم

بيا من آمدم پاي مسنجر *************** شدم محسور آواي مسنجر


بيا هارد دلت را ما ببينيم *************** گلي از كنج هوم پيجت بچينيم


بيا آيكون نماي بي نشانم ************** كه من جز آدرس ميلت ندانم


بيا امشب كمي آن لاين باشيم *********** ويا تا صبح،تا سان شاين(Sun Shaine) باشيم!


بيا  دلم باز بي تو غش كرد ********** و حتي هارد ديسكم هم كرش(Crash) كرد


بيا اي عشق دات كام عزيزم ************* به پاي تو دبليو ها(wWw) بريزم!


مرا در انتظار خويش مگزار *************** ويا زاندازه آن، بيش مگزار


بيا اي حاصل سرچ جهاني *************** بيا اجرا كن آن فايل نهاني


بيا در دل،تو را كم دارم امشب ************ حدودا صد مگي غم دارم امشب!


اگر آيي دعايت مي نمايم *************** دعا تا بينهايت مي نمايم


اگر آيي دعاي من همين است ************ ويا نقل به مضمون اش! چنين است:


مبادا لحظه اي دي سي(DC) شوي يار ****** جدا از پاي آن پي سي(PC) شوي يار!


مبادا نام مارا پاك سازي **************** و كاخ آرزو را خاك سازي


بمان تا جاودان اندر دل من *************** بمان تا حل شود هر مشكل من


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

شباهت های دختر ها و پسر های ایرونی:
یکشنبه سی ام بهمن 1384-11:28 PM

1-هر دو تا شون فکر می کنند زرنگ ترین آدمای دنیا هستند اما یه مورچه رو هم نمی تونن سر کار بزارن!
2-هر دو تا شون در سن 18 سالگی با سیبیل در انظار عمومی حاضر می شن!!!
3-هر دو تاشون از 18 سالگی به بعد ابروهاشون نازک میشه و دیگه سیبیل در نمیارن!
4-هر دو تاشون فکر می کنن جامعه درکشون نمی کنه.
5-هر دوشون می تونن 200.000 تومان رو در 2 ساعت خرج کنند.
6-هردوتاشون با والدینشون دعوا و درگیری دارند.
7- مهمترین ویژگی هر دوتاشون تغیر شخصیتشونه.
8-دو تا شون در ظاهر دشمن خونی جنس مخالف هستند اما در باطن دلشون واسه برای جنس مخالف غش و ضعف میره.
9-دو تاشون از دروغ متنفرن اما هیچ وقت حرف راست نمی زنند!
10-هر دوتا شون عاشق محمد رضا گلزار هستند(با این تفاوت که دخترا چون ممد جون خیلی خوشگله و شبیه خودشونه و بش احساس نزدیکی میکنن دوستش دارن ولی پسرها چون ممد جون خیلی جیگر تشریف داره دوسش دارن!وای مامانم اینا......)
11-دو تا شون تا سن 20 سالگی 3 بار عاشق میشن و در عشق شکست می خورند! از 20 به بعد هم تو رویا سیر میکنن و تو 40 سال که از رویا بیرون می آیند میبینن اطرافشون 5-6 تا بچه و بدبختی و بی پولی و ... هستش واسه همین این دفعه میرن تو کما و سکته میزنند!!!
12-وقتی بایه پسریادخترایرونی قرار میزاری باید2ساعت دیرتر به محل قرار بری تا علف زیر پات جوانه نزنه!
13- هم پسر ها و هم دختر ها طرفدار سر سخت حضور خانم ها در استادیوم هستند.(البته با نیت های متفاوت)


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

هدیه روز والتاین
یکشنبه سی ام بهمن 1384-11:21 PM


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

شكمي عضلاني و جذاب
یکشنبه سی ام بهمن 1384-11:13 PM

 

مـی تـوانید شکم خود را به راحتـی آب کنید: راهـنـمـای 4
قسمتی ما برای خوردن، آشامیدن، و ورزش کردن شما را
در هر زمان آماده پوشیدن لباس دلخواهتان می کند.

غذاهایی که شکم شما را آب می کنند

قطع مصرف هله هوله
دکـتر "لزلی بونسی" از دانشگاه پترزبورگ، بخش پزشکی
اظــهار می دارد: "بسیاری از آبنبات ها و اسنک ها شامل
گـلیسـیرین و شــکر بالایی هسـتند. در معده به طور کامل
هضم نمی شوند و این امر سبب می شود که شکم شما
نفخ کند."

بدوید (در حدود 2 کیلومتر)
دکتر "دیانا تیلور" از دانشگاه کالیفرنیا، ایالت سنفرانسیسکو، بخش حفظ سلامتی معتقد است که: "ورزش های سنگین، فشار و تنش فراوانی را بر روی بدن شما وارد می آورند و همین امر موجب می شود که عضلات برای مدت زمان طولانی نرم و سست باقی بمانند. اما نرمش ملایم و متعادل (مثل یوگا و پیاده روی) به آب شدن چربی ها سرعت می دهد و مشکل شما را در مدت زمان کمتری حل می کند."

در مصرف نمک و ادویه زیاده روی نکنید
مصرف بیش از حد ادویه جات و نمک ها باعث می شود که شکم شما نفخ کند. یک چهارم فنجان سس کچاپ سه برابر مقدار سدیمی که بدن شما در طول روز نیاز دارد، را فراهم می سازد. یک قاشق سوپخوری سس سویا جایگزین مناسبی برای آن خواهد بود.

پتاسیم مصرف کنید
این ماده طبیعی ادرار آور بوده و اثر نفخ آور نمک را از بین می برد. می توانید آنرا در گوجه فرنگی، موز، ماهی قزل آلا، بادام و گیلاس پیدا کنید.

H2O بیشتری مصرف کنید
نوشیدن آب به میزان لازم، باعث می شود تا آبی که در بدن شما به دلیل وجود نمک جمع شده به آسانی خارج شود و نفخ شکمتان از بین برود.


4 حرکت شکم که معجزه می کند!

با انجام این 4 حرکت شکم صاف و جذابی که آرزویش را داشتید پیدا می کنید. 3 تمرین اول تمام عضلات شکم را به حرکت وا می دارند؛ اثر چهارمی بر روی پهلو ها می باشد. هر کدام از این حرکات را به ورزش های روزانه خود اضافه کنید آنگاه متوجه خواهید شد که پس از چندی باید برای خود لباسي اندازه تر جدیدي خریداری کنید.

دراز نشست استاندارد

در حـالی کـه زانــو هایتان خم شده بر روی زمین دراز بکشید.
کـف پاهـا صـاف اسـت و بــر روی زمین قرار می گیرد. انگشتان
دست را پشت سر بگذارید. آرنج ها بـســمت طرفین باشد. در
هـمان حال آرنج ها را به زانو بزنید و سپس بالای کمر، و شانه
هـا را به عقب بیاورید تا به زمین بخورند. در حین انجام حرکـت
سـر صـاف اســت و فـاصله چانه از سینه حذف می شود. برای
چـند ثانیه در آن حال باقی می مانید و سپس به وضعیت اولیه
باز می گردید.

توجه:  سر خود را با دستانتان نکشید! تصور کنید طنابی به دور کمر شما بسته شده و حرکت را با فشاری که به عضلات شکم و کمر می آورید انجام دهید.


دوچرخه

روی زمیـن دراز بـکشـیـد و دسـت هـا را پشـت سـر بـگـذاریــد.
زانوهایتان را خم کنید و پاها را از زمین بلند کنید به طوری کـه
ماهیچه ساق پا به موازات زمین قرار بگیرد. آرنج یکی از دست
هـا را به سمت زانوی مخالف بیاورید. در این حالت پاها باید با
هـم زاویـه 45 درجـه بسـازنـد. ایـن حـرکـت را بـرای هر دو طرف
انجام دهید.

نکته ای برای تازه کارها: برای شروع می توانید پاهای خود
را بر روی زمین نگاه دارید. زمانی که آرنج خود را به سمت پا می آورید زانویتان را بلند کنید تا به هم برسند. سپس دوباره آنرا روی زمین قرار دهید و حرکت را یکمرتبه دیگر تکرار کنید.


دراز نشست عمودي

روی زمـیــن دراز بکشید، پاهایتان را به صورت مستقیم به بالا
ببـریـد، دسـت هــای خود را نیز به طور عمودی در دو طرف بدن
نگه دارید. سعی کنید نوک انگشتان دست را به نوک انگشتان
پــا بـرسـانید. در این حرکت باید پاها را تا آنجا که می توانید به
بالا بیاورید تا استخوان باسن از روی زمین بلند شود.

نکته ای برای تازه کارها: بجای اینکه بطور همزمان دستـهـا
و پـاهـای خـود را بـلـنـد کنید، می توانید ابتدا نیم تنه بالایی و
سپس قسمت پایین بدن را بلند کنید.


پهلو ها

بـه سمت یکی از پهلوها دراز بکشید، زانوهای خو را خم کنید
و بـازویتـان را بـه طور کامل بر روی زمین قرار دهید در حالی که
آرنـج با شـانه در یک راستا باشد. تمام وزن خود را بر روی بازو
وارد آورید و نیم تنه بالای بدن و باسن را به آرامی از روی زمین
بلند کنید،بطوریکه یک خط مستقیم از زانو تا سر حاصل شود.
هـر چقدر می توانید در این حالت بمانید. برای شروع 10 تا 20
ثـانـیـه کـافی اســت. مدت زمان این حرکت را باید تا یک دقیقه
افـزایــش دهیـد. حرکت را برای طرف مقابل نیز انجام دهید. هر
چه قوی تر می شوید، سعی کنید به بازوها و سپس پاها نیز کشش بدهید و بعد هر دو را با هم بکشید.


6 تصور غلط که باعث افتادگی شکم می شود

1- برای سفت شدن شکم یاید حرکات مربوط به آن را هر روز انجام دهید

دلیل: عضلات شکم نیاز به استراحت و بهبودی دارند. در طول زمان استراحت است که ماهیچه ساخته می شود. "کتی کیلر" مربی و نویسنده کتاب " تمرین های کتی برای هنر پیشگان" اظهار می دارد که: "انجام تمرین های شکمی برای 3 تا 5 روز در هفته موجب می شود شما عضلات سفت، و شکم صافی پیدا کنید."


2- تمرین کامل شکم نیم ساعت طول می کشد

دلیل: کیلر معتقد است. "اگر نیم ساعت طول بکشد تا شما احساس کنید عضلات شکمتان در تحرک هستند، پس احتمالا حرکات را اشتباه انجام می دهید. من مربی "جنیفر آنيستون" بودم و ما هر هفته 3 روز بیش از 5 دقیقه بر روی شکم کار نمیکردیم." نحوه انجام دادن حرکات را مجددا بازبینی نمایید و بر روی مدت زمان تمرکز نکنید. همیشه کیفیت مهم تر از کمیت است.


3- دراز نشست خیلی آرام، عضلات را محکم تر می کند

دلیل: آنقدر که روند معمولی دراز نشست شما را لاغز می کند، آرام انجام دادن آن به آب شدن چربی ها کمک نمی کند. در حقیقت کندی در انجام حرکات اصلا سودمند نیست. تمرینات باید به شما در هر حالتی کمک کنند: چه بخواهید وارد ورزش کیک بوکس شوید چه بخواهید یک چمدان را از روی زمین بلند کنید. در هر دو حالت ذکر شده شما کارهای خود را که در حالت اسلو موشن(slow motion) که انجام نمیدهید.

4- بهترین زمان برای انجام حرکات شکمی، آخر تمرین ها می باشد

دلیل: "گیلبرت ویلت" محقق، فیزیوتراپیست و استاد دانشگاه نبراکسا، دانشکده علوم پزشکی می گوید: "هیچ فرقی نمی کند شما چه زمان ورزش های شکمی را انجام دهید، فقط درست انجام دادن و ثبات در تمرینات است که باید مورد توجه قرار گیرد." بنابراین بهترین زمان وقتی است که احساس کنید می خواهید تمرینات را انجام دهید. اما اگر می خواهید در ابتدای تمرینات حرکات مربوط به شکم را انجام دهید، اول باید خودتان را حسابی گرم کنید. هنگامیکه خون در گردش باشد، می توان به آسانی از بروز بسیاری از آسیب دیدگی ها جلوگیری کرد.


5- با انجام حرکات پایلیت (
Pilates ) نمی توانید شکم خود را 6 تكه کنید

دلیل: "کیمبرلی لیون" یک مربی خصوصی در لوس آنجلس معتقد است که: "این حرکات بیشترین تاثیر را بر روی شکم شما می گذارند و اگر آنها را به همراه یک رژیم غذایی سالم انجام دهید، به طور حتم می توانید لایه های مورد نظر خود را بر روی شکم به وجود آورید. شکل شکم، قد و بلندی نیم تنه بالایی شما، جزء اموری هستند که به ژن هایتان ارتباط پیدا می کند."


6- بدون وزنه و دستگاه نمی توانید شکم خود را آب کنید

دلیل: شما به هیچ وجه به وزنه نیازی ندارید، البته بسیاری از ورزشکاران برای اینکه توانایی و قدرت خود را افزایش دهند از وزنه استفاده می کنند. لیون می گوید: "بسیاری از دستگاهها و وزنه ها برای استفاده خانم ها طراحی نشده اند، اگر شما به طور مناسب در دستگاه قرار نگیرید، ممکن است فشار به قسمت های که نباید، وارد شود. او برای ما یک نصیحت دیگر هم دارد: به زمین بچسبید که هم موثر است هم ارزان و آنرا در هر جایی به راحتی می توانید پیدا کنید.

نتیجه بیشتر در زمان کمتر
"لیو جردن"، مربی تناسب اندام در مجموعه ورزشی اکینوکس در شهر نیویورک رازها را برای ما فاش می کند:


شکم خود را صاف کنید
انجام این حرکت به شما کمک می کند تا شکمتان را لاغر تر کنید. در حالی که صورتتان در مقابل زمین قرار دارد، بر روی شکم دراز بکشید. وزنتان را بر روی کمر و شکم بدهید و سعی کنید دست ها و پاها را از روی زمین بلند کنید. برای چند ثانیه در این وضعیت باقی بمانید. سپس به موقعیت اولیه باز گردید و یک مرتبه دیگر این حرکت را تکرار کنید.


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

رويه صحيح شيردهي روزانه به كودك
یکشنبه سی ام بهمن 1384-11:4 PM

 

آیـا در مـورد مـدت زمـان و چگونـگی شیردادن به نوزاد خود
سردرگم هستید؟ نمیدانید چه برنامه ای را باید اجرا کنید؟
آیـا بـاید منتظر شوید تا گریه کند و یا این کـه هنـگـامی کـه
خوابیده او را بیدار کنید و به او شیر دهید؟ اگر تازه به جمع
مـادرهـای شیـرده اضـافـه شده ایـد، مـطـمـئـنا این یکی از
سوالاتی است که اخیرا به ذهنتان خطور کرده.



چند وقت یکبار باید به کودک خود شیر بدهم؟
بیشتر نوزادان باید 8 تا 12 بار در یک شبانه روز از شیر مادر تغذیه کنند. این روند باید از دو سه روزگی کودک شروع شود و تا 3-6 ماهگی نیز ادامه پیدا داشته باشد. شیر دهی به نوزاد را نباید بر اساس فاصله های زمانی معین و از روی ساعت تنظیم کنید.

فاصله زمانی بین وعده های غذایی و مدت زمانی که کودک از شیر مادر استفاده میکند، در نوزادان مختلف متفاوت است. هر دفعه شیردهی می تواند در حدود 10 تا 45 دقیقه با دفعه بعدی فاصله داشته باشد.

آیا باید برای شیردهی، کودک را از خواب بیدار کرد؟
برای چند هفته اولیه من معمولا به مادرها توصیه می کنم که فرزندان خود را برای شیردهی حداقل هر دو سه ساعت یکبار از خواب بیدار کنند. این فاصله از شروع اولین شیردهی تا آغاز تغذیه مجدد حساب می شود. (در طول روز و شب هیچ تفاوتی نمیکند) اگر کودک شما می تواند شب ها قدری طولانی تر بخوابد هیچ اشکالی ندارد، می توانید در این فاصله به او شیر ندهید.

اگر کودک زودتر از زمان مقرر برای شیردهی بیدار شد، چه کار باید کرد؟
اگر کودک شما به شیر خوردن تمایل نشان دهد و به عنوان مثال شروع کند به گریه کردن و مکیدن انگشتانش شما به هیچ وجه نباید او را دو سه ساعت منتظر نگه دارید تا زمان شیر دادن فرا برسد. اگر کودک نیاز به شیر خوردن داشت لازم نیست صبر کنید و می توانید همان موقع به او شیر دهید، حتی اگر زمان کوتاهی از تغذیه شدن قبلی گذشته باشد. اصلا نگران نباشید که شیر موجود در سینه ها "تخلیه" می شود. شیر به طور مکرر در سینه ها درست شده و همیشه به اندازه کافی برای سیر شدن کودک شیر در آنها وجود دارد.

آیا کودک باید مدت زمان معینی از هر سینه شیر بخورد؟
اگر کودک در حال شیر خوردن است، نباید سینه را از دهان او جدا کنید. اجازه دهید تا او خودش سینه را رها کند. او یا سر خود را به سمت عقب می کشد و یا برای مدت زمان نسبت طولانی مکیدن را متوقف می کند. هیچ مدت زمان مشخصی برای تغذیه کودک از هر سینه وجود ندارد. اگر خواست از سینه دیگر هم استفاده کند، به او اجازه دهید. اگر هم نخواست باز هم هیچ اشکالی ندارد. باید به کودک اجازه دهید که خودش شیر خوردن را متوقف کند. در مراحل آخر شیر چرب تر و خامه ای تر می شود؛ اگر شما کودک را از مکیدن بازدارید او نمی تواند از شیر پر چرب و خامه ای استفاده کند.

چه موقع می توانم کودک را برای شیر دادن بیدار نکنم؟
زمانی که امر شیر دهی برای شما جا افتاد، باید کودک را یکی دو مرتبه نزد متخصص اطفال ببرید تا مطمئن شوید که به اندازه کافی رشد کرد. از این زمان به بعد می توانید هر زمان که خودش درخواست کرد او را تغذیه کنید. زمانی که رشد کودک کافی باشد، پوشک خود را مکررا خیس و کثیف کند، آنگاه دیگر مجبور نیستید که او را برای تغذیه شدن از خواب بیدار کنید.

چگونه می توان تشخیص داد که کودک درخواست شیر می کند؟
کودک با "قار و قور" کردن، مکیدن انگشت های دست، حرکت دادن لب ها، باز کردن دهان، تولید صداهای خفیف و یا گریه کردن شما را صدا می زند. خیلی بهتر است که در همان مراحل اولیه و با مشاهده علائم ابتدایی، شیر دادن را شروع کنید و منتظر شروع گریه او نباشید. زمانی که شروع به گریه کند، شیر دادن سخت تر می شود، چرا که ابتدا باید او را آرام کنید و بعد شروع کنید به تغذیه کردن او.

چرا کودک من علاقه زیادی به شیر خوردن در شب دارد؟
این مسئله کاملا طبیعی و قابل پیش بینی می باشد. نوزادان یک زمان مشخصی را برای تغذیه کلی انتخاب می کنند که نام " تغذیه زنجیره ای" بر روی آن گذاشته اند. در این حالت کودک تمایل دارد تا در فواصل زمانی متعدد از شیر مادر تغذیه کرده و در بین آنها استراحت کوتاهی نیز داشته باشد. امکان دارد که برای چندین ساعت بخواهد بدون توقف شیر بخورد. متاسفانه بسیاری از خانواده ها در مورد این نوع رفتار نظر مساعدی ندارند و تصور می کنند که این امر به دلیل مغذی نبودن شیر مادر اتفاق می افتد. باید به خاطر داشته باشید که تنها از روی واکنش های کودک نمی توانید تشخیص دهید که او چه میزان از شیر مادرش را مصرف می نماید.

چگونه می توانم تشخیص دهم که کودک به اندازه کافی شیر خورده؟
یکی از معتبرترین راهها از روی نمودار رشد کودک و ادرار و مدفوع او می باشد. اگر وزن او به اندازه کافی اضافه شود، بدون توجه به داد و بیدادهایی که راه می اندازد و درخواست های شبانه اش برای شیر، می توان تشخیص داد که به اندازه کافی تغذیه شده است.

اما اگر بخواهید به طور روزانه از این مسئله آگاهی پیدا کنید، بهترین راه توجه به ادرار و مدفوع او می باشد. از 5 روزگی تا 6-8 هفتگی باید حداقل 5 تا 6 مرتبه خود را خیس کند و در هر 24 ساعت 3-4 تکه مدفوع زرد رنگ به اندازه کف دست، دفع کند. پس از 6 تا 8 ماهگی میزان مدفوع اغلب کودکان کمتر شده، اما همان 5-6 بار ادرار را دارند. به علاوه نمودار رشد نیز به خوبی بالا می رود.

چرا کودکانی که از شیر مادر تغذیه می کنند، دائما عادات غذایی خود را تغییر میدهند؟
دلیل قطعی این مسئله مشخص نیست، اما تا آنجایی که ما می دانیم به دلیل سطح چربی شیر مادر است. میزان چربی موجود در شیر در هر زمان تغییر می کند. اگر مدت زمان زیادی از آخرین مرحله شیر دهی سپری شده باشد، شیری که در ابتدا از سینه می اید کم چرب بوده و حالت سر شیر دارد، سپس کمی غلظ تر شده و مثل شیر طبیعی می شود و پس از مدتی چرب تر شده و حالت خامه ای پیدا می کند. زمانی که فواصل زمانی بین شیردهی ها کمتر باشد ( مثل تغذیه زنجیره ای) شیری که می آید غلیظ و پر چرب تر می باشد. کودک برای رشد جسمی و ذهنی باید حتما از این شیر پرچرب خامه ای استفاده کند. خوشبختانه زمانی که کودک این شیر را مصرف کند مدت زمان بیشتری به خواب فرو می رود، چرا که هضم آن روند آرامی دارد و به کودک احساس سیری می دهد. پس از اینکه کودک از " تغذیه زنجیره ای" بهره برد، اشکالی ندارد به او اجازه دهید تا مدت زمان بیشتری استراحت کند. می توانید تا دو، سه ساعت او را از خواب بیدار نکنید - از این وقفه نهایت استفاده را ببرید!

آیا باید برنامه زمانبندی شده را به کودک تحمیل کنیم؟
تحقیقات نشان می دهد که دخالت در روند تغذیه طبیعی کودک (به ویژه منتظر گذاشتن او برای تغذیه) مشکلات زیادی از قبیل ذخیره شدن شیر رقیق در سینه ها و ناتوانی در افزایش وزن نوزاد را به همراه دارد. هر چه مدت زمان بین شیردهی بیشتر باشد، شیر کمتری در سینه ها درست می شود. شیر دهی مکرر، هم منبع شیر شما را افزایش می دهد و هم سلامت کودک را تضمین می کند.

زمانی که نوبت به برنامه ریزی برای شیر دهی به کودک می رسد، باید به خاطر داشته باشید که تغییر و تنوع نمک زندگی است! فرزند شما آواها و عکس العمل های طبیعی از خود بروز می دهد و شما بدون اینکه نیازی به ساعت داشته باشید و تنها با توجه داشتن به خود او به راحتی می توانید تشخیص دهید که چه موقه گرسنه است.


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

از یادم نخواهی رفت
یکشنبه سی ام بهمن 1384-1:5 PM

از یادم نخواهی رفت مرا از یاد خواهی برد می دانم و من از دیدگان سرد یک روز می خوانم سرود تلخ و غمگین خداحافظ مرا از یاد خواهی برد می دانم و می دانم که از یادم نخواهی رفت من این را خوب می دانم که روزی هم مرااز خویش خواهی راند وقلبت را که روزی اشیان گرم عشق بود خواهی برد تو از یادم نخواهی رفت وچشمان تو هر شب اسمان تیره احساس مرا نور می پاشد و من با خاطراتت زنده خواهم ماند چه غمگینم از این رفتن و ازاین روز های سردوتنهایی چه بیزارم مرا از یاد خواهی برد می دانم و می دانم که از یادم نخواهی رفت.................


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

ارزو بر جوانان عیب نیست
یکشنبه سی ام بهمن 1384-12:13 PM


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

تصویری از ایرانیان خشمگین در توهین به پیامبر اسلام
یکشنبه سی ام بهمن 1384-12:5 PM


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

تفاوت هاي دختر ها و پسر هاي ايروني
جمعه بیست و هشتم بهمن 1384-11:8 PM

ما قصد توهین به دختر و پسرنداریم
لطفا ناراحت نشوید 

1-دختر ها خيلي دوست دارند جاي پسر ها باشند اما پسر ها اصلاً دوست
ندارند جاي دختر ها باشند

2-اگر يه دختر يک مشکل غير قابل حل داشته باشه از خونه فرار ميکنه اما
يه پسر اگر يک مشکل غير قابل حل داشته باشه اعضاي خانواده اش رو از
خونه فراري ميده!

3-يه دختر اگر دو تا مشکل غير قابل حل داشته باشه خودکشي ميکنه اما
يه پسر اگر دو تا مشکل غير قابل حل داشته باشه اعضاي خانواده اش رو
ميکشه

4-يه پسر اگر 3 تا مشکل غير قابل حل داشته يه هفته افسرده ميشه بعد با
3 تا مشکل کنار مياد و زندگيش رو ميکنه اما تا کنون دختري که 3 تا
مشکل داشته باشه ديده نشده چون همشون در مرحله دو تا مشکل
خودکشي ميکنند و به سه تا نميرسه مشکلاتشون!!!

5-دخترا از پسرا موهاشون کوتاهتره!

6-دخترا مي خوان سر پسرا کلاس بزارن اما در نهايت سر خودشون کلاه
ميره ولي پسرا مي خوان سر هر موجود زنده اي که ميبينن کلاه بزارن و
در نهايت موفق ميشن

7-اگر به يه دختر بگي دوست دارم فکر ميکنه تو چقدر خوبي و عاشقت
ميشه اما اگر به يه پسر بگي دوست دارم فکر ميکنه تو چقدر بي جنبه و
جوات هستي دست به هر کاري ميزنه تا از شرت خلاص شه!

8-نقطه قوت پسرا چشماشونه اما نقطه قوت دخترا چشم و گوش ابرو و
دماغ و دهن و .........هست.

10-دخترا فکر مي کنن بهترين راه براي بهترين راه براي داشتن يک رابطه
خوب و مداوم صداقت و راستگويي هستش ولي پسرا مطمئن هستند
بهترين راه دروغگويي و گرفتن سوتي از طرف مقابله!

11-دختر ها از درس و مدرسه بيزارند ولي پسر ها از درس و مدرسه
فراري هستند!

12- پسر ها به هم حسودي نمي کنن اما دخترا به هم حسودي مي کنن.

13-اگر برادرتون دوست دختر داشته باشه شما سعي مي کنيد با اون دختر
آشنا بشيد ولي اگر خواهرتون دوست پسر داشته باشه شما قسم
مي خوريد! که هم پسره و هم خواهرتون رو سر به نيست کنيد.

14-دختر ها زير بار حرف زور ميرن اما پسر ها خودشون
حرف زور ميزنن

16-اگر يک دختر در يک جمع سوتي بده تا آخر ديگه هيچ حرفي نميزنه اما
پسر ها در يک چمع فقط سوتي ميدن!

17-يک دختر اگر 24 ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه افسرده ميشه
اما يک پسر اگر 24 ساعت با دوست دخترش صحبت نکنه با اون يکي
دوست دخترش صحبت ميکنه.

18-پسر ها ميدونن جنبش فمنيسم چيه واسه همين ازش متنفرن ولي دخترها
نميدونن جنبش فمنيسم چيه واسه همين طرفدارشن!

19-يک دختر اگر با دوست پسرش به هم بزنه ديگه با هيچ پسري دوست
نميشه اما يه پسر اگر با دوست دخترش به هم بزنه با 3-4 تا دختر ديگه
دوست ميشه!

20-يک دختر اگر توي خيابون پسري ازش بپرسه ساعت چنده
ميگه:ساعت 7.اما يه پسر اگر يه دختر ازش ساعت بپرسه ميگه :ساعت
7 و 2 دقيقه و 24 ثانيه,اينم شماره تلفن من ..... سر ساعت 9 منتظر
تماستم!

21-اگر يه دختر به يه پسر نگاه کنه , پسره فکر مي کنه که خيلي خوش
تيپه ولي اگر يه پسر به يه دختر نگاه کنه دختره فکر ميکنه که پسره چقدر
بي چشم و رو هستش!

22-دختر ترشيده ميشه اما پسر نه!!!!

23- بعد از خوندن اين مطلب پسرا اول 2 دقيقه فکر ميکنن تا مفهوم مطلب
رو بفهمند و چون بعد از دو دقيقه نمي فهمند مي زنن زير خنده و ميگن
خيلي باحال بود اما دخترا بعد از خوندن اين مطلب 2 ساعت حرص ميخورن
و فکر ميکنن به شخصيت دختراي ايروني توهين شده و در نهايت
چون مفهوم اين مطلب رو نفهميدن به نويسنده اش ميل ميزنن و فحش
ميدن!!!

+ نوشته شده


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

نمی خواهم بگویی دوستت دارم
جمعه بیست و هشتم بهمن 1384-10:48 PM

نمی خواهم بگویی دوستت دارم ... چون می گویی باران را هم دوست دارم اما وقتی زیر باران خسته می شوی از آن فرار می کنی... می گویی آفتاب را دوست دارم اما وقتی نور شدید آن تنت را می سوزاند از آن گریزان می شوی... می گویی نسیم را دوست دارم ... اما وقتی نسیم تبدیل به باد می شود از آن نیز متفر می شوی...می خواهم مرا همچون قلبی که در سینه ات می تپد دوست داشته باشی چون نمي تواني از آن گريزان باشي

 عشق نميپرسه که تو کي هستي،فقط ميگه که تو مال من هستي.عشق نميپرسه که اهل کجايي،فقط ميگه تو قلب من زندگي ميکني.عشق نميپرسه که تو چي کار ميکني،فقط ميگه باعث ميشي قلب من به ضربان بيفته.عشق نميپرسه چرا دور هستي،فقط ميگه هميشه با من هستي.

 بخشندگی را از گل بیاموز زیرا کفشی را که لهش میکند نیرخوش بو می کند


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

عکس به درخواست دوستان
جمعه بیست و هشتم بهمن 1384-12:23 PM


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

دنیای زن و شوهرها
جمعه بیست و هشتم بهمن 1384-12:19 PM

نیازهای عاطفی یک مرد :
۱. مرد نیاز دارد که ببیند زنش یا نامزدش به او اعتماد دارد .
۲ . مرد مایل است که زن مقابلش او را به همان ترتیبی که هست بپذیرد .
۳ . مرد دوست دارد که زن کارهای او را تایید کند
 
نیاز های عاطفی یک زن :
۱ . زن نیاز به آن دارد که ببیند شوهرش به او اهمیت می دهد .
۲ . زن مایل است مشاهده کند که شوهرش او را درک می کند .
۳ . زن نیازمند آن است که مرد برایش ارزش قائل شود .
۴ . زن مایل است که شوهرش خود را وقف او کند .
۵ . زن نیاز به آن دارد که مکررا اطمینان باید شوهرش او را عاشقانه دوست دارد .


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

خلقت زن
جمعه بیست و هشتم بهمن 1384-12:13 PM

 

از هنگامي که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز مي گذشت.

فرشته اي ظاهر شد و عرض کرد : « چرا اين همه وقت صرف اين يکي مي فرماييد ؟ »خداوند پاسخ داد : « دستور کار او را ديده اي ؟ »

او بايد کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستيکي نباشد.

 

بايد دويست قطعه متحرک داشته باشد، که همگي قابل جايگزيني باشند.

بايد بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذاي شب مانده کار کند.

بايد دامني داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتي از جايش بلند شد ناپديد شود.

 

بوسه اي داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوي خراشيده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند.

و شش جفت دست داشته باشد.

فرشته از شنيدن اين همه مبهوت شد.

گفت : « شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟ »

خداوند پاسخ داد : « فقط دست ها نيستند. مادرها بايد سه جفت چشم هم داشته باشند.

تازه به اين ترتيب، اين مي شود يک الگوي متعارف براي آنها. »

 

خداوند سري تکان داد و فرمود : بله.

يک جفت براي وقتي که از بچه هايش مي پرسد که چه کار مي کنيد،

از پشت در بسته هم بتواند ببيندشان.

يک جفت بايد پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد !!

و جفت سوم همين جا روي صورتش است که وقتي به بچه خطاکارش نگاه کند،

بتواند بدون کلام به او بگويد او را مي فهمد و دوستش دارد.

 

فرشته سعي کرد جلوي خدا را بگيرد.

« اين همه کار براي يک روز خيلي زياد است. باشد فردا تمامش بفرماييد » .

خداوند فرمود : نمي شود !!

چيزي نمانده تا کار خلق اين مخلوقي را که اين همه به من نزديک است، تمام کنم.

از اين پس مي تواند هنگام بيماري، خودش را درمان کند، يک خانواده را با يک قرص نان سير کند

و يک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگيرد.

 

فرشته نزديک شد و به زن دست زد.

« اما اي خداوند، او را خيلي نرم آفريدي » .

« بله نرم است، اما او را سخت هم آفريده ام. تصورش را هم نمي تواني بکني که تا چه حد مي تواند تحمل کند

و زحمت بکشد . »

فرشته پرسيد : « فکر هم مي تواند بکند ؟ »

خداوند پاسخ داد : « نه تنها فکر مي کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد . »

 

آن گاه فرشته متوجه چيزي شد و به گونه زن دست زد.

« اي واي، مثل اينکه اين نمونه نشتي دارد. به شما گفتم که در اين يکي زيادي مواد مصرف کرده ايد. »

خداوند مخالفت کرد : « آن که نشتي نيست، اشک است. »

فرشته پرسيد : « اشک ديگر چيست ؟ »

خداوند گفت : « اشک وسيله اي است براي ابراز شادي، اندوه، درد، نا اميدي، تنهايي، سوگ و غرورش. »

فرشته متاثر شد.

شما نابغه ايد اي خداوند، شما فکر همه چيز را کرده ايد، چون زن ها واقعا" حيرت انگيزند.

زن ها قدرتي دارند که مردان را متحير مي کند.

 

همواره بچه ها را به دندان مي کشند.

سختي ها را بهتر تحمل مي کنند.

بار زندگي را به دوش مي کشند،

ولي شادي، عشق و لذت به فضاي خانه مي پراکنند.

وقتي مي خواهند جيغ بزنند، با لبخند مي زنند.

وقتي مي خواهند گريه کنند، آواز مي خوانند.

وقتي خوشحالند گريه مي کنند.

و وقتي عصباني اند مي خندند.

براي آنچه باور دارند مي جنگند.

 

در مقابل بي عدالتي مي ايستند.

وقتي مطمئن اند راه حل ديگري وجود دارد، « نه » نمي پذيرند.

بدون کفش نو سر مي کنند، که بچه هايشان کفش نو داشته باشند.

براي همراهي يک دوست مضطرب، با او به دکتر مي روند.

بدون قيد و شرط دوست مي دارند.

 

وقتي بچه هايشان به موفقيتي دست پيدا مي کنند گريه مي کنند و و قتي دوستانشان پاداش مي گيرند، مي خندند.

در مرگ يک دوست، دل شان مي شکند.

در از دست دادن يکي از اعضاي خانواده اندوهگين مي شوند،

با اين حال وقتي مي بينند همه از پا افتاده اند، قوي، پابرجا مي مانند.

آنها مي رانند، مي پرند، راه مي روند، مي دوند و براي شما ايميل مي فرستند

که نشان تان بدهند چه قدر براي شان مهم هستيد.

 قلب زن است که جهان را به چرخش در مي آورد.

زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلي موجودند.

مي دانند که بغل کردن و بوسيدن مي تواند هر دل شکسته اي را التيام بخشد.

کار زن ها بيش از بچه به دنيا آوردن است،

آنها شادي و اميد به ارمغان مي آورند. آنها شفقت و فکر نو مي بخشند.

زن ها چيزهاي زيادي براي گفتن و براي بخشيدن دارند


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

جک
جمعه بیست و هشتم بهمن 1384-12:0 PM

یارو يه شب از سر زمين برميگشته ميبينه کوه ريزش کرده يه قطار هم داره مياد سريع لباسشو در مياره آتش ميزنه تا قطارو نگه داره تا قطار وايميسه يه نارنجک ميندازه زير قطار همرو ميکشه ميگيرنش تو بازجويی ازش میپرسن تو که پيرهنتو آتش زدی تا قطار به کوه نخوره پس چرا ديگه نارنجک انداختی ميگه: ايلده من از بچگی دهقان فداکارو با حسين فهميده اشتباه ميگرفتم!!

 

مردي با شورت در خيابان در حال قدم زدن بود شخصي از او پرسيد:چرا با شورت در خيابان قدم مي زني؟مرد گفت مگر نشنيدي كه ميگن شهر ما خانه ما


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

به مژگان سیه.....
جمعه بیست و هشتم بهمن 1384-11:55 AM


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

من و تو و عشق
جمعه بیست و هشتم بهمن 1384-11:52 AM

                                         من و تو عشقمان رنگ هوس نیست

                                                 بین ما بجز هرم و نفس نیست

                                                  دلم تنگ است تا آن حد که دیگر

                                                به تنگی دلم حتی قفس نیست


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

دوستت دارم
جمعه بیست و هشتم بهمن 1384-11:50 AM


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

داستان واقعی
جمعه بیست و هشتم بهمن 1384-11:48 AM

نارسايي قلبی داشت ... مادر زادی ...
دساش هميشه سرد بود ... صورتش هميشه زرد ...
نبايد ميفهميد ... دکترا گفته بودن کوچيکترين هيجان به قيمت جونش تموم ميشه ...
از چشای همه ميخوند که دارن يه چيزی رو ازش پنهون ميکنن !
از هر کی که پرسيد چی شده فقط جواب سر بالا شنيد ... کلافه شده بود ...
بدنش ميلرزيد ... از اضطراب و عصبانيت دندوناش روی هم ساييده ميشد ....
اون ثانيه به ثانيه به مرگ نزديکتر ميشد ولی باز هم کسی بهش نميگفت چه اتفاقی افتاده ...
و
پسرک ندانسته از دنيا رفت ...

سالها انتظار مرگ پزشک معالجش رو کشيد ...
هنوزم ميخواست بدونه که چه اتفاقی افتاده بود ...
پسرک به قدری کنجکاو و هيجان زده بود که تمام مردگان را يکی يکی از زير خاک بيرون کشيد
تا پزشک معالجش را پيدا کنه ...
بالاخره موفق شد ... با مشت و لگد و تو دهنی دکتر رو بيدار کرد و با عصبانيت پرسيد :
- اون شب تو بيمارستان چيرو از من پنهون ميکردين ؟ چی بود که من نبايد ميدونستم ؟
دکتر نگاش کرد و با لبخندی تلخ به اون گفت :

چيزه مهمی نبود ... فقط ميخواستيم تو متوجه نشی که ديگه اميدی به زنده بودنت نيست ...

و بعد از چند دقيقه سکوت ... پسرک در دنيای مردگان هم مرده


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

هر کاری
جمعه بیست و هشتم بهمن 1384-11:45 AM

هر کاری که می کنم به خاطر توست

 و هر چه که دارم تو به من داده ای

 تمامی حرفهایت لبریز از عشق است

 و تنها پناهگاه من آغوش توست

تمام آرزوهایم

و همه چیز در گذشته و آینده ام برای توست

تمام آن چیزهایی که دوستشان دارم

بتو ختم می شوند 


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

مهم هدف ادم
جمعه بیست و هشتم بهمن 1384-0:47 AM

مهم هدف ادم


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

رابطه جنسی بایدها و نبایدها
جمعه بیست و هشتم بهمن 1384-0:28 AM

 

به نظر من داشتن رابطه ي جنسي هيچ ايرادي نداره و حتي از ضرورياته ولي انسان بايد اين رابطه رو فقط و تنها فقط با همسرش ذاشته باشه نه کس ديگه اي.........

من واسه اين نظرم يه توجيه منطقي دارم و اونم اينه که اگر فردي قبل از ازدواج داراي تجربه ي جنسي باشه? ديگه به هيچ وجه اون احساس ناب و پاک رو نسبت به همسرش نداره .....و به اين ترتيب علاقه ي زن و شوهر کمرنگ ميشه و زندگي در معرض جدايي قرار مي گيره.....پس مني که دوست دارم زندگي ايندم خدشه دار نشه و دوست دارم بچه ي سالمي داشته باشم که تو يه بستر مناسب رشد کنه به هيچ وجه طرف اين مسائل نميرم.....

ببينين? واقعا خيلي لذت بخش و قشنگه که ما(تو هر سني که هستيم)خودمون رو نسبت به همسر ايندمون وفادار احساس کنيم....


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

گشته ام
جمعه بیست و هشتم بهمن 1384-0:1 AM

 گشته ام دنبال توI am in LOVE you

در عبور گذر مرز جدایی

بارکشی بودم با غم همانند غروب

خاموش شدم با هر چراغ سر راهی

بر سر جاده تو چه عذاب ها که کشیدم

برای دیدن تو چه چیزهایی که ندیدم

خسته تر از او منم که کشیدم زجریی

تو ندیدی نشنیدی که خاموش شدم من

پس دگر  : چه توانیست مرا از این را بلند

پاییزه :پاییز اوریون منو تو خسته و گریون

 تو سر گذشت من نبود این رنگی

عمری گذشت از تنم نرفت این خستگی.

 


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

من و تو
پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384-11:49 PM

تکه هاي قلبم را *با تو قسمت ميکنم*
شايد هيچ اثري بر اين
سرماي زمستاني*نداشته باشد اما........*
براي لحظه اي مي تواني گرماي عشق واقعي را*در دستانت حس کني


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

ولنتاين
پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384-11:30 PM

ولنتاين يا همان روز عشاق هر ساله در سراسر جهان در 14 فوريه برابر با 25  بهمن  جشن گرفته ميشود.

* سمبلهاي ولنتاين شامل موارد زير ميباشد:

1- شكل يك قلب ساده و يا تير خورده: از آنجـايـي كـه قـلب مركز
احساسات عميق،اصيل و پر شور است. قلب تير خورده آسيب پذيري
عشق را نشان ميدهد. هنگامي كه شما از سوي معشوق خود طرد
ميشود. قلب تير خورده نشانه پيوند و اتحاد زن و مرد نيز ميباشد.


2- كيوپيد
(CUPID)
: كـه به شـكل يك كودك برهنه، فربه و
بالدار ترسيم ميگردد. اين كودك شيطان با لبخندي موذيانه
تـيـر و كمان نيز با خود حمل ميكند. چنانچه يكي از تيرهاي
اين كودك به قلب فردي اصابت كند وي فورا عاشق ميشود.
كـيوپيد در واقع پسر ونوس الهه عشق و زيبايي در افسانه
هاي روم باستان  مي بـاشد. معني لغوي آن "آرزو " است.
كوپيد برخي اوقات آمور
(AMOR) نيز ناميده ميگردد. همتاي
كوپيد در افسانه هاي يوناني اروس (
(EROS نام دارد.


3- كبوتر،قمري و مرغ عشق:
اين پرندگان
نماد وفاداري، پاكي و معصوميت هستند.

۴- گل رز: گل سرخ شهبانوي گلهاست. نماد جنگ و صلح، عشق و
گذشت.

5- تور:
جنـس دستـمال خانم هـا را در گـذشـته تشـكـيـل
ميـداده است. در زمــانهاي ديرين رسم برآن بوده كه هرگاه
دسـتـمال خـانمـي به زميــن مي افتاد مردي كه متوجه آن
ميشده بلافاصله آن را از زمين برداشته و به  زن ميداد.

6- گره هاي عشق: از يك سري حلقه هاي در هم تنيده و بافته
شـده تشكـيـل يـــافته اند. اين حلقه ها آغاز و پاياني ندارند و نماد
عشق جاوداني و پايدار است.

7- علامت"
X":اين علامت به معني بوسه در كارت هاي تبريك و نامه هاي روز ولنتاين است.

8- روبان قرمز: اين رسم به زمانهاي قديم بازميگردد كه شواليه ها
هنـگـاميكه عـازم جنـگ بودند نوار يا روسري از معشوقه خود دريافت
كرده و آن را به يادگار با خود ميبردند.


* ساليانه بيش از يك ميليارد كارت تبريك ولنتاين در سراسر جهان رد و بدل ميگردد كه 85 درصد آنها توسط زنان خريداري ميشود.

* ساليانه 50 ميليون گل رز و ميليونها جعبه شكلات در سالروز ولنتاين هديه داده ميشود كه اغلب آنها را مردان خريداري ميكنند.

* هداياي روز ولنتاين شامل: گل رز و يا دسته گل كوچك، شكلات، كارت تبريك ولنتاين، عروسك، شمع، يك نامه عاشقانه، يك قطعه شعر عاشقانه و يا هديه كوچك.

* براي جشن گرفتن اين روز به يك كافي شاپ و يا براي صرف شام به يك رستوران دنج برويد.

* رنگهاي روز ولنتاين شامل قرمز، سفيد و صورتي است.

* در خصوص تاريخچه و مبداء ولنتاين اختلاف نظر وجود داشته تا جايي كه ولنتاين با افسانه در آميخته است.

* هويت ولنتاين مبهم است. در كل 3 روايت در رابطه با ولنتاين نقل گرديده كه به آنها اشاره ميكنيم.

* جشنواره اي به نام LUPERCALIA كه 15 فوريه  در رم باستان ميان كافران متداول بوده است. لوپركاليا جشن تطهير و زمان خانه تكاني بوده است. در اين جشن مشركين از خداي LUPERCUS بخاطر محافظت از چوپانها و گله هايشان از گزند گرگها قدرداني ميكردند. در اين فستيوال بمنظور بزرگداشت FAUNUS خداي حاصلخيزي، باروري و جنگلها روميان يك سگ و دو بز نر را قرباني كرده و از پوست آنها شلاق ميساختند. مردان با اين شلاقها به ميان مردم رفته و به هر كسي كه ميرسيدند ضربه اي با شلاق به آنها ميزدند. دختران  داوطلبانه براي شلاق خوردن صف ميكشيدند. آنها اعتقاد داشتند كه شلاق خوردن با تازيانه هاي ساخته شده از پوست بز باروري آنها را تضمين ميكند. همچنين در اين جشن طي بزرگداشت الهه اي بنام   JUNO FEBRUTA  زنان مجرد نامه هاي عاشقانه مينوشتند و درون گلدانهايي مي انداختند. (و يا تنها نام خود را روي برگه اي مينوشتند) مردان مجرد روم نيز هر كدام يكي از اين يادداشتها را از درون گلدانها بيرون كشيده و مشتاقانه بدنبال دختر نويسنده نامه ميرفتند. (نوعي دوست يابي) اين آشنايي ها اغلب به ازدواج مي انجاميد. اين رسم تا قرن هجدهم ادامه داشت اما از آن به بعد مردان رم ترجيح دادند پيش از آشنايي زن را ببينند!

* كليساي كاتوليك حداقل 3 قديس بنام VALENTINE و يا VALENTINUS شناسايي كرده  كه هر سه در روز 14 فوريه به شهادت رسيده اند.

* ولنتاين مقدس يك كشيش مسيحي بوده كه در قرن سوم خدمت ميكرده است. زماني كه امپراطور CLADIUS دوم بر روم حكمراني ميكرده. كلاديوس دريافت كه مردان مجرد از آنجايي كه همسر و خانواده اي ندارند (مردان متاهل حاضر به ترك همسر و خانواده خود نبودند) نسبت به مردان متاهل بيشتر به سربازي روي آورده و سربازان بهتر، كاراتر و جنگجو تري نيز ميباشند. از همين رو ازدواج را براي مردان جوان غير قانوني و ممنوع اعلام كرد. ولنتاين كه اين حكم را ناعادلانه و ظالمانه ميپنداشت از فرمان كلاديوس سرباز زد. ولنتاين مخفيانه عشاق جوان را به عقد يكديگر در مي آورد. هنگامي كه اين عمل ولنتاين بر ملا گشت كلوديوس حكم اعدام وي را صادر كرد.

* خود ولنتاين نخستين فردي بود كه براي اولين بار نامه ولنتاين را نگاشت. وي هنگامي كه در زندان بسر ميبرد دلداده دختر جواني شد كه دختر زندانبان وي بود. اين دختر جوان  زماني كه ولنتاين در بازداشت بسر ميبرد به ملاقات وي مي آمد. در انتهاي اين نامه ولنتاين چنين نوشته بود: "از طرف ولنتاين تو." اين عبارت كماكان در نامه هاي روز ولنتاين استفاده ميشود.

* ولنتاين در روز 14 فوريه اعدام شد. تقريبا در سال 269 پس از ميلاد. به گراميداشت وي كليسايي در سال 350 پس از ميلاد  بنا گرديد كه پيكر وي نيز در آنجا دفن شده است. در واقع روز ولنتاين سالروز مرگ و خاك سپاري ولنتاين ميباشد.

* پاپ  اعظم GLASIUS فردي بود كه  روز 14 فوريه را، در سال 498 پس از ميلاد، روز ولنتاين (ST. VALENTINE`S DAY) نام نهاد. در واقع وي اين روز را جايگزين آيين كفرآميز لوپركاليا كه مختص كافران بود كرد. وي در گلدانها عوض نام دختران اسامي مقدسين مسيحي را نهاد. و با اين كار به لوپركاليا تقدس بخشيد. در اين آيين مرد و زن هر دو يك نام قديس را از گلدان بيرون ميكشيدند كه ميبايست تا آخر سال خصوصيات اخلاقي آن قديس را  الگو قرار داده  و در خود متجلي مي ساختند.

* روايت ديگر: در دوران كلاديوس مسيحيت به شدت سركوب ميشد. ولنتاين نه تنها كشيش و مبلغ مسيحيت بود بلكه رهبر جنبش زير زميني مسيحيان نيز بود. اغلب كشيشها در اين دوران زنداني و سپس اعدام گرديدند. ولنتاين پس از به زندان افتادن دختر نابيناي زندانبان خود را شفا ميدهد. كلاديوس پس از اينكه از اين خبر مطلع ميگردد به خشم آمده و دستور ميدهد سر وي را از تنش جدا سازند.

* كهن ترين نامه و شعر ولنتاين توسط چارلز، دوك اورلئان نگاشته شد. وي زماني كه در سال 1415 و در قرن شانزدهم در زندان برج لندن در اسارت بسر ميبرد اين نامه را براي همسر خود نوشت.

* روايت ديگر حاكي از آن است كه ولنتاين يك مسيحي بوده كه عاشق كودكان بوده. اما از آنجايي كه وي از پرستش خدايان سر باز ميزده به زندان فرستاده ميشود. اما كودكان كه به وي علاقه مند بودند دلتنگ وي شده و براي وي پيامهاي مهر آميزي مينوشتند. اين كودكان نامه ها را از لابه لاي ميله هاي زندان به درون سلول ولنتاين مي انداختند. وي در سال 14 فوريه 269 پس از ميلاد  اعدام شد.

* برخي هم روز ولنتاين را به باور مردمان انگليس و فرانسه قرون وسطي نسبت ميدهند. آنها اعتقاد داشتند كه پرندگان در روز 14 فوريه جفت خود را انتخاب ميكنند.

* برگزاري جشن ولنتاين امروزي از دو كشور فرانسه و انگليس آغاز  گرديده است.

* ابتدا كارتهاي تبريك ولنتاين را هر كس خودش تهيه ميكرد اما از سال 1800 كارتهاي تبريك ولنتاين تجاري به بازار عرضه گشت. البته اين كارتها نيز دست نوشته و داراي نمادهاي ولنتاين نقاشي شده بودند. سپس كارتهاي تبريك چاپي جايگزين آنها گرديد.

* در گذشته دور در ايتاليا و انگليس رسم بر آن بود كه زنان مجرد پيش از طلوع آفتاب روز ولنتاين از خواب برخاسته و لب پنجره اتاق خود مي ايستادند تا مردي از مقابل پنجره آنان عبور كند. اعتقاد بر آن بود كه با اولين مردي  كه در آن روز ببينند، ظرف يكسال  ازدواج خواهند كرد. شكسپير نيز در نمايشنامه هملت به اين باور اشاره كرده است.

* در برخي كشورها رسم بر اين است كه مردان جوان روز ولنتاين لباس به زنان هديه ميدهند. چنانچه زن آن لباس را براي خود نگه دارد نشانه آنست كه زن خواهان ازدواج با آن مرد است.

* در فرانسه پسران اسم معشوقه خود را روی آستين لباسشان می نوشتند تا به همه بگویند: ازحس من آگاه شويد.

* در زمانهاي گذشته در ولز چنين  مرسوم بود كه در سالروز ولنتاين قاشقهاي چوبي به يكديگر هديه بدهند. روي اين قاشقهاي چوبي معمولا نقش قلب و كليد و قفل كنده كاري شده بود. معني اين كنده كاريها چنين بود: "تو قلب مرا گشوده اي" يا "كليد دروازه قلب من دست توست."

* برخي باورهاي آميخته با خرافات نيز در رابطه با روز ولنتاين وجود دارد.  اگر در اين روز سینه سرخ از بالای سر دختری عبور کند او با یک ملوان ازدواج خواهد كرد و اگر گنجشک عبور کند همسرش مرد فقیری میشود اما بسيار خوشبخت خواهند شد و اگر آن پرنده سهره  باشد آن دختر با مردی پولدار ازدواج خواهد کرد.

* كودكان انگليسي در صدها سال پيش در اين روز مانند بزرگترها لباس بتن ميكردند و خانه به خانه به ترانه سرايي و آواز خواني ميپرداختند.

* اما در ژاپن روز ولنتاين به گونه اي ديگر مرسوم است. روز ولنتاين اين دختران هستند كه بايد به مردان شكلات هديه بدهند. زنان شاغل به اجبار بايد به تمام همكاران مرد خود بويژه رييس خود شكلات هديه بدهند. اما در روزي موسوم به "روز سفيد"(WHITE DAY) كه تاريخ آن 14 مارس ميباشد مردان براي جبران محبت خانمها به آنها هديه ميدهند. البته اغلب فقط به دوستان دختر خود. هديه مردان معمولا يك لباس زنانه سفيد رنگ است.

* در چین هم افسانه ای  وجود دارد که نمادی از عشق است و روز ولنتاین چيني ها محسوب ميگردد. اين روز هفتمین روز از هفتمین ماه در تقویم چینی  است. اين روز فستيوال دختران نيز ناميده ميگردد. در اين روز مردم چين به ستاره ها خيره ميشوند. دختران نيز دعا ميكنند تا كدبانوهاي با كفايتي در آينده شوند و همچنين شوهر مناسبي نصيبشان گردد. پسران مجرد نيز دعا ميكنند  تا هر چه زودتر معشوق خود را بيابند.

* بنابراين روز ولنتاين از روم به فرانسه و انگليس  وسپس به آمريكا راه يافت و اكنون در تمام جهان جشن گرفته ميشود .


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

ٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍسال تولد شما
پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384-12:13 PM

آيا شما قبل از 10 بهمن ماه به دنيا آمده ايد؟    بلي - خير


سال تولد خود را انتخاب نماييد
موش گاو ببر گربه اژدها مار اسب بز ميمون خروس سگ خوك
1291 1292 1293 1294 1295 1296 1297 1298 1299 1300 1301 1302
1303 1304 1305 1306 1307 1308 1309 1310 1311 1312 1313 1314
1315 1316 1317 1318 1319 1320 1321 1322 1323 1324 1325 1326
1327 1328 1329 1330 1331 1332 1333 1334 1335 1336 1337 1338
1339 1340 1341 1342 1343 1344 1345 1346 1347 1348 1349 1350
1351 1352 1353 1354 1355 1356 1357 1358 1359 1360 1361 1362
1363 1364 1365 1366 1367 1368 1369 1370 1371 1372 1373 1374
1375 1376 1377 1378 1379 1380 1381 1382 1383 1384 1385 1386


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

دوستت دارم
پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384-12:5 PM


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

یه چشم باید...
پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384-12:2 PM

يه چشم هميشه بايد توش اشک باشه وگرنه ميسوزه يه دل هميشه بايد توش غم باشه وگرنه ميشکنه يه لب هميشه بايد روش خنده باشه وگرنه زود پير ميشه يه کبوتر هميشه بايد عشق پرواز داشته باشه وگرنه اسير ميشه يه صورت هميشه بايد شاد باشه وگرنه به دل هيچ کس نمی چسبه يه ديوار هميشه بايد به يه تير تکيه کنه وگرنه ميريزه يه قلب پاک هميشه بايد به يه نفر ايمان داشته باشه وگرنه فاسد ميشه.. يه جاده هميشه بايد انتها داشته باشه وگرنه مثل يه کلاف سر در گم ميشه يه قناری بايد به خوش آوازيش ايمان داشته باشه وگرنه ساکت ميشه.. يه چشم هميشه بايد توش اشک باشه وگرنه ميسوزه يه دل هميشه بايد توش غم باشه وگرنه ميشکنه يه لب هميشه بايد روش خنده باشه وگرنه زود پير ميشه يه کبوتر هميشه بايد عشق پرواز داشته باشه وگرنه اسير ميشه يه صورت هميشه بايد شاد باشه وگرنه به دل هيچ کس نمی چسبه يه ديوار هميشه بايد به يه تير تکيه کنه وگرنه ميريزه يه قلب پاک هميشه بايد به يه نفر ايمان داشته باشه وگرنه فاسد ميشه.. يه جاده هميشه بايد انتها داشته باشه وگرنه مثل يه کلاف سر در گم ميشه يه قناری بايد به خوش آوازيش ايمان داشته باشه وگرنه ساکت ميشه..


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

دختر نمونه
پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384-11:50 AM


چهار راه ولی‌عصر رو انتخاب کرده بود، چون مرکز شهر و محل گذر دانشجوها و هنرمند‌ها و آدم‌حسابی ها بود. پیش خودش گٿت اون‌هایی که پز روشنٿکری و رمانتیک بازی می‌دن، از کنار یه دختر جوان شیشه پاک کن بی تٿاوت رد نمی‌شن.
چراغ قرمز شد.
پارچه تمیز و سٿید و اسپری شیشه پاک‌کن رو از کیٿش درآورد و رٿت سراغ شیشه ماشین‌ها و راننده‌هاشون. از سمت دیگر خیابان، پسر نوجوانی میان ماشینهای متوقٿ شده، راه اٿتاد: «روزنامه... روزنامه... طرح انتخاب دختر نمونه! روزنامه... روزنامه


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

کامیوتر دو کاره برای خانومها
پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384-11:32 AM


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

هومن.کامران و...
پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384-11:27 AM

هومن و کامران


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

عجب غولی
پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384-11:27 AM

خدا بده برکت. عجب هیکلی


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

دوست دارم
پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384-11:22 AM


دوست دارم

اگه چشمات مشكي يا عسلي دوست دارم
 
اگه موي تو كوتاست يا كه بلند دوست دارم
 
اگه چون دوستم داري ميخواي اذيتم كني هر چقدر مي خواي اذيتم بكن دوست دارم
 
وقتي با برق چشات چشماموادب ميكني دو تا چشم من مي خوان بهت بگن دوست دارم
 
وقتي كه دستم ومي گيري ونازش ميكني تو دلم داد ميزنم هزار دفعه دوست دارم
 
وقتي كه نگام به نيمرخت عمود اين لبام دوتاشون ميخوان درگوشت بگن دوست دارم
 
اگه آرزوي ناز دوستم داري فقط يه بار درگوشم حالا نه بعدا"بگو دوست دارم


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

به نظرتون این چشه
پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384-11:21 AM


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

عاشقی بد دردی
پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384-0:7 AM

 

َؤً

َؤً


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

زندگينامه آلبرت انيشتين
چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384-4:18 PM

مقدمه
اين سخن بسيار گفته شده است كه براي پي بردن به ساختمان پر كاهي با عمق و دقت، بايد جهان را به درستي شناخت؛ امّا آن كس كه بتواند با چنين عمق و دقتي به ساختمان پر كاهي پي برد، در هيچ يك از امور جهان نكته تاريكي نخواهد يافت. من شرح حال و زندگي انيشتن را نه براي رياضدانان و نه براي فيزيكدانان، نه براي اهل فلسفه، نه براي طرفداران استقلال يهود، بلكه براي آن كساني كه مي خواهند چيزي از جهان پر تناقض قرن بيستم درك كنند بيان مي کنم و اينك شرح حال زندگي او از كودكي تا پايان عمر: آلبرت انيشتين در چهاردهم مارس 1879 در شهر اولم كه شهر متوسطي از ناحيه و ورتمبرگ آلمان بود متولّد شد. امّا شهر مزبور در زندگي او اهميتي نداشته است. زيرا يك سال بعد از تولّد او خانواده وي از اولم عازم مونيخ گرديدند.



پدر آلبرت، هرمان انيشتين كارخانه كوچكي براي توليد محصولات الكترو شيميايي داشت و با كمك برادرش كه مدير فني كارخانه بود از آن بهره برداري مي كرد. گر چه در كار معاملات بصيرت كاملي نداشت. پدر آلبرت از لحاظ عقايد سياسي نيز مانند بسياري از مردم آلمان گرچه با حكومت پروسي ها مخالفت داشت امّا امپراطوري جديد آلمان را ستايش مي كرد و صدر اعظم آن «بيسمارك» و ژنرال «مولتكه» و امپراطور پير يعني «ويلهم اول» را گرامي مي داشت. مادر انيشتين كه قبل از ازدواج پائولين كوخ نام داشت، بيش از پدر زندگي را جدي مي گرفت و زني بود اهل هنر و صاحب احساساتي كه خاصّ هنرمندان است و بزرگترين عامل خوشي او در زندگي و وسيله تسلاي وي از علم روزگار، موسيقي بود.



آلبرت كوچولو به هيچ وجه كودك اعجوبه اي نبود و حتّي مدّت زيادي طول كشيد تا سخن گفتن آموخت به طوري كه پدر و مادرش وحشت زده شدند كه مبادا فرزندشان ناقص و غير عادي باشد؛ امّا بالاخره شروع به حرف زدن كرد؛ ولي غالباً ساكت و خاموش بود و هرگز بازيهاي عادي را كه مابين كودكان انجام مي گرفت و موجب سرگرمي كودك و محبّت في ما بين مي شود را دوست نداشت.



آلبرت مرتباً و هر سال از پس سال ديگر طبق تعاليم كاتوليك تحصيل كرد و از آن لذّت فراوان برد و حتّي در مواردي از دروس كه به شرعيات و قوانين مذهبي كاتوليك بستگي داشت چنان قوي شد كه مي توانست در هر مورد كه همشاگردانش قادر نبودند به سؤالهاي معلّم جواب دهند، او به آنها كمك مي كرد.



انيشتين جوان در ده سالگي مدرسه ابتدايي را ترك كرد و در شهر مونيخ به مدرسه متوسطه «لوئيت پول» وارد شد. در مدرسه متوسطه اگر مرتكب خطايي مي شدند راه و رسم تنبيه ايشان آن بود كه مي بايست بعد از اتمام درس، تحت نظر يكي از معلّمان، در كلاس توقيف شوند و با در نظر گرفتن وضع نابهنجار و نفرت انگيز كلاسهاي درس، اين اضافه ماندن شكنجه اي واقعي محسوب مي شد.





ذوق هنري

ذوق هنري انيشتين چنان بود كه وقتي پنج ساله بود، روزي پدرش قطب نمايي جيبي را به وي نشان داد خاصّيت اسرار آميز عقربه مغناطيسي در كوك تأثير عميقي گذاشت. با وجود آنكه هيچ عامل مرئي در حركت عقربه تأثيري نداشت، كودك چنين نتيجه گرفت: در فضاي خالي بايد عاملي وجود داشته باشد كه اجسام را جذب كند.



وقتي كه انيشتين پانزده ساله بود، حادثه اي اتفاق افتاد كه جريان زندگي او را به راه جديدي منحرف ساخت: هرمان پدر او در كار تجارت خويش با مشكلاتي مواجه شد و در پي آن صلاح را در آن ديدند كه كارخانه خود را در مونيخ بفروشند و جاي ديگري را براي كسب و كار خود ترتيب دهند. از آن جا كه وي خوش بين و علاقمند به كسب لذّتها بود، تصميم گرفت كه به كشوري مهاجرت كند كه زندگي در آن با سعادت بيشتري همراه باشد و به اين منظور ايتاليا را انتخاب كرد و در شهر ميلان مؤسسه مشابهي را ايجاد كرد. هنگامي كه وارد شهر ميلان شدند آلبرت به پدر خود گفت كه قصد دارد تابعيت كشور آلمان را ترك گويد. آقاي هرمان به وي تذكر داد كه اين كار زشت و نابهنجار است.





دوران دانشجويي

در اين دوران، مشهورترين مؤسسه فني در اروپا مركزي به استثناي آلمان، مدرسه دارالفنون سوئيس در شهر زوريخ بوده است. آلبرت در امتحان داوطلبان شركت كرد ولي به خاطر اينكه در علوم طبيعي اطلاّعات وسيعي نداشت در امتحان پذيرفته نشد. با اين حال مدير دارالفنون زوريخ تحت تأثير اطلاّعات وسيع او در رياضيات واقع شد و از او درخواست كرد كه ديپلم متوسطه اي را كه براي ورود به دارالفنون لازم است در يك مدرسه سوئيسي به دست آورد و او را به مدرسه ممتاز شهر كوچك «آرائو» كه با روش جديدي اداره مي شد معرفي كرد. بعد از يك سال اقامت در مدرسه مذبور ديپلم لازم را به دست آورد و در نتيجه بدون امتحان در دارالفنون زوريخ پذيرفته شد. با اين كه درسهاي فيزيك دارالفنون آميخته با هيچ گونه عمق فكري نبود باز هم حضور در آنها آلبرت را تحريك كرد كه كتب جستجو كنندگان بزرگ اين را مورد مطالعه قرار دهد. او، آثار استادان كلاسيك فيزيك نظري از قبيل: بولترمان، ماكسول و هوتز را با حرص عجيبي مطالعه كرد. شب و روز اوقات او با مطالعه اين كتابها مي گذشت و ضمن مطالعه آنها با هنر استادانه اي آشنا شد كه چگونه بنيان رياضي مستحكمي ساخت. او درست در خاتمه قرن 19 تحصيلات خود را پايان داد و با مسأله مهم داشتن شغل مواجه شد. از آنجا كه نتوانست مقام تدريسي در مدرسه پولي تكنيك به دست آورد، تنها يک راه باقي ماند و آن اين بود كه چنين شغل و مقامي را در مدرسه متوسطه اي جستجو كند.



اكنون سال 1910 شروع شده و آلبرت بيست و يك سال داشت و تبعيت سوئيس را به دست آورده بود. او در اين هنگام داوطلب شغل معلّمي خصوصي گرديد و پذيرفته شد. انيشتين از كار خود راضي و حتّي خوشبخت بود كه مي تواند به پرورش جوانان بپردازد امّا به زودي متوجّه شد كه معلمّان ديگر نيكي را که او مي كارد ضايع و فاسد مي كنند و اين شغل را ترك كرد. بعد از اين دوران تاريك، ناگهان نوري درخشيد و بعد از مدّتي در دفتر ثبت اختراعات مشغول به كار شد و به شهر «برن» انتقال يافت. كمي بعد از انتقال به شهر برن انيشتين با ميلواماريچ همشاگردي قديم خود در مدرسه پولي تكنيك ازدواج كرد و حاصل آن دو پسر پي در پي بود كه اسم پسر بزرگتر را آلبرت گذاشتند. كار انيشتين در دفتر اختراعات خالي از لطف نبود و حتّي بسيار جالب مي نمود وظيفه وي آن بود كه اختراعات را كه به دفتر مذبور مي آوردند مورد آزمايش اوّليه قرار مي داد. شايد تمرين در همين كار موجب شده بود كه وي با قدرت خارق العاده و بي مانند بتواند همواره نتايج اصلي و اساسي هر فرض و نظريه جديدي را با سرعت درك و استخراج كند. چون انيشتين به خصوص به قوانين كلي فيزيك علاقه داشت و به حقيقت در صدد بود كه با كمك محدودي ميدان وسيع تجارت را به وجهي منطقي استنتاج كند.



در اواخر سال 1910 كرسي فيزيك نظري در دانشگاه آلماني پراگ خالي شد. انتصاب استادان اين قبيل دانشگاهها طبق پيشنهاد دانشكده به وسيله امپراتور اتريش انجام مي گرفت كه معمولاً حقّ انتخاب خويش را به وزير فرهنگ وا مي گذاشت. تصميم قطعي براي انتخاب داوطلب، قبل از همه، بر عهده فيزيكداني به نام «آنتون لامپا» بود و او براي انتخاب استاد، دو نفر را مدّ نظر داشت كه يكي از آنها «كوستاويائومان» و ديگري «انيشتين» بود. «يائومان» آن را نپذيرفت و پس از كش و قوسهاي فراوان انيشتين، اين مقام را پذيرفت. او صاحب دو ويژگي بود كه موجب گرديد وي استاد زبردستي گردد. اوّلين آنها اين بود كه علاقه فراواني داشت تا براي عدّه بيشتري از همنوعان خود و به خصوص كساني كه در حول و حوش او مي زيسته اند مفيد باشد. ويژگي دوّم او ذوق هنريش بود كه انيشتين را وا مي داشت كه نه فقط افكار عمومي خود را به نحوي روشن و منطقي مرتّب سازد بلكه روش تنظيم آنها به نحوي باشد كه چه خود او و چه مستمعان از نظر جهان شناسي نيز لذّت مي برند.

هدف انيشتين اين بود كه فضاي مطلق را از فيزيك بر اندازد. تئوري نسبي سال 1905 كه در آن انيشتين فقط به حركت مستقيم خط متشابه پرداخته بود موجب شد که انيشتين با كمك از «اصل تعادل» پديده هاي جديدي را در مبحث نور پيش بيني كند كه قابل مشاهده بوده اند و مي توانست صحت نظريه جديد او را از لحاظ تجربي تأييد كرد.





عزيمت از پراگ

در مدّتي كه انيشتين در پراگ تدريس مي كرد، نه فقط نظريه جديد خود را بنا نهاد بلكه با شدّت بيشتري نظريه خود را درباره كوآنتوم نو، كه در شهر برن شروع كرده بود، توسعه داد. با همه اين تفاصيل، انيشتين به دانشگاه پراگ اطّلاع داد كه در خاتمه دوره تابستاني سال 1912 خدمت اين دانشگاه را ترك خواهد كرد. عزيمت ناگهاني انيشتين از شهر پراگ موجب سر و صداي بسيار در اين شهر شد. در سر مقاله بزرگترين روزنامه آلماني شهر پراگ نوشته شد: « نبوغ و شهرت فوق العاده انيشيتن باعث شد كه همكارانش او را مورد شكنجه و آزار قرار دهند و به ناچار شهر پراگ را ترك كرد.»

انيشتين عازم شهر زوريج گرديد و در پايان سال 1912 با سمت استادي مدرسه پوليتكنيك زوريج مشغول به كار ش.د شهرت انيشتين به تدريج تا آنجا رسيده بود كه بسياري از مؤسسات و سازمانهاي علمي جهان، علاقه داشتند كه وي به عنوان عضو وابسته با مؤسسه ايشان در ارتباط باشدد. سالها بود كه مقامات رسمي آلمان كوشش مي كردند كه شهر برلن نه فقط مركز قدرت سياسي و اقتصادي باشد، بلكه در عين حال كانون فعاليت هنري و علمي نيز محسوب گردد. به همين جهت از انيشتين دعوت به عمل آوردند. مدّت كمي بعد از ورود انيشتين به برلن، انيشتين از همسر خويش هيلوا كه از جنبه هاي مختلف با او عدم توافق داشت جدا گرديد و زندگي را با تجرد گذراند. هنگامي كه به عضويت آكادمي پادشاهي انتخاب شد، سي و چهار سال سن داشت و نسبت به همكاران خود كه از او مسن تر بودند بيش از حد جوان مي نمود. در عين حال همه، انيشتين را در وهله اوّل مردي مؤدب و دوست داشتني مي دانستند.



فعاليت اصلي انيشتين در برلن اين بود كه با همكاران خويش و يا دانشجويان رشته فيزيك درباره كارهاي علمي، مصاحبه و مذاكره كند و آنها را در تهيه برنامه جستجوي علمي راهنمايي كند. هنوز يك سال از اقامت انيشتين در برلن نگذشته بود كه در ماه اوت 1914 جنگ جهاني شروع شد. در مدّت جنگ جهاني اوّل، روزنامه هاي برلن همه روزه از وقايع جنگ و شروع فتوحات ارتش آلمان مي نوشتند. در عين حال انيشتين در منزل خود با دختر عمه خويش الزا آشنايي پيدا كرد. الزا زني مهربان و خونگرم بود و همچنين او از شوهر مرحوم سابق خود دو دختر داشت، با اين حال انيشتين با او ازدواج كرد. جنگ بين المللي و شرايط معرفت النفسي كه در نتيجه آن بر دنياي علم سايه افکند، مانع از آن نشد كه انيشتين با حرارت فوق العاده به توسعه و تكميل نظريه ثقل خويش نپردازد. وي با پيمودن راه تفكري كه در پراگ و زوريخ پيش گرفته بود توانست در سال 1916 نظريه اي براي ثقل بپردازد و جاذبه عمومي بنا نهد كه مستقل از نظريه هاي گذشته و از نظر منطقي داراي وحدت كامل بود.



اهميت نظريه جديد به زودي مورد تأييد و توجه دانشمنداني واقع گرديد كه داراي قدرت خلاق علمي بودند. تأييد تجربي نظريه انيشتين توجه عموم مردم را به شدّت جلب كرده بود. از اين پس ديگر انيشتين مردي نبود كه فقط مورد توجه دانشمندان باشد و بس. به زودي وي نيز همچون زمامداران مشهور ممالك، بازيگران بزرگ سينما و تئاتر شهرت عام به دست آورد.





مسافرتهاي انيشتين

تبليغات مخالف و حملاتي كه عليه انيشتين مي شد موجب گرديد كه در تمام ممالك جهان و در همه طبقات اجتماعي توجه عموم مردم به سوي تئوريهاي او جلب شود. مفاهيمي كه براي توده هاي مردم هيچ گونه اهميتي نداشته است و عامه ايشان تقريباً چيزي از آن درك نمي كردند، موضوع مباحث سياسي گرديد. انيشتين در اين زمان، سفرهاي خود را آغاز كرد. ابتدا به هلند، بعد به كشورهاي چك و اسلواكي، اسپانيا، فرانسه، روسيه، اتريش، انگليس، آمريكا و بسياري كشورهاي ديگر. اما نكته قابل توجّه اين است كه وقتي انيشتين و همسر او به بندرگاه نيويورك وارد شدند با استقبال شديد و تظاهرات پر شوري مواجه شدند كه به احتمال قوي نظير آن هرگز هنگام ورود يكي از دانشمندان رخ نداده بود.

انيشتين به آسيا و به كشورهاي چين، ژاپن و فلسطين سفر كرده است و اين خاتمه سفرهاي او بود. در سال 1924 بعد از مسافرتهاي متعدد به اكناف جهان، بار ديگر در برلن مستقر گرديد. حملات، همچنان بر او ادامه داشت و نظريات او را به عنوان بيان افكار قوم يهود و به سوي فاشيسم مي دانستند. به اين دليل انيشتين به شهر پرنيستون در آمريكا مي رود. بعد از چندي همسرش الزا در سال 1936 از دنيا مي رود و خواهر انيشتين كه در فلورانس بود به شهر پرنيستون نزد برادرش مي آيد. در همين دوران انيشتين تابيعت كشور آمريكا را مي پذيرد. انيشتين در سال 1945 طبق قانون بازنشستگي مقام استادي مؤسسه مطالعات عالي پرنيستون را ترك كرد؛ ولي اين تغيير سمت رسمي، تغييري در روش زندگي و كار او به وجود نياورد وي كماكان در پنيستون به سر مي برد و در مؤسسه مذبور تجسّسات خود را ادامه دهد.





آخرين سالهاي زندگي انيشتين

اين دوران تجسّس در نيمه انزواي شهر پرنيستون به تدريج با اضطراب و اغتشاش آميخته مي شد. هنوز ده سال ديگر از زندگي انيشتين باقي مانده بود؛ ليكن اين دوره ده ساله درست مصادف با هنگامي بود كه عهد بمب اتمي شروع مي گرديد و بشريت تمرين و آموزش خويش را در اين زمينه آغاز مي كرد. بنابراين مسأله واقعي كه براي او مطرح شد موضوع چگونگي پيدايش بمب اتمي نبود. با وجود اينكه منظور ما در اين جا دادن چشم اندازي مختصر از روابط انيشتين با حوادث بزرگ سياسي آخرين سالهاي زندگي او مي باشد، باز هم اگر از دو موضوع اساسي ياد نكنيم همين چشم انداز هم ناقص خواهد بود. يكي از آنها نامه مشهوري است كه وي مي بايست براي همكاري، خود را در شوروي بفرشد و دوم شرح وقايعي است كه در اوضاع و احوال فيزيكدانان آمريكايي، خاصه دانشمندان اتمي، در داخل مملكت خودشان تغيير بسيار ايجاد كرد.



اكنون مي توانيم به صورت شايسته تري همه آنچه را كه گهگاه موجب تيره شدن پايان زندگي وي مي شد، مشاهده كنيم و سر انجام روز هجدهم آوريل 1955 بزرگترين دانشمند و متفكر قرن بيستم، پيغمبر صلح و حامي و مدافع محنت ديدگان جهان، مردي كه احتمالاً همراه با ناپلئون و بتهوون مشهورتر از همه مردان جهان بوده است، در شهر پرنيستون واقع در ممالك متحده آمريكاي شمالي از زندگي و تفكر و مبارزه دست كشيد و از دار دنيا رفت.





در پايان به اظهار نظرهاي برخي از مشاهير درباره انيشتين بعد از وفات وي مي پردازيم:

"پيشرفتي كه انيشتين نصيب معرفت ما درباره طبيعت كرد از قدرت مهم جهان امروزي خارج است. فقط نسلهاي آينده خواهند توانست مفهوم واقعي آن را درك كند." «دكتر هارولددوز، رئيس دانشگاه پرنيستون در آمريكا»

"وي دانشمند بزرگ اين عصر و به واقع يكي از جويندگان عدالت و راستي بود كه هرگز با ناراستي و ظلم مصالحه نكرد." «جواهر لعل نهرو، نخست وزير هند»

"انيشتين مُرد اما علمش نمرد. او تنها تفكر و دانش خويش را براي ما باقي گذارد تا راه گشاي بسياري از مسائل ما باشد."


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

جک
چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384-4:17 PM

اِصفهانیه دمِ مرگ بوده رو تختش میگه ممد کجاست؟ محمد میگه من اینجام بابا بعد میگه علی کجاست؟ علی میگه منم اینجام بابا یِهو عصبانی میشه میگه شما که همتون اینجایین چرا اون اتاق کولر روشنه؟

 

لره داروخونه داشته يه روز جلو در مغازه بزرگ مينويسه: سوسک کشه جديد رسيد!! خلاصه بعد يه مدت يه باباي مياد تو ميگه: ببخسيد جناب جريان اين سوسک کش چيه؟ اين خونه ما رو سوسک سر گرفته لره ميگه: اين سوسک کشه جديده بازدهيشم خيلي بالاست!.شما اين دارو رو ميريزيد توي قطره چکون بعد کشيک ميکشيد تا سوسکها رو بگيريد هر سوسک رو که گرفتيد در روز سه نوبت(صبح-ظهر-شب) تو هر چشش دو قطره از اين ميچکونيد! بعد از يه مدتي سوکسها کور ميشن وخودشون از گشنگي ميميرن!! يارو کف ميکنه ميگه: خب اخه اگه سوسکها رو بگيرم که در جا ميکشمشون!لره ميره تو فکر بعد يه مدت ميگه: آره خب از اون راهم ميشه!

 

 
تركه ساعت سه نصفِ شب زنگ ميزنه صدا و سيما، ميگه: ببخشيد آقا به نظرِ شما الان آقاي خامنه‌اي خوابه؟ يارو ميگه: نميدونم ولي احتمالاً بايد خواب باشن. تركه ميگه: معذرت ميخوام؛ ولي آقاي رفسنجاني چي، ايشون هم خوابه؟ يارو ميگه: نميدونم ولي احتمالاً ايشون هم خواب باشن. تركه ميگه: ببخشيد ولي آقاي خاتمي چي؟ يارو ميگه: احتمالاً ايشون همخواب هستن، چطور؟ تركه ميگه: پس دمت گرم حالا كه همه اينا خوابن فیلم در امتداد شب بذار  بذار حال كنيم! 
 


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

هر وقت
چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384-4:10 PM

هروقت كه دل كسي را شكستيد روي ديوار ميخي بكوب تا ببيني كه چقدر دل شكستي
هروقت كه دلشان را بدست آوردي ميخي را از روي ديوار بكن تا ببيني كه چقدر دل بدست آوردي


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

تولدم مبارک
چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384-1:49 PM

امروز تولدم به خودم تبریک می گم 


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

دورتر ودورتر باز هم دورتر!!!!
چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384-0:17 AM

 

یه روز وقتی دلم خیلی برات تنگ میشه  وقتی ازهمه چیز وهمه کس خسته می شدم

 وقتی احساس می کردم توی این دنیای به این بزرگی هیچ جایی برای من نیست

وقتی دلسرد می شدم

اون کوچه های بن بست تنها پناه من بود واون پنجره های کوچیک روزنه ای که به من امید و

 گرما می داد ولی حالا...!!

دیگه خسته شدم اینا آزمایش هست یا کمک.؟؟؟

نمی دونم بازم ادامه بدم یا نه؟؟؟

نمیدونم دیگه وقتی تنها می شم وقتی دلم میگیره پشت کدوم پنجره به دنبال تو بگردم

کدوم پنجره هست که رو به ساحل نجات من باز میشه؟؟!!!!

نمی دونم دیگه چی بگم ؟؟؟

نمی دونم گفتن درست هست یا سکوت؟؟؟....


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

با نگاه اغاز شد- باگریه پایان می یابد
چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384-0:15 AM

آری ...با نگاه شروع شد.....و با نگاه ادامه یافت.....اما ، اما آیا با نگاه...؟

نه ، نه ، من این را نمی خواهم.

روزها و شب های زیبایی بود .

روزها من بودم و سایه و... شب ها من بودم و مهتاب و...

هر دم یک نگاه... و هر ساعت منتظر آن دم... و هر شب منتظر آن دم...

و دیگر هیچ ...

نگاه های ممتد مانند ستاره های دنباله دار... شاید آغاز فصل آشنایی!!!

مات و مبهوت...سرگشته وحیران...

و همراهی لبخندهای زیبا با نگاه های مهربان .

ساده بگویم : من،من نمی دانم چگونه بگویم که می خواهمش؟

و باز هم نمی دانم که من آیا می توانم

خود را به داستان خنده های زیبا برسانم؟

و آخر هم نمی دانم که چگونه نگاه های سرد خود را

با نگاه های گرمش همراه سازم؟

و اما...انتظارعبور او از فرش چشمان من مرا امیدوار به شبی زیبا می کرد .

گذشت و گذشت و گذشت.

روزها منتظر شب و او می ماندم .

کم کم باور کرده بودم که روزی به سرزمین مهربانی خواهم رسید.

آری، او بهانهً خوبی بود . بهونه ای برای دوستی من با خدا...

آه ، خسته شده بودم . و منتظر گفتن گفته ای که از گفتنش می ترسیدم.

اما ، من عاقبت گفتم.

خدا می داند که زیباترین سلام دنیا را من آن شب گفتم .

اما نمی دانستم جواب مرا به کدامین صورت خواهد داد؟

آیا خشم ، آیا نفرت ، آیا هم نفرت ، هم خشم؟

چه زیبا بود... سلام را علیک گفت.

پاهایم سست شده بود . دیگر نمی توانستم بایستم .

اجازه گرفتم و گفتم که ... گفتم که ... من ، من ، تو را ، تو را می خواهم.

او می دانست که خواستنش دوای درد من است .

_ و من هم می دانستم خواستنم مرهمی بر درد دل اوست._

نیمکت زرد تنهایی من ، ما را به میهمانی خود دعوت می کرد

و ما هم او را به هم نشینی و هم صحبتی.

اما... سکوت بیداد می کرد. صدایی شنیده نمی شد ،

حتی زوزهً باد خشمگین هم ... !

میهمانی عجیبی بود . من لبریز از خواستنش بودم .

نمی دانستم حرفهایم را چگونه آغاز کنم؟

شاید حرف هایم خوب نباشد. عاقبت گفتم بسم اللّه و دل به دریا زدم و ...

چه قدر حرف می زنم . هیچ کس نیست مرا بگیرد ؟

خودمونی بگم : جو مرا گرفته بود .

دیگر نگفتم و او گفت . و باز هم گفت...

حال بیش از روزهای قبل هم دیگر را باور کرده بودیم .

آیا من و خنده با هم آشناتر خواهیم شد؟ و آیا من را می پذیرد ؟

یک روز ... دو روز ... شاید فکر کردن ؟

نمی دانم . شاید فکر کردن بهانه ای بیش نبود؟ نمی دانم!

اما ، اما او قبول کرد ...آری، او دعوت مرا اجابت کرد ...

شاد بودم ، خوشحال تر از پرنده ها .

با تمام وجود منتظر روزهای و شب های با تو بودن بودم .

حال ، چند صباحی می گذرد از آن ایام .

اما من ... باز هم حیران تر از آن روزها هستم.

آری ، روزهای خوبی بود . ایا قصه خنده های زیبا مرا پذیرفته است .

و لیلای عشق مرا مجنون خود کرده است ؟

ای خدای من آیا این داستان حقیقت دارد ؟

و اما امروز می گویم : تو را من دوست می دارم .

من و... دوست بودیم و همدیگر را دوست داشتیم

و امروز دوست هستیم و یکدیگر را بیشتر دوست داریم .

آری، من و مهربانم عاشق شده ایم . اما ، نه می داند

و نه می دانم فرجام این عشق چیست ؟

من امید دارم به فردایی بهتر با او ...

و هراسانم از روزی که او کنار من باشد !

شب و روز از پی هم می گذرند ...من او را در کنار خود دارم

و بیش از هر چیز دیگری او را می خواهم

ولی می گویم : کاش آن روز هرگز نیاید که آن روز

تو ، ای دوست من دوست نداشته باشی که من باشم .

کاش پایان قصه من و تو را می دانستم .

کاش ، کاش آخر قصه ما مثل آخر داستان شیرین و فرهاد نباشد.


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

اگر روزی
چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384-0:13 AM

تو این را بدان : اگر روزی تورا نداشته باشم ،

آن روز از عشق تو ، من می میرم .

کاش هر روز من دیروز می شد . دیروزی که

می دانستم تو در کنار من هستی ... و ما در کنار هم .

و باز هم می گویم و با تمام وجود فریاد می زنم :

من امروز تو را برای تو دوست دارم

و من تو را اینک بیش از پیش می خواهم .

حرف آخرم را به تو بگویم : من تو را دوست دارم


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

چشم خمار
سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384-11:47 PM


چشم خمار هزار هزار ديدم   صورت زيبا بيشمار ديدم
رهزن دل قطار قطار ديدم   اما تو بهترين بودي بي نظير اي دل پذير
   تو نازنين ترين بودي بي نظير اي دل پذير
حالا که روز به روز عزيز تر ميشي اي بي نظير    فرصت دوست داشتن و از من نگير اي دلپذير
گل گلاشون مهر و وفا نداشتن     خوب خوباشون با ما صفا نداشتن
ناز نازاشون جز ادعا نداشتن    طبلي بودن و به جز صدا نداشتن
اما تو بهترين بودي بي نظير اي دلپذير   تو نازنين ترين بودي بي نظير اي دلپذير
کارو به اميد خدا گذاشتم گلخونه ها رو زير پا گذاشتم   نازگلاروجدا جدا  گذاشتم  غنچه ها رو سوا سوا گذاشتم
تو گلهاي قشنگ باغ هستي    با چشم دل قدر و بها گذاشتم



 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

میدونی کلمه love از چه کلماتی تشکیل شده
سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384-11:45 PM

                         

 

 

   

از :

 

   (در يــــــاي غـــم )lake of sorrow

 

 ( اقيـــــانوس اشــــك )ocean of tears

 

    (ديــــــار مــــرگ)valey of death

 

    ( پايــــان زنـــــدگي )end of life

 


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

ای دل عاشق شدی؟ غم هایت مبارک
سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384-11:41 PM

.

 


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

زندگی
سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384-11:39 PM

 


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

غروب
سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384-11:38 PM

 

 Image hosted by TinyPic.com

 


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

بوی تلخ باران
سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384-11:36 PM

بوی تلخ باران برگ برگ خاطراتم را ورق می زند و به باد پائیزی می سپارد

          نگاه کن:

 وقتی برگهای پائیزی را دیدی وخش خش گام تو آنان را به نابودی کشاند٬ مرا به یاد آر.

هر زمان زیر باران پائیزی قدم زنان وسرخوش رفتی اشکم را به یاد آر.!!

وقتی کنار آبی دریا ساحل دریا را دیدی٬دل دریایی ام را به یاد آر.!!

به یاد آر که تو این دریای مواج وخروشان را مرداب کردی.

اگر به کوه رفتی استواریم را در عشقت به یاد آر! وهمزمان با دیدن تخته سنگهای سخت خارای بی رحم دلت را به یادآر!!!

               میدانی بعد از رفتن تو  زمزمه  هایم شنیدن دارد:

من غم فروشی دوره گردم وبا شادی بیگانه ام ٬ تنهائی را دوست دارم وهمراز و همراه نامردمی هایم.

از دنیا گریزانم واز کامرانیها چیزی نمیدانم من مرداب عظیم دردها و رنج هایم.

آرزوها وخنده های طلائی را نمی شناسم٬ چون معبود ناکامی ها هستم.

من ارمغان آورنده ناامیدی هایم٬ وهرگز الهه شادی را ندیدم.

از امواج کف آلود دریای بیکران زندگی نفرت دارم.مهر نوش تنهایم

من غم فروش بی خانمان خاکستر پروانه ام. پروانه سوخته بال.

ودیکر حتی اشک را دوست ندارم ودیوانه ای هستم که آرامش نمی یابم.

من مرغی اسیر در دام تنهائی ام که جام باده خوشبختی ام از دستم رها شد و افتاد و بر خاک ریخت و فقط برایم سوزها٬ آهها ٬و ناله های یآس آلود ماندند. من ستایشگر خدائی هستم که تمام غم ها را به من داد تا تاجر    یکه تاز غم در دنیا باشم.


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

دعایی در وصف امام حسین(ع)
سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384-11:35 PM

 

السلام عليك يا أبا عبد الله وعلى الارواح التي حلت بفنائك عليك مني سلام الله أبدا ما بقيت وبقي الليل والنهار ولا جعله الله آخر العهد مني لزيارتكم السلام على الحسين وعلى علي بن الحسين وعلى اولاد الحسين وعلى أصحاب الحسين.

 


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته

 

تنها غریب بی کس

تقدیم به کسانی که زندگیشان به رنگ غم نمناکی اشک و لحظه جدایی پیوند خورده

یک عکس
سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384-11:33 PM

 

 


 |  نویسنده : ۩۞۩یه تنها۩۞۩  |  گروه اجتماعی  |  لينک به نوشته